در افغانستان امروز، باید صریح گفت که بخش بزرگی از مراسم محرم از فلسفهٔ اصلی خود تهی شده است. عزاداریهایی که قرار بود حامل یک پیام تاریخی و زنده باشند، در بسیاری موارد به یک عادت تقویمی تبدیل شدهاند؛ مناسکی تکراری برای گریه و سینهزنی، بدون آنکه نشانی جدی از فهم پیام عاشورا در آن دیده شود.واقعا این پرسش به میان میآید که آیا عاشورا فقط برای این بود که قرنها بعد، مردم صرفا برای آن گریه کنند و تمام؟
بدون آنکه هیچ تهدیدی برای هیچ قدرتی ایجاد کند.در چنین وضعیتی، جامعهٔ شیعهٔ افغانستان باید با صراحت با خود روبهرو شود: ما دقیقا برای چه عزاداری میکنیم؟ برای زنده نگه داشتن مقاومت حسین بن علی (ع)، یا برای تکرار یک مراسم بیخطر و قابل مدیریت؟منظور من بهشکل واضح متوجه بیانیهٔ اخیر شورای علمای شیعه است؛ این بیانیه بیش از آنکه شبیه یک موضعگیری در دفاع از حقوق یک جامعهٔ دینی باشد، شبیه یک متن محافظهکارانه و حسابشده است که بیش از اندازه ملاحظهٔ «حساسیتها» را دارد و کمتر نگران اصل موضوع است.سوال روشن این است:چطورممکن است شعائری که ادعای زنده نگه داشتن روح مقاومت و مقابله با ظلم را دارد، در لحظهٔ مواجهه با محدودیتهای آشکار،اینچنین نرم، محتاط و بیاصطکاک واکنش نشان دهد؟این فقط یک مسئلهٔ تاکتیکی نیست؛این یک بحران معناست.وقتی نهاد دینی در لحظهٔ نیاز به صراحت، به ادبیات مدیریت تنش پناه میبرد، نتیجه روشن است:پیام اصلی آیین هم به حاشیه میرود.درنهایت مایلم بیپرده بگویم.اگرقرارباشد محرم فقط یک آیین کنترلشده، بیخطر وبیهزینه باشد،اگر قرار باشد از آن فقط اشک بماند ونه اعتراض، فقط سینهزنی بماند ونه موضع،درآن صورت بهتراست همه صادق باشند وبپذیرند که این دیگرادامهٔ عاشورانیست؛ فقط یک مراسم است.وشاید در چنین وضعیتی، مسئلهٔ اصلی دیگر «چگونه برگزار کردن محرم» نباشد، بلکه این باشد که آیا اصلا چیزی از روح عاشوراباقی مانده است یا نه.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید