
اریک فروم میگفت«نظام تعلیم و تربیت امروزی شکست خورده است برای اینکه رسالت خود را در انباشت اطلاعات در ذهن شاگردان نهاده است نه در قدرت تفکر انها.»چرا مباحثات فورا به مجادله و دعوا کشیده میشود؟شوپنهاور صدو پنجاه سال قبل ازین هشدار داده بود.امروز همه مردم در همه موارد خود را صاحبنظر میدانند اما بسیار اندک شان چیزی می فهمند.گستره اطلاعات بی پایان است اما دانایی و حکمت وجود ندارد.ایا امروز هوش انسانها در حال فروپاشیست؟شوپنهاور فراتر از زمان خودش یک امر بسیار وحشتناکی را در طبیعت انسان کشف کرد.او گفت این عقلانیت ما نیست که بر زندگی ما فرمان میراند برعکس انسانها با یک نیروی کورو غیر عقلانی رانده میشوند که او انرا «اراده» مینامد.این نیرو پیوسته انسان را بدنبال خواسته هایش می کشاند که همان لذتها و دیگر ضروریات حیاتی اند.این فیلسوف المانی درک کرده بود که عقل انسانها در خدمت اراده انها قرار دارد.اراده ایکه بسیار قدرتمند است.وقتی گرسنه ایم ذهن ما در صدد توجیه یافتن چیزی برای خوردن می براید.وقتی غضبناک میشویم باز عقل ما در توجیه این غضبناکی خودش بر می اید.وقتی میخواهیم چیزی را بدست اوریم هوش ما راههای بدست اوردن انرا جستجو میکند .هیچ نمیپرسد ایا حقیقتا به ان ضرورت دارد یا نه.این کشف شوپنهاور در شناخت دوران خود ما امر بسیار بنیادیست زیرا امروز بیشتر از هر زمانی اراده انسانها از هرطرف تحریک و برانگیخته میشود.رسانه ها و شبکه های جمعی اطلاعاتی ،تبلیغات ،تفریحات و غیره همه طراحی شده اند تا خواسته های غریزی و بدوی انسانها را بیدار کنند.عقل بیچاره ما فقط بدنبال ان می دود تا هرکدام ازین محرکات را توجیه نماید.او میگوید لحظات نادری در زندگی پیش می اید که ما ازین بردگی خواسته های خود رهایی یابیم.وقتی به هنر،به طبیعت و حقایق عمیق دیگر فکر می کنیم اراده دران لحظه خاموش میشود.فقط در همین لحظات است که عقل انسان فعال میشود.امروز در عصر الکترونیک چه اندازه ازین لحظات بما دست میدهند؟جامعه مدرن بستر کاملا مناسبی را برای تسلط کامل اراده بر زندگی اماده گزدانیده است.هر خبری و علامتی را که دریافت میکنیم یک خواسته جدید بما عرضه میکند.ظاهر شدن هر اعلانی بر روی پرده ضرورت نو بما میدهد.هر لایکی که انجام میدهیم یک وابستگی تازه در ما ایجاد میکند.هیچ فضا و فرصتی برای عقلانیت باقی نمیگذارد.همین دینامیسم توضیح دهنده اینست که امروز انسانهای عاقل انتخابهای غیر عقلانی مینمایند.چرا مباحثات به جنگ کشیده میشوند؟چرا اطلاعات در انسانها تبدیل به حکمت و عقلانیت نمیشود؟اراده یا خواسته ها قدرت تفکر و عقلانیت را در انسانها اسیب زده است که حتا خود نمیدانیم چه اسیبی بما وارد شده است.از نظر شوپنهاور شناخت این مشکل اولین قدم بسوی ازادی میباشد.ایا ما قدرت برداشتن این قدم را داریم؟جواب این سوال نهفته در وارونه شدگی واقعیت توسط تکنولوژیست.او خود برای بیان این مفهوم اصطلاح «پرده مایا»را بکار میبرد که نشان دهنده یک فضای پر ابهامیست که تکنولوژی بوجود اورده است.مایا در فلسفه هندوییسم الاهه تخیل انسان است که بر روی واقعیت زمان پرده می افگند.از نظر شوپنهاور ما زندانی تصورات خود از جهان هستیم.این پرده امروز بوسیله شبکه الکترونیک ضخیمتر و قویتر گشته است.شبکه های اجتماعی نه فقط اطلاعات میدهند که همراه با خود واقعیتهای بدیل را خلق مینمایند.هر الگوریتمی در حکم یک پرده جدید است برای تحکیم باور های غلط در ما و خواسته های ما.وقتی شما به یک تیوری خاص سیاسی باور داشته باشید و یا بیک تیوری بهداشتی الگوریتم بسرعت این اولویتهای ما را تشخیص میدهند و محتوا های موافق را بما عرضه میکنند.در اندک مدتی قانع میشوید که همه بشریت چون شما فکر میکنند.این یک الگوی مدرن از پرده مایاست.خطرناکترین امر اینست که این حباب های الکترونیک ارقامی در ما تخیل شناخت را بوجود می اورند.صد ها پست،ویدیو و مقاله ظاهر میشوند که دیدگاه ما را تایید مینمایند.ذهن انسان این تکرار را بعنوان شاهدی از حقیقت می بیند.با خود میگوییم وقتی همه مردم اینرا میگویند پس حقیقت همینست.شوپنهاور میگوید تمایل طبیعی در انسان اینست تا موید های نظر خود را جستجو نماید.ما میخواهیم حق بجانب باشیم نه اینکه بخواهیم بدانیم.صفحات الکترونیک این تمایل انسان را تبدیل به صنعت تولیدیقین کاذب در ما مینماید.قبل از انترنت ما با نظریات مختلف همزیستی مینمودیم.در مدرسه در محیط کار و در خانواده کسانی بودند که نظریات دیگر داشتند.این امر سبب برخورد افکار و رشد عقلانی میگردید.امروز ما در دنیای کاملا جدا از یکدیگربسر می بریم ،هرکس حقیقتی از خود دارد.نتیجه اش یک جامعه قطعه قطعه شده و گسسته است که متشکل از قبایل الکترونیک اند.هرکدام یقین دارند که حقیقت مطلق را در اختیار خود دارند.به همان پیمانه ایکه متفرقیم به همان میزان توان تفکر فراتر از حباب خود را از دست میدهیم.پرده مایای الکترونیک مانع دید ما از حقیقت میشود.حتا ما را قانع میسازدکه همین تخیل خود ما واقعیتر از واقعیت موجود میباشد.این وارونگی درک ما از جهان ما را مستقیما به نمای دیگری از بحران مواجه میگرداند.چگونه بدبینی و شک طبیعی ما توسط مدرنیته استحاله یافته است.شوپنهاور بعنوان فیلسوف بدبین شناخته شده و معروف است.اما بدبینی او در واقع یک فورمی از واقعگرایی بود .او باور داشت که پذیرش طبیعت پیچیده هستی اولین قدمیست برای ارامش نسبی در انسان.دیدگاه تیره او از شرایط انسان به معنی نومیدی نبود بلکه به معنی اگاهی عمیق او بود.او پیشبینی کرده بود که بشریت با شتاب بسوی یک سطحی اندیشی فزاینده در حرکت است.او دریافته بود که زندگی مادی بشر رو به سهولت میرود اما در موازات ان انسانه قدرت تفکر عمیق را از دست میدهند.او با طنز میگفت رفاه دشمن حکمت است.این پیشبینی او بگونه چشمگیری به واقعیت پیوست.هیچگاه در طول تاریخ بشر با این پیمانه دسترسی به اطلاعات نداشته است چه در تعلیم و تربیت و چه در منابع.برعکس هیچگاه بشر به این پیمانه از نظر تفکر سطحی نبوده است.او میدانست که رقابت محرک بزرگی در رشد عقلانی انسانهاست در حالیکه تسهیلات زندگی انسانها را تدریجا کاهل میسازد.
او همچنان پروسه دیموکراتیزه شدن شناخت را پیشبینی نموده بود.او نگران از روزی بود که همه خود را دارای مهارت و صلاحیت در ارایه نظر در هر موردی بدانند.از نظر شوپنهاور شناخت واقعی اقتضای دسیپلین،زمان و تواضع را دارد فضایلیکه روز بروز کمیاب تر میگردند.شرایط امروز را در نظر بگیرید هر کسی با داشتن یک اسمارت فون خود را صاحب صلاحیت میداند تادرمورد تادر مورد طب با طبیبان،در اقتصاد با اقتصاد دانان و در هر علمی با عالمان کارشناس وارد مباحثه گردد.او ازین مورد نگرانی داشت نه به این دلیل که مردم عادی استعداد یادگیری ندارند بلکه نکران این بود که توهم شناخت مانع شناخت میگردد.بدبینی شوپنهاور شامل یک تردید سالم در برابر پیشرفت تکنولوژی بود.او اندیشه داشت که پیشرفت مادی همراه با یک ضعف معنوی و عقلانیست.باز هم او درین تردید حق بجانب بود زیرا امروز چنین شده است.امروز ما دارای کامپیوتر های فوق العاده قوی هستیم اما در راستای ان قدرت تمرکز ما تقلیل یافته است.ما در یک لحظه قدرت دستیابی به همه کتابخانه های دنیارا داریم اما در موازات ان کمتر و کمتر کتاب میخوانیم.دارای ابزار فوق العاده سریع ارتباطات هستیم اما تفاهم میان ما روز بروز کمتر میشود.پیشگویی های پیامبرانه شوپنهاور از نوع منفی بافیهای رایگان نبود بلکه هشدار هایی بودنداز خطراتی کهروز بروز با انها مواجهیم.این روند انحطاط ادامه خواهد داشت مگر اینکه ما مسلح با دفاع عقلانیت علیه محرکات هیجانی خود گردیم.متاسفانه ما به این هشدار ها گوش ندادیم.اکنون با عواقبی روبروییم که پیمانه و وسعت شان از تصور ما بالاست.اولین و برجسته ترین شواهد این پیشبینیها همان تاج خود بزرگ بینیهاست که امروز ما بر سر می نهیم که بطور سیستماتیک قدرت تفکر عمیق را از ما می ستاند.ما در فضای همین لحظه زندگی میکنیم و میدان دید ما از نوک بینی ما فراتر نمیرود.ما به هر خواسته و سوال خود پاسخهای فوری میخواهیم.سرگرمیهای دم دستی و نتایج بسرعت فشار یک دکمه توقع داریم.ضرورت چنین پاداشهای فوری سبب قالبگیری های نگران کننده مغز انسان میگردد.قابلیت تحمل سختیها و رنجهای موقت را نیز از دست میدهیم که لازمه همه انواع تفکر عمیق و تاملات زندگیست.شوپنهاور خوب میدانست که تاملات حقیقی لازمه شکیبایی اند.ایده های بزرگ در ۳۰ ثانیه بوجود نمی ایند و بصیرت های عمیق در تویت های روزمره پیدا نمیشوند.حکمت در ویدیو های ۳۰ ثانیه ای پیدا نمیشود.اما جامعه ما دقیقا انگونه ساختار داده شده اند که از کمترین انتظار و تحمل خود داری مینماید.طاقت تفکر طولانی را ندارد.به شیوه مصرف اطلاعات در جامعه کنونی توجه نمایید.ما بطور بی پایان شاهد اطلاعاتی هستیم که هر لحظه تبدیل میشوند.ویدیو ها را با سرعت هرچه بیشتر مرور میکنیم ،فقط عناوین و سرخط ها را میخوانیم و از همینها برای خود یک نظریه درست میکنیم.این هنجار مغز انسان را بگونه ای عادت میدهد که بطور اتوماتیک هر مساله زمان بر را پس میزند.خطرناکتر ازان اینکه این شتابزدگی بر تمام مطالب و مسایل هجوم می اورد.به همیندلیل گفته اند که سرعت با کیفیت سازگاری ندارد.ما میخواهیم یک زبان را در ۳۰ روز بیاموزیم و تمام مهارتهای پیچیده انرا در چند درس ضربتی و سریع فراگیریم.این ایده که بعضی مسایل وقت و زمان بیشتر میخواهد غیر قابل قبول میشوند.این استبداد سرعت دارای پیامد های ویرانگربرای رشد عقلانی انسان میباشد.

وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید