گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » حکایتی ازرنج جوانان افغانستان!
حکایتی ازرنج جوانان افغانستان!

حکایتی ازرنج جوانان افغانستان!

این نگاه های سخندارازرنج های اکثریت عظیم مردم، روزی درشعرشاعرانی که به دردهای انسان و رنج  انسانیت نیز می اندیشند، حضور شکوهمندانه خواهد داشت؟این نگاه ها ودستان خنک خورده وسزاوار بوسیدن، روزی در داستانی به سخن خواهد آمـــد؟ آری، فرار جوان رنج آشنا و آگاه از گرسنه گی و بیماری، آگاه از ستمکاری جنایتکاران جاهل و ستمگر، سخن بسیار از مردم بسیار ورنج های آنها دارد.

او با پذیرش خطر مرگ و مشقتی که از کابل تا دهلی دید، جایَکِ طاقت سوز را در طیاره  یافت، مرگ را هم پذیرا شد. شاید اندیشیده بود که نانی بیابد و توانی که مادردردمند و خواهروبرادر محتاج را کمکی برساند.علاقه مندی به دریافت نمونه هایی ازپیشینه ها نیز حاکی ازآن است که جوانانی سردرکف نهاده و در کشتی ها برای رسیدن به آسترالیا، در شکنجه دهنده ترین مکانی، شب ها را به روز رسانیده اند.سرنوشت غم آمیز شاید هزاران جوان و کودکی که در آبها غرق شده اند، با انگیزه های نجات یابنده ی این جوان رنج آشنا، پیوند دارند.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا