دیدگاه نواندیشی :وقتی از کشور باستانی مصر سخن به میان می آید نه میتوان از اندیشه های آزادی بخش و عدالت خواهانه رجال نامور تاریخ همچون سید جمال الدین افغان که ریشه در جبال افغانستان داشت و شاگرد اصلاح طلب اش همچون زنده یاد محمد عبده که تحت تأثیر عمیق افکار سید جمال الدین افغانی قرار گرفت و به عنوان یک اصلاح طلب در پایه گذاریی جریان نوگرایی و اصلاح دینی نقش عمده ای را ایفاکرد چشم پوشید . البته باید گفت که این اندیشه ها سبب شد تا بر بنیاد تفکرنوگرای دینی در تحؤلات جامعه مصر سهم بسزای را بگیرند که ریشه های نهضت بیداری در مصر که از اندیشه های سید جمال الدین افغانی وشاگردش محمد عبده نشئت میکرد که نخبه گان و روشنفکران مصر را تشویق میکرد تا به جای رکود فکری، علوم و فنون جدید و مثبت غرب را بیاموزند و از آنها برای پیشرفت و استقلال جوامع اسلامی استفاده کنند به دلیل همین نقش برجسته، سید جمالالدین افغان بهعنوان یک نقطه عطف تاریخی در پیوندهای فرهنگی و مبارزاتی میان مصر و جهان اسلام شناخته میشود. زنده یاد محمد عبده و سید جمال الدین افغانی معتقد بودند که راهحل عقبماندگی مسلمانان، اصلاح فکر دینی، بازگشت به اجتهاد پویا ، و تلفیق عقل و شرع در عرصه اجتماع و سیاست است . نباید فراموش کرد که پیشینه فکری اخوانالمسلمین مصر به جنبش بیداری اسلامی آغازین در مصر بازمیگردد که توسط سید جمالالدین افغانی بنیان گذاشته شد و محمد عبده آن را پی گرفت وهمچنان این اصل را نیز نباید از نظر دورانداخت که نهضت آزادی خواهانه اخوان المسلمین مصر از همان آغاز مبارزه در برابر استعمار و استبداد دچار یک پراگندگی فکری شد که این امر سبب گردید برخی از چهره های آزادی خواه و معتقد بر اجتهاد پویا همچون شهید دکتر محمد مرسی که دارای تحصیلات عالی در رشته فزیک از ایالات متحده امریکا بود بدون هیاهوی مروج در جوامع شرقی بخصوص افغانستان که وقتی راه خود را از نهضت مادر جدا میکنند با بی رحمی تمام ریشه های حزب مادر را با براه انداختن تبلیغات ناروا که فقط هیزم تبلیغات دشمنان نامیده میشوند می بُرند شهید دکتر محمد مرسی بدون آنکه هیاهوی برپاکنند حزب جدیدی بنام آزادی وعدالت در حالی بنیان گذاشت که دکتر رفیق حبیب که از متفکران و پژوهشگران قبطی یا مسیحی امور معاونیت حزب آزادی وعدالت مصر را به پیش میبرد . پس از آنکه صلاحیت “خیرت الشاطر ” نامزد اخوان المسلمین مصر از سوی کمیسیون عالی انتخابات در مصر رد گردید بدون آنکه زنده یاد دکتر محمد مرسی علاقه مند بوده باشد از سوی حزب آزادی و عدالت نامزد انتخابات ریاست جمهوری مصر گردید و با کسب بیش از ۵۱ رأی بحیث رئیس جمهور مردم مصر انتخاب گردید در نخستین بیانیه اش در خطاب به مردم مصر گفت که من رئیس جمهور تمامی مردم مصر هستم و نه میگذارم ارتش قربانی سیاست شود . وی در باره فلسطین و غزه هم گفته بود که آنها هیچگاه فلسطین و غزه را فراموش نه میکند . طبیعی است که در عصری که زشتی در کنار خوبی به مشاهده میرسد استعمار آنرا نه می پسندد که در یک روز روشن و با حضور شیخ الازهر ، رئیس حزب نور ، اسقف اعظم کلیسای قبطیان ، دکتر البرادعی ، عمرو موسی کاندیدا های شکست خورده در انتخابات ریاست جمهوری از سوی جنرال مصطفی السیسی با یک کودتای نظامی سقوط داده شد . کاملأ طبیعی است و نباید تعجب کرد که دکتر حسام الدین بدراوی که یک طبیب سیاستمدار، پزشک و آخرین دبیرکل حزب ملی دموکراتیک در عهد حسنی مبارک بود که ایشان از هواداران سراپا قرص حسنی مبارک رئیس جمهور فقید مصر شمرده میشد و مقاله ای به عنوان اخلاق اختلاف و تفاوت دیدگاهها؛ از تخریب شخصیت تا تعالی و احترام به گفتوگو ! را نوشته اند و ترجمه آنرا جناب دکتر خالدین ضیائی غرض نشر به ما فرستاده است به جز اخلاقیات دینی از ابعاد سیاسی اسلام با روش اجتهاد پویا و دینامیک که بتواند نیاز های انسان را در همه عصر ها و همه نسل ها با بکار بردن عقلانیت پاسخ دهد بصورت تخصصی آگاهی ندارد با چنین افکار و اندیشه ها اختلاف داشته باشد . تربیون نواندیشی ضمن احترام عمیق به دکتر حسام الدین بدراوی نویسنده ارجمند مقاله و جناب خالدین ضیائی که آنرا به زبان شیوی فارسی ترجمه نموده و به ما فرستاده است خدمت شما عزیزان تقدیم میداریم اخیراًجملهای ساده را شنیدم که بالحنی خودمانی وبیتکلف بیان شد،اماهمچنان درذهنم طنیناندازاست:«بیادبی وتخریب شخصیت دیگران آسان است؛امارعایت ادب،برخوردی شایسته وسخن گفتن محترمانه دربارهٔ دیگران،کاری دشوار است.»مدتی طولانیدربارهٔ این جمله اندیشیدم؛ زیرا معادلهای راوارونه میکند که درذهن بسیاری ازما تثبیت شده است.گویی به این باوررسیدهایم که جسارت دربلند کردن صداست، شجاعت دربهکارگیری کلمات آزاردهنده معنا پیدا میکند و کسی که مؤدبانه سخن میگوید، یا در پی جلب رضایت دیگران است یا از روی ترس سکوت میکند.حال آنکه حقیقت دقیقاً برخلاف این تصور است.در طبیعت، سقوط به انرژی و تلاش چندانی نیاز ندارد؛ نیروی جاذبه همهچیز را بهعهده میگیرد. اما صعود به نیروی عضلانی، اراده و استقامت طولانیمدت نیازمند است. در عرصهٔ سخن گفتن نیز همین قاعده برقرار است.تخریب شخصیت، اغلب واکنشی غریزی و فوری است؛ راهی برای تخلیهٔ خشم، پنهان کردن احساس ناتوانی یا جبران احساس شکست. چنین رفتاری نه به دانش نیاز دارد، نه به استدلال و نه به اندیشهای عمیق. کافی است فرد در طرف مقابل نقطهضعفی پیدا کند و آن را هدف قرار دهد.اما رعایت ادب مستلزم آن است که انسان در اوج خشم، خویشتنداری کند و از اعتمادبهنفسی برخوردار باشد که او را برای احساس ارزشمندی خویش، محتاج تحقیر دیگران نسازد.انسان مؤدب کسی نیست که توانایی آسیب رساندن به دیگران را ندارد؛ بلکه کسی است که با وجود برخورداری از این توانایی، آگاهانه تصمیم میگیرد از آن استفاده نکند. بنابراین، ادب نیرویی است که با خودمهارگری هدایت میشود، نه ضعفی که در پوشش متانت پنهان شده باشد.دشوارترین شکل ادب نیز سکوت در برابر حقیقت نیست؛ زیرا سکوتی که به پنهانکاری و فریب بینجامد، فضیلت محسوب نمیشود. دشواری واقعی آن است که انسان حقیقتی تلخ و دردناک را بهطور کامل بیان کند، بیآنکه شخصیت و کرامت مخاطب خود را مورد اهانت قرار دهد.هنر اصلی این است که با یک اندیشه مخالفت کنیم، بیآنکه به صاحب آن اندیشه بیاحترامی کنیم؛ حقیقت را بیان کنیم، بیآنکه انسانیت دیگری را نادیده بگیریم.در میراث فکری و علمی خود آموختهایم که به امام شافعی چنین سخنی نسبت داده میشود :«رأی من درست است، اما احتمال خطا در آن وجود دارد؛ و رأی دیگری نادرست است،اما احتمال درستی در آن وجود دارد.»این عبارت صرفاً جلوهای از تواضع زبانی نیست،بلکه بازتاب یک روش اساسی دراندیشیدن وگفتوگوست. این نگرش بر این اصل استوار است که حقیقت ازظرفیت درک هر فرد فراترمیرود وممکن است کسی که با ما مخالفت میکند، بخشی ازحقیقت را دراختیار داشته باشد که از نگاه ما پنهان مانده است.اختلاف نظر به نشانهٔ خیانت تعبیر میشود؛ انتقاد، دشمنی تلقی میگردد؛ و پرسشگری، گویی اتهامی علیه طرف مقابل است. دیگر بهجای بررسی و نقد اندیشه، نیت صاحب آن را زیر سؤال میبریم؛ سپس به میهندوستی او، باورهای دینیاش و سرانجام اخلاق و شخصیتش حمله میکنیم.در چنین فضایی، کسی که صدای بلندتر یا تریبون گستردهتری دارد، گمان میکند که هیاهو همان برهان است.این پدیده تنها از یک سوی جامعه سرچشمه نمیگیرد. گاهی صاحبان قدرت و تریبون، تحمل شنیدن دیدگاه مخالف را ندارند و منتقدان خود را با بدترین عناوین توصیف میکنند. گاهی نیز تودههای خشمگین در فضای مجازی، در عرض چند دقیقه به محاکمه، محکومیت و اجرای مجازات نمادین دیگران میپردازند.در هر دو حالت، نتیجه یکسان است: گفتوگو میمیرد و جای آن را اتهامزنی، داوری شتابزده و خصومت میگیرد.خانهای بزرگ را تصور کنید که چندین برادر و خواهر در آن زندگی میکنند و دربارهٔ چگونگی ادارهٔ امور خانه دیدگاههای متفاوتی دارند.تا زمانی که گفتوگوی آنان بر پایهٔ احترام و ادب باشد، اختلاف نظر نهتنها تهدیدی برای خانواده نیست، بلکه سرمایهای ارزشمند به شمار میرود. یکی چیزی را میبیند که دیگری از آن غافل مانده است؛ فردی خطری را گوشزد میکند که از نگاه دیگران پنهان بوده است؛ و در نهایت، تصمیمی اتخاذ میشود که از پختگی و جامعیت بیشتری برخوردار است.اما روزی که اتهامزنی به خیانت، تمسخر و تحقیر به زبان مشترک آنان تبدیل شود، دیگر هیچکس به سخن دیگری گوش نمیدهد.انسان خردمند کنارهگیری میکند، زیرا نمیخواهد مورد اهانت قرار گیرد. فرد هراسان سکوت میکند، زیرا نمیخواهد به چیزی متهم شود. در نهایت، میدان گفتوگو در اختیار کسی قرار میگیرد که صدای بلندتری دارد، نه کسی که استدلال نیرومندتری ارائه میکند.سپس همه از خود میپرسند: چرا دیوارهای این خانه ترک برداشته است؟پاسخ روشن است: خانهای که ظرفیت پذیرش اختلاف میان ساکنان خود را ندارد، صرفاً با بلندتر کردن دیوارهایش محفوظ نمیماند.این تمثیل دربارهٔ جامعه و دولت نیز صدق میکند. انسجام اجتماعی با حذف تفاوتها به وجود نمیآید؛ بلکه با ایجاد سازوکارهایی شکل میگیرد که به افراد اجازه میدهد، بدون ترس از تحقیر و طرد شدن، دیدگاههای متفاوت خود را بیان کنند.ما بسیار دربارهٔ دولت مدنی، دموکراسی، گردش مسالمتآمیز قدرت و آزادیها سخن میگوییم؛ ارزشهایی که به آنها باور دارم و از آنها دفاع میکنم.با این حال، هرچه بیشتر میاندیشم، به این نتیجه نزدیکتر میشوم که تحقق این ارزشها تنها با تدوین قانون اساسی و ایجاد نهادهای رسمی آغاز نمیشود؛ بلکه به فرهنگی عمیقتر نیاز دارد: فرهنگی که در آن، حق دیگری برای داشتن دیدگاهی متفاوت به رسمیت شناخته شود، حتی اگر از نظر ما آن دیدگاه اشتباه باشد، بیآنکه کرامت انسانی او را سلب کنیم.دموکراسی در ماهیت خود، صرفاً به صندوق رأی محدود نیست؛ بلکه مستلزم شکلگیری اخلاق نهادمند اختلاف است. یعنی توافق بر این اصل که میتوانیم با یکدیگر رقابت کنیم، بدون آنکه در پی حذف و نابودی یکدیگر باشیم.جامعهای که شیوهٔ اختلاف محترمانه را نیاموخته باشد، بهسختی میتواند گردش مسالمتآمیز قدرت را تجربه کند؛ زیرا در چنین جامعهای، هر شکست در یک رقابت فکری یا سیاسی، بهمثابه شکستی وجودی تلقی میشود و هر رقیب، بهجای آنکه طرف یک رقابت مشروع باشد، دشمنی تصور میشود که باید از میدان خارج گردد.در نتیجه، اختلاف سیاسی از عرصهٔ رقابت بر سر برنامهها، سیاستها و منافع عمومی خارج میشود و به نزاعی بر سر هویت، حیثیت و حق موجودیت طرف مقابل تبدیل میگردد.ازاینرو، دموکراسی پایدار تنها به قوانین مناسب و نهادهای کارآمد نیاز ندارد؛ بلکه مستلزم شهروندانی است که بتوانند مخالفت را تحمل کنند، انتقاد را بپذیرند، از خطای خود عقبنشینی کنند و حق مخالفان را برای مشارکت در زندگی عمومی به رسمیت بشناسند.احترامی که طی سالها ساخته میشود، ممکن است با یک کلمهٔ تحقیرآمیز درچند ثانیه آسیب ببیند. ویران کردن همواره آسانتر از ساختن است.درعصر شبکههای اجتماعی، اهانت به کالایی پرطرفدار تبدیل شده است. نظرهای نیشدار،بازدید و انتشار بیشتری به دست میآورند؛ تمسخر با تشویق و کف زدن روبهرو میشود؛ و سخن سنجیده و آرام، گاه چنان کمرنگ جلوه میکند که کمتر کسی به آن توجه نشان میدهد.اما باید ازخود بپرسیم: ازجامعهای که به تحقیرکننده پاداش میدهد و خردمند را نادیده میگیرد،چه چیزی به دست میآوریم؟پاسخ روشن است:هیاهو به دست میآوریم و عقلانیت را از دست میدهیم.هنگامی که فضای عمومی به عرصهٔ رقابت برای تحقیر دیگران تبدیل شود، افراد بهجای آنکه برای استحکام استدلال خود تلاش کنند، میکوشند جملهای نیشدارتر،اتهامی سنگینتر یا تمسخری تأثیرگذارتر تولید کنند.درچنین شرایطی، معیارموفقیت ازمیزان اعتباراستدلال به مقدار واکنش مخاطبان تغییر میکند.محبوبیت جای حقیقت را میگیرد وتحریک احساسات، جای تحلیل عقلانی را پرمیکند.پیامد این وضعیت تنها آزرده شدن افراد نیست؛ بلکه تضعیف اعتماد عمومی، فرسایش سرمایهٔ اجتماعی،کاهش کیفیت بحثهای عمومی ودور شدن جامعه ازامکان دستیابی به راهحلهای مشترک است.جامعهای که در آن سخن محترمانه نشانهٔ ضعف تلقی شود،بهتدریج بهترین ظرفیتهای فکری خود را ازدست میدهد؛ زیرا افراد آگاه وخردمند ترجیح میدهند سکوت کنند یا ازعرصهٔ گفتوگو کنار بروند تا آنکه هر روز در معرض تحقیر و اتهام قرار گیرند.حکمتی که در آن جملهٔ ساده نهفته بود، دعوت به تملق، سازش بیقیدوشرط یا سکوت در برابر حقیقت نیست؛ بلکه دعوت به دشوارترین نوع شجاعت است: اینکه انسان تمام آنچه را به آن باور دارد، روشن و صریح بیان کند و در عین حال، از فروغلتیدن به سطحی از گفتار که با شأن خود و مخاطبش سازگار نیست، پرهیز نماید.ادب زینت افراد ضعیف نیست؛ بلکه ابزاری در اختیار کسانی است که از اعتمادبهنفس، قدرت اندیشه و استحکام شخصیت برخوردارند.کسی که برای غلبه بر مخالف خود به تحقیر او نیاز دارد، ناخواسته نشان میدهد که در عرضهٔ استدلالی قانعکننده با دشواری روبهروست.قدرت واقعی در آن نیست که بتوانیم دیگری را خاموش کنیم؛ بلکه در آن است که بتوانیم با حفظ کرامت او، از اندیشهٔ خود دفاع کنیم.اختلاف نظر، هنگامی که با دانش، انصاف و احترام همراه باشد، فرصتی برای کشف حقیقت و اصلاح خطاهاست. اما هنگامی که به ابزار تخریب شخصیت تبدیل شود، نهتنها حقیقت را آشکار نمیکند، بلکه راه رسیدن به آن را نیز مسدود میسازد.ازاینرو، معیار بلوغ فکری و فرهنگی یک فرد یا جامعه را نباید تنها در میزان دانش، قدرت بیان یا توانایی دفاع از مواضع خود جستوجو کرد؛ بلکه باید دید تا چه اندازه میتواند در برابر مخالف خود منصف باشد، هنگام خشم خویشتنداری کند و بدون توهین، از حقیقت دفاع نماید.در نهایت، اختلاف، دشمن وحدت نیست؛ ناتوانی در مدیریت اختلاف است که وحدت را تهدید میکند. و ادب، مانع بیان حقیقت نیست؛ بلکه راهی است برای بیان حقیقت، بدون آنکه کرامت انسانها قربانی شود.