همان خداییکه ما را در قعر نکبکتها و هزاران فتنه آفریده است باز از ما میخواهد که در افسون تعلقات نیفتیم و متقی و پاکدامن زندگی کنیم.به مجرد خلقت خود را در بحبوحه سختیها و در قعر رنجها یافتیم اما او از ما خواست تا به تنهایی راه دشوار خاک را از کویر تا خدا بپای خویش بپیماییم.این خدا از مآ چه میخواهد و این چه بازی تراژیکیست که هر فرد به تنهایی بازیگر آنست.این اسطوره خود شورانگیز ترین و استخوانسوز ترین سناریوییست که مستلزم ژرفکاوی جداگانه ایست.درین مقطع سناریو سخن از شعار عدم وابستگی و استقلال است که از همه اولتر روشنفکران را مشعوف و مسحور خود کرده است که همه از دیندار تا بیدین در چنبره بسته اوهام ایدئولوژیک و فانتسمهای تئوریک آنرا عربده کشیده و برای آن سینه چاک میکنند.بریدگی از واقعیات تلخ زندگی و خواسته های خاکی مردم هم عجب گمراهی و از خودبیگانگی ایست.عاشقان قدرت انحصاری سیاسی بوسیله دین درین بازی از همه بیشتر و مضحکتر مشغول بازی ناکام اند.غم انگیز تر ازان اینست که درین بازی دیانت و اخلاق بمثابه ارجمند ترین و والاترین ارزش انسانی به تمسخر گرفته میشود و ابزار پست اهداف سیاسی سلطه جویان قبیلوی و جهول قرار میگیرد.چه کسیست جرآت کند و بگوید که فلان رهبر سیاسی- جهادی پرونده اش از وابستگی و غلامی و دریوزگی تمام قدرتهای استعماری غربی و ایادی حقیر عربهای وابسته با آنها و نوکری نایبان منطقه ای انها پاک است.کدام است که ثابت کند که عظمت جهادو مقام شامخ دیانت را به ذلت غلامی استعمارگران و نایب منطقه ای شان پاکستان نفروخته باشد.پر مدعا ترین کس در عرصه شعارهای میانتهی بازنده ترین و ناکامترین آنهاست.بقول حسنین هیکل بزرگترین گروه انقلابی کرد که عرصه بازیگریشان خصومت و تعارضات میان ایران و عراق بود با امضای یک تفاهمنامه میان شاه و دولت عراق با هشتاد هزار چریک انقلابی مسلح دود و بخار شد و به هوا رفت و رهبر شان پناهنده آلمان شد.بازی انقلابی و پاکی سیاسی در آغوش قدرتهای منطقه و در چنگ مسلط آنها شعاریست بس مسخره که جز صاحبش رابی اعتبارنمیکند.اینست ثمره بازی درچنگ بیگانگان.
من بخاطر دارم که یکی از پرمدعاترین رهبران جهادی که حمایتها و کمکهای بیدریغ غرب،عرب و پاکستان چنان غره اش کرده بود که از مستی با دم خویش گردو میشکست میگفت ما صاحب هفتاد هزار چریک مسلح هستیم و هیچکس در افغانستان بدون ما نمیتواند حکومت کند.دوران گذشت و کشتیبان را سیاست دیگر پیش امد،یکشبه این فرمانروای هفتاد هزار چریک ضرب صفر شد و فالتو گشت و امروز در میدان بازی قدرت هیچکاره شده است.آنانکه سلسله جنبان رویداد های سیاسی جهان بودند همراه با نایب منطقه ایشان پاکستان هرچه داده بودند پس گرفتند و حمایتهای شان را قطع کردند فرمانروای هفتاد هزار چریک زیر پایش خالی شد.در اخرین شعبده بازیها و کارگردانی های دستگاه های استخباراتی این طالبان بودند که بعنوان آخرین محصول استخبارات پاکستان صحنه گردان قدرت در افغانستان شدند ،هرچه مجاهد بود و جهاد مواد سوخت کارخانه های تروریسم پاکستان گشت.باز هم یارای تان هست که شعار عدم وابستگی و استقلال بدهید؟نباید اینقدر بخل و تنگ نظری داشته باشید که جبهه مقاومت را متهم به وابستگی بیگانگان کنید،کدام یک ازین وابستگیها و نوکری اجانب بود که خود صد برابر آنرا در پرونده نداشته باشید.بزرگترین عامل وابستگی و غلامی قدرتهای خارجی نفاق و کینه های قومی و قبایلی داخلی خود ماست.ماییم که یکدیگر را قبول نداریم و نمیتوانیم همدیگر را تحمل نماییم.بزرگترین عامل نفاق قومی و مذهبی طالبان اند که با شرارت و بربریت تمام اقوام و مذاهب دیگر را سرکوب میکنند،مردمان را از خانه و کاشانه آبایی شان کوچ میدهند و اقوام دیگر را وحشیانه با سرنیزه میرانند و آواره میکنند.طالبان و همجنسان ایدیولوژیک شان اند که با تبلیغ کینه و نفاق اقوام و مذاهب دیگر را به اغوش بیگانگان سوق میدهند،این بزرگترین خدمت به استعمارگران و تجاوزگران منطقه ای آنهاست که در طول تاریخ کشور دست بیگانگان را باز گذاشته اند.یکی از شرایط لازم استقلال و رهایی از وابستگی وحدت و برادری میان اقوام و اقشار مختلف کشور است و نیز یکی از دستورات خداوند که طالبان انرا قبول ندارند.بزرگترین و شایسته ترین کسان که درس عدم وابستگی و ترک تعلقات به بشر میدهند عارفان و حکیمان عالم است که با کمال استغنا و بی تعلقی در مقام والای ناصحان بشریت قرار دارند که از بازی کثیف قدرت و مصالح سیاسی بدور اند.آنکه خود غرق وابستگیها و ذلیل اراده قدرتمندان اند چه صلاحیتی برای درس استقلال وعدم وابستگی به دیگران دارند.
برای وابستگیها و تعلقات انسان هزارو یک دلیل وجود دارد مرد آنست که درین بازی تعادل خویش را حفظ کرده و فضیلت انسانی خود و دیگران را در هماهنگی احترام کند.طالبان که هنوز مفهوم کلی انسان ،همنوعی و زیست مسالت آمیز انسانی را فرا نگرفته اند و همچنان موجودات بدوی،خام و قبیلوی باقی مانده اند بزرگترین ویژگی شان قدرت دفع کنندگی و عدم آمیزش با جامعه انسانیست.نیروی دافعه از خصوصیات بدویت است نه از مدنیت و فرهنگی بودن.انسانها به میزان معرفت و فراگیری آیینها و آداب اجتماعی شان قدرت جذب و همگرایی با دیگران پیدا میکنند.طالبان با تفکر بدوی و قبیلوی اکنون که به قدرت چنگ زده اند مانند زنگی مست با شمشیر همه را از دور خود میرانند و به کمترین خواسته های ضروری و مشروع مردم حرمت قایل نیستند.این قدرت منفی و ویرانگر است.این فساد و شرارت برخاسته از نفس حیوانی خام است که طالبان فقط ازان پیروی میکنند.در مقابل خواسته و اراده بدوی خود به هیچیک از موازین و قوانین الهی و بشری حرمت و عنایت ندارند.این خصلت پیروی از هوای شخصی در تقابل و تضاد اشکار با اطاعت و بندگی خدا قرار دارد،کافری بد تر ازین و دشمنی آشکارتر ازین با خدا پیدا نمیشود.این خصلت را به زبان شرعی نفاق میگویند که دشمنی با خداست.پرستندگان قدرت و طالبان انحصار قدرت سیاسی چه دیندار و چه بیدین در عمل بطور اجتناب ناپذیر با یک میکانیسم مشابه رفتار میکنند.ظلم،استبداد،تبعیض و تعصب دینی و غیر دینی ندارند. یک مستبد و خودرای محکوم و ملعون همه خلایق بشر است.این فروافتادن در گودال استبداد و تبعیض ناگزیر فرمانروایان را در سلک ماکیاولیسم می اندازد،مهم نیست دین داشته باشند یا نه همه به دستورات نبوغ آمیز و اهریمنی ماکیاولی عمل میکنند .این روش فرسخها از دیانت و اخلاق بدور است.عرصه دینداری و اخلاق مجال این خودسریها و طغیانگری ها را نمیدهد.در عین خودکامگی و شرارت شعار استقلال و عدم وابستگی دادن فقط کار شارلتانهای مردم فریب است.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید
مطالب نو اندیشی، اندیشه نو می افریند
ممنون تان محسنی عزیز شما سلامت باشید تشویق های تان توشه راه ما است