
مشکل اصلی و بنیادین در نظامهای سیاسی دنیا ضرورتا در مبانی تیوریک و صورتبندیهای نظری انها نیست زیرا در عموم قوانین اساسی کشور ها و شعار های تبلیغاتی این نظامها به عدالت اجتماعی و حقوق اساسی جامعه تاکید و تکیه صورت میگیرد.مشکل بنیادین یا پاشنه اشیل این نظامها و زمامداران انها ناکامی در عمل به این قوانین و تعهد راستین در وفاداری به این اصول بزرگ بشریست.قوانین عالی و تیوریهای ایدیال و دکتورین های جذاب درین دنیا کم نیستند انچه کم است عمل به این تیوریها و نظرات است.این مشکل همگانیست.بهترین نظامهای سیاسی موفق در عمل بعد از یک مدتی بدلیل عدم تعهد اخلاقی و راستین زمامداران شان اینک به بن بست روبرو گشته اند اگر نگوییم ماهیت عوض کرده اند و به ضد خود بدل گشته اند.نظامهای سیاسی و حکومتهاییکه درین روزگار بنام دین عرض اندام کرده اند ازین قاعده بیرون نیستند بلکه میتوان گفت بدلیل شعار های اخلاقی که سر میدهند و تقدسی که مدعی ان هستند در ردیف بد ترین و ناکامترین نظامهای سیاسی جهان قرار میگیرند چون خود بهترین ها را وعده میدهند.روزی از دانشمند و سخنوری می شنیدم که میگفت دیموکراسی زمامداران را رسوا میسازد همانگونه که شراب شخص را رسوا میسازد.این سخن نیز در راستای همان مقوله ای قرار میگیرد که حکیمان و اندشمندان بزرگ دیگر گفته اند قدرت فساد بار می اورد.
این نکته ریشه های عمیق انسان شناسانه و اخلاقی دارند که باید بجای خود مورد کنکاش قرار گیرند.وقتی ضعفهای معرفتی و تعهدات اخلاقی و شخصیتی در زمامداران وجود داشته باشد ان نظام سیاسی را بسرعت به لجنزار ناکامی و سقوط اخلاقی میکشاند.وقتی این تعهد اخلاقی خلل ناپذیر در زمامدان حکومت دینی نباشد فاجعه ان بدتر از هر نظام سیاسی دیگر است زیرا این حاکمان زشت ترین اعمال را زیر پوشش مقدس ترین شعار ها و سخنان انجام میدهند.سخن بر سر واقعیت و عمل بود .ازین نظر میتوان از کلام پروردگار اینگونه استخراج نمود که خداوند درین باب بسیار عملگرا و واقعگراست. این ادعا نباید اناکرونیک یا نابهنگام تعبیر گردد. ما ناگزیریم با زبان عصر خود سخن بگوییم.
این موجودات عجیب الخلقه خطاب به مردم میگویند ما مسوول حقوق و نیازمندیهای دنیوی شما نیستیم.ما فقط حاکمیت را بر شما میخواهیم و هیچگونه مسوولیت دنیوی شما را بدوش نمی گیریم.شما مردم در لجنزار فقر و نکبت و محرومیت و حقارت زندگی کنید تا مگر قدرتهای کافر و مشرک جهان ریزه نانی جلو شما بیندازند وگرنه محکوم به مرگ و محکوم به موجودات تقلیل یافته میباشید.ایا انکار همه حقوق و مسوولیتهای دنیوی مردم انکار حکم عدالت خداوندی نیست؟انکار دنیا انکار اخرت هم نیست؟ایا این انکار مشابه انکار حکومتهای به اصطلاح کمونیستی نیست که میگفتند ما به شما یک لقمه نان قوت لایموت میدهیم بشرطیکه از اخرت تان بگذرید. ما از شما فقط اطاعت و بردگی بیچون و چرا میخواهیم.امروز طالبان هم از مردم همین اطاعت بیچون و چرا را میخواهند اما منکر دنیای شان میشوند.ما به قطعیت میتوانیم بگوییم حاکمیتی که منکر کرامت،حقوق ،عزت و عدالت اجتماعی و ازادیهای مشروع میان بندگان خدا باشد منکر حکم خدا هم هست.بسیار مدعیان بقول حافظ گردن فرازانه و قهرمانانه در میدان سخن و تیوری پردازی تاختند و گوی سبقت بردند اما به مجردیکه وارد میدان عمل شدند و زمام قدرت را در کف گرفتند ذلیلانه ناکام گشتند و فرعونی اختیار نمودند.خود به جای خدا قرار گرفتند و بر دهان مردم لجام زدند و ازانها فقط بندگی و ذلت خواستند.ایا خداوندیکه دارای برترین جلال و جبروت است بندگان ذلیل و حقیر و تقلیل یافته به حشرات گرسنه میخواهد ؟اما زمامداران منحط و مستبد انها غرق ناز و نعمت و زنبارگی و فساد مانند چهار زن به یک دم باشند؟ایا در عزت و کرامت یک مومن می گنجد که در اسارت چنین حاکمان جور و فساد سکوت اختیار نمایند؟ایا زمان ان نرسیده است که این مومنان اولتر از همه حساب شان را با این حاکمان دیوسیرت و فاسد تصفیه نمایند؟وگرنه چه عزت و کرامتی؟خداوند واقعگراست که میگوید بدون عمل و تقوا هیچ سخنی اعتبار ندارد.مردم باید همین لحظه ازحاکمان خود حساب پس گیرند تا همینجا فی المجلس بل برق را بپردازند.طالبان با انکار دنیای مردم ،مردم را بد نبال نخود سیاه میفرستند و سر شان را به وعده های کاذب گرم میسازند.یقین داشته باشید زمامدارانیکه در دنیای مردم لیاقت تقسیم جو میان دو خر را ندارند از اخرت مردم چیچ چیزی نمی فهمند.مردم می بینند و می شناسند که ان منکران اخرت مردم با منکران دنیای مردم همدست و همدستان گشته هردو ردای شریعت بر تن کرده اند.
ان یکی که منکر اخرت مردم بود سیلی محکم خود و عبرت اموخت و اینک با منکران دنیای مردم دست یکی کرده اند تا اینبار نیز با حیله شریعت بر سر مردم کلاه بگذارند.مردم اگر عزت دنیا و اخرت هردو را میخواهند باید هردو را با یک چوب برانند.بزرگترین معیار حکومت و دلیل مشروعیت عدالت اجتماعیست که از دین جداناشدنیست.انکه عدالت ندارد معلوم نیست دین دارد یا نه زیرا رسول خدا گفته بود دنیا با کفر بقا دارد اما با ظلم و تبعیض نه.با این همه ذلت و مسکنت،حقارت و محرومیت و اسارت چگونه میتوان ادعای عزت و رستگاری کرد.هیچ چیزی بالاتر از کرامت ،عزت و ازادگی انسان نیست اگر اینها نباشند این جان حقیر هم به چیزی نمی ارزد.ما هیچگاه حق نداریم،در صورتیکه بخواهیم انسانی زندگی کنیم،از مقاومت و جهد برای ازادی،عزت و کرامت خود خستگی بخود راه دهیم و دست ازین مبارزه شریف برداریم.این بار اول نیست که بنام دین و شریعت نان از دست و پوستین از تن مان می برند .نقاب شریعت و ردای دیانت را باید از دزدان دین و دنیای تان بر کنید.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید