گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » مرزهای نفاق؛میراث شوم و زخم ماندگارامپراتوری بریتانیا
مرزهای نفاق؛میراث شوم و زخم ماندگارامپراتوری بریتانیا

مرزهای نفاق؛میراث شوم و زخم ماندگارامپراتوری بریتانیا

در تاریک‌خانه‌های تصمیم‌سازی بریتانیا، نقشه‌هایی ترسیم شد که تا امروز، شعله‌های آن در جغرافیای جهان اسلام و جهان سوم زبانه می‌کشد. مرزهایی که نه با منطق تاریخ و تمدن، بلکه با جوهر تفرقه و نفاق کشیده شدند. امپراتوری بریتانیا، با شعار استعماری «تفرقه بینداز و حکومت کن»، جغرافیای بحران آفرید؛ مرزهایی ساخت که ذهن‌ها را درید، ملت‌ها را تجزیه کرد، و استخوان‌های تاریخ را در گور تمدن‌های اصیل شکست.مرزهای مصنوعی‌ای که امروز بر نقشه‌ها دیده می‌شوند، تنها خطوط سیاسی نیستند؛ بلکه زخم‌هایی‌اند که از آن‌ها هنوز خون می‌چکد؛ خون وحدت از دست‌رفته، عزت پایمال‌شده، و فرصت‌های تمدنی که هرگز مجال شکوفایی نیافتند.اهداف راهبردی بریتانیا از ترسیم مرزهای نفاق : طراحان امپراتوری بریتانیا با شناخت عمیق از بافت فرهنگی، مذهبی، قومی و تاریخی ملت‌های تحت سلطه، مرزهایی را بر اساس اهداف زیر ترسیم کردند:

۱:  تجزیه ملت‌ها به قطعات ضعیف و متخاصم : هیچ امت متحدی نباید باقی بماند که قدرت مقابله با استعمار داشته باشد. کردها، بلوچ‌ها، پشتون‌ها، عرب‌ها، و حتی ملت هند، به‌گونه‌ای تقسیم شدند که هویت‌شان از هم دریده و وحدت‌شان ناممکن گردد.

۲: ایجاد بحران‌های دائمی بدون راه‌حل قطعی:  مرزهای دیورند، کشمیر، فلسطین، سودان، قره‌باغ و… به‌گونه‌ای طراحی شدند که همیشه اختلاف بر سر آن‌ها باقی بماند و تبدیل به بمب‌های ساعتی ژئوپلیتیکی گردند؛ ابزاری برای چانه‌زنی مجدد استعمار در هر بحران.

۳: ایجاد دشمنی درونی به‌جای دشمنی با استعمارگر : ملت‌ها به‌جای تمرکز بر اشغالگر، درگیر دشمنی‌های قومی، مذهبی، قبیله‌ای و مرزی شدند. جای شمشیر علیه استعمار را خنجر در قلب برادر گرفت؛ و استعمارگر، در پشت پرده، به نظاره‌نشسته و بهره‌برداری کرد.

۴: مدیریت امنیت ملت‌ها از بیرون بحران‌های مرزی، بهانه‌ای برای حضور نیروهای ناتو، سازمان ملل و قدرت‌های خارجی شدند. امنیت کشورها به واردات سلاح و وابستگی اطلاعاتی به غرب گره خورد. استقلال، قربانی امنیت جعلی شد.

۵- جلوگیری از امت‌سازی و ظهور قدرت تمدنی اسلامی : مهم‌ترین هدف، نابودی رؤیای خلافت اسلامی و جلوگیری از احیای تمدن اسلامی بود. امت اسلامی به ۵۷ پاره تبدیل شد؛ و هر پاره، به کشوری مشغول به خود، مشکوک به همسایه، و غافل از دشمن مشترک بدل شد.الف) هند و پاکستان: تقسیم خونین شبه‌قاره : تقسیم ۱۹۴۷ با بیش از یک میلیون کشته، ۱۵ میلیون آواره و بحران همیشگی کشمیر، یکی از بزرگ‌ترین فجایع مرزی تاریخ بشر را رقم زد. هند و پاکستان، تا امروز درگیر آتش فتنه‌ای‌اند که شعله‌اش از استعمار می‌آید.ب) خط دیورند: خنجری در قلب افغانستان : مرزی که پشتون‌ها و بلوچ‌ها را بین افغانستان و پاکستان تقسیم کرد؛ بحران هویت، بهانه مداخلات، و زخم ژئوپلیتیکی که هنوز خون‌چکان است. خطی که نه افغان آن را پذیرفت و نه استعمار از آن دل کند. ج) فلسطین: تشکیل رژیم صهیونیستی به‌عنوان پروژه استعماری : اعلامیه بالفور، پایه‌گذار جنایتی بود که تا امروز ادامه دارد. خانه‌ای برای صهیونیست‌ها، با تخریب خانه ملت فلسطین. مرزی که قبله اول مسلمانان را به اشغال کشاند و وجدان جهان اسلام را به چالش کشید. د) آفریقا: قاره‌ای پاره‌پاره با مرزهای استعماری : مرزهای کنفرانس برلین، بدون در نظر گرفتن اقوام و زبان‌ها، موجب صدها درگیری قومی، نسل‌کشی رواندا، بحران نیجریه، سودان، سومالی و کنگو شد. نقشه‌ای که به‌جای کشور، تله ساخت.هـ) کردها: ملتی تقسیم‌شده میان چهار کشور؛در توافقات پس از سقوط عثمانی، کردها بین عراق، ایران، ترکیه و سوریه تقسیم شدند. این تجزیه، بستری برای شورش‌های پی‌درپی، سرکوب، و بهره‌کشی سیاسی قدرت‌های بزرگ شد. و) قفقاز و آسیای مرکزی: مرزهایی برای دشمن‌سازی مداوم :جنگ قره‌باغ، تنش‌های آذربایجان و ارمنستان، یا بحران‌های قومی در آسیای میانه، ریشه در مرزهایی دارد که اتحاد نمی‌سازند، بلکه شکاف تولید می‌کنند؛ مرزهایی که جغرافیای دردند.راهکارهای راهبردی برای عبور از مرزهای نفاق: ۱ -بازخوانی تاریخی و افشای حقیقت مرزها: آگاهی عمومی از اینکه مرزهای امروزی، زاییده استعمارند، گام اول در بازسازی تفکر امت است. این مرزها نه مقدس‌اند و نه مقدر.

۲: حرکت به‌سوی امت‌سازی بر پایه منافع مشترک:استراتژی وحدت‌گرای منطقه‌ای، با همکاری‌های اقتصادی، فرهنگی، علمی و امنیتی، باید جای رقابت‌های قبیله‌ای و مرزی را بگیرد.

۳: احیای جغرافیای فرهنگی و تمدنی:فرهنگ، زبان، دین و تاریخ مشترک امت اسلام باید نقشه جدیدی را ترسیم کند؛ نقشه‌ای که از دل قرآن، تاریخ و رسالت جهانی اسلام بیرون می‌آید.

۴: ایجاد نهادهای مستقل از ساختارهای استعماری:سازمان‌هایی چون همکاری اسلامی باید به بازیگر واقعی در حل منازعات بدل شوند؛ نه مترجم سیاست‌های قدرت‌های غربی.

۵: تربیت نسل فرامرزی با هویت تمدنی :نسلی باید تربیت شود که خود را «عضو امت واحده» بداند؛ نه اسیر پرچم‌های مصنوعی و مرزهای دروغین.بریتانیا، با یک خط‌کش و نقشه، جهان اسلام را قطعه‌قطعه کرد؛ اما خون جاری از این قطعه‌ها هنوز فریاد می‌زند. این مرزها را باید نخست در ذهن شکست، سپس در عمل. جغرافیای امت، بر اساس وحدت و عدالت باید بازتعریف شود.آغاز راه، آگاهی است؛ و پایان راه، بازگشت به رسالت امت. آن‌که مرزش را استعمارگر کشیده، اگر بیدار نشود، سرنوشتش را نیز او خواهد نوشت.

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا