گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » جنگ برسرلحاف ملانصرالدین یااختلاف فکری درصف طالبان؟
جنگ برسرلحاف ملانصرالدین یااختلاف فکری درصف طالبان؟

جنگ برسرلحاف ملانصرالدین یااختلاف فکری درصف طالبان؟

ما وهمه اذنابی که درد سرنوشت انسان و میهن در سر داریم بارها براین نکته تأکید داشته ایم که هر فن را افراد خاصی میباشد که آنها باید در این باره ابراز نظر کنند و همه ما را از چگونگی امور در عرصه های مختلف مطلع و مدلل سازند .همان طوری که مستحضرشده اید اشغال ظالمانه ارتش سرخ مربوط به اتحاد جماهیرشوروی سابق سبب بسیاری ازبد بختی ها ی مزمن وتاریخی درکشورما افغانستان گردیده است که هردودوره جلوس طالبان برافغانستان ازعوامل اصلی آن اشغالگری مستقیم ویا هم نیابتی آن محسوب میشود.آگاهان امورکه برریشه ها وعوارض آن اشغال گری تحقیق میکنند براین باورند که ؤرود استخباراتی آخیرین دورطالبان به افغانستان ریشه درتاریخ خونین گذشته دارد که با بازی های ابرقدرت های جهان درزمین افغانستان تعلق میگیرد.اگرنه چه کسی نه میداند که طبقه طالب وملا از محروم ترین ودرعین حال آرام ترین قشرجامعه محسوب می گردید که درپس لرزه های انتقال سرنوشت وحق خود ارادیت از مردم به شبکه های استخباراتی مجبور به ترک میهن شده بودندازآنجا که ماده اولیه طالبان را دروس مذهبی با نصاب معین حتی مملو ازخرافات تشکیل میدهد با توجه به عمق استراتیژیک کشور های منطقه و جهان از این طائفه ای که اکثر شان  خرافات و تحجرمذهبی

رادر قالب شعارهای واهیی مرده باد وزنده باد بحیث نیروی مطلوب استفاده میکنند درچنین وضعیت تارو تاریک کشورورقابت های استخباراتی میان کشورهای منطقه وجهان بود که ازتحریک طالبان افغانستان به عنوان عامل مؤثراستعمارنواستفاده بعمل آمد و پس از حوادث یازدهم سپتمبر و سقوط نخستین امارت طالبان عده ای قلیلی ازآخند زاده های قندهاروکویته درهمکاری با ستون پنجم در نظام جمهوری اسلامی
ساقط شده ازسوی شبکه های استخباراتی بویژه سازمان اطلاعات آرتش پاکستان ISI و رئیس آن جنرال فیض حمید وشخص عمران خان صدراعظم معزول پاکستان بنام امارت اسلامی افغانستان بدون درنظرداشت پرنسیپ ها ومعیارهای  قبول شده حقوقی و سیاسی درحوزه دولت سازی وارد افغانستان شدند .
البته  با کمال احترام به گروه متحجر طالبان باید گفت که ازهمان روزی که بردیوارهای تاریخی جغرافیای بنام افغانستان این گروه متحجر اجلال نزول فرمودند ما گفتیم و اعلام داشتیم که انتقام جویان طالبان نه از درب مشروعیت بلکه از دیوار های سیاه استخباراتی بر افغانستان مجروح  غلبه یافته اند وبرای توجیه شبه شرعی چنین هجوم استخباراتی برخی از هذیان های زبان عربی مانند ومن يغلب وينتصر ويخضع الآخرين له، يكون حكمه شرعيا.را استدلال قوی برای مشروعیت خویش  میدانند .
آورده اند که در يك شب سرد زمستاني  ، ملا نصرالدین  در رختخواش خوابيده بود كه يكباره صداي غوغا از كوچه بلند شد .زن ملا به او گفت كه برو بيرون و ببين كه چه خبر است .ملا گفت : به ما چه ، بخواب. زنش گفت : يعني چه كه به ما چه ؟ پس همسايگي به چه درد مي خورد .سرو صدا ادامه يافت و ملا كه مي دانست بگو مگو كردن با زنش فايده اي ندارد . با بي ميلي لحاف را روي خودش انداخت و به كوچه رفت .گويا دزدي به خانه يكي از همسايه ها رفته بود ولي صاحبخانه متوجه شده بود و دزد موفق نشده بود كه چيزي بردارد. دزد در كوچه پنهان  شده بود همين كه ديد كم كم همسايه ها به خانه اشان برگشتند و كوچه خلوت شد ، چشمش به ملا و لحافش افتاد و پيش خود فكر كرد كه از هيچ  بهتر است . بطرف ملا دويد ، لحافش را كشيد و به سرعت دويد و در تاريكي گم شد.وقتي ملا به خانه برگشت . زنش از او پرسيد : چه خبر بود ؟ملا جواب داد : هيچي ، دعوا سر لحاف من بود . و زنش متوجه شد كه لحافي كه ملا رويش انداخته بود ديگر نيست .اکنون داستان دعاوی  ذات البینی طالبان بر مدیریت و زعامت یک کشور نیز شبیه به حکایتی است که برای ما تحت نام ” جنگ برسرلحاف ملانصرالدین ” رسیده است زیرا کمترین برداشت ما به عنوان کسانی که هم درد دین داریم و هم درد دنیا ومیهن ومیدانیم که راه بهشت ازگذرگاه علم وتمدن ازاین دنیا فانی عبورمیکند جای بسی تأسف و تعجب آنجا و آنگاه است که برخی ازمدعیان روشنفکری ودرس خوانده های علوم عصری درجامعه افغانستان با کمال بی بصیرتی بدون آنکه متوجه باشند ضرورت اولیه ساخت وسازدرجامعه ای ازهمه جهات ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی ای مانند افغانستان عزم راسخ به تقویت نسل بالنده ای جوانی است که بتواند بربالهای علم و عقلانیت در جهان گلوبال کنونی درکنارسائرباشنده گان این جهان نمایان شوند سخنان برخی ازمهره های به اسارت گرفته شده درپروژه استخباراتی طالبان را اساسأ یک تفاؤت عقیدتی با هرم اصلی که همانا شخص گمنامی بنام شیخ هیبت الله که خود را امیرالمؤمنین طالبان می خواند از بلند گوهای وابسته با استعمار تحلیل وتجزیه میکنند. واقیعت این است که احتمالأ در وجود برخی ازاین چهره های که از دیر بدینسو ازجانب شبکه های استخباراتی شستشوی مغزی شده و به تناسب منافع کشور های متبوع خویش غرائز قدرت و تمامیت خواهی رادرآنها پُمپ می کنند و با تغییردرشرائط سیاسی منطقه وجهان برخی اظهاراتی را بنمایند که ظاهرأ با روحیه تکروانه ای ازهرم قدرت درکندهار انطباق نداشته باشد آنرا جناح اصلاح طلب درگروه طالبان می نامند چنانچه آخیرأ خلیفه سراج الدین حقانی وزیر داخله طالبان را بصورت سربسته ومجهول تنها ازسوی فعالان مُزد بگیری که بنام کارشناسان و تحلیلگران برمیزهای مدور آورده میشوند بلکه برخی از چهره های شبه مذهبی ودرعین حال فاسدی
همچون محمد محقق  که رهبریی یک باند  بنام ” حزب وحدت مردم افغانستان ” را با خود حمل میکند ” سراج الدین حقانی   جزی ازچهره های دانیسته میشود که گویا موافق با بازگشائی مراکزتعلیمی برای دختران و زنان است وبه  ایشان حق داده خواهند شد که درگفتگو های دولت بعد ازطالبان سهم بگیرد .
همچنان چهره دیگری بنام شیرمحمدعباس استانکزی که ازهمان آغازپروژه استخباراتی طالبان به حیث یک مهره مورد اعتماد استخباراتی در این پروژه فعالیت داشت و گویا با اینکه مراکز تعلیمی باید بروئ دختران باز شود  و گویا از سوی ملاهیبت الله رهبر طالبان امربازداشت وی صادر شده بود آنرانیزبه عنوان یکی از شخصیت های قابل اعتماد پس از نظام طالبان می شمارند. ملا یعقوب مجاهد وزیر دفاع طالبان که داستان وابسته گی اش با پاکستان توسط  حسن عباس نویسنده کتاب بازگشت مجدد طالبان بیش از هر تحلیل گر دیگر تشریح شده است گاهی وقتی از ایشان در باره تعلیم زنان پرسیده میشود به طرفداری آن ابراز نظر می کند بحیث یک  چهره اعتدالی نشانی میگردد .خلاصه اینکه امر حکومت داری و مدیریت پیشرفت و ترقی عمومی  یک ملت در قرن بیست یکم از توان کسانی که بصورت گماشته و مأمورین بیگانه ها انجام وظیفه می نمایند و در عین حال نه تنها از آلفبای علوم معاصر که برای پیشرفت اقتصادی و مادیی کشور ضروری اند بی بهره میباشند  بلکه در برابراین جنایت کاملأ سکوت نموده اند کسانی را نیز که علم و آموزش برمرد و زن را یکی از محکمات بالاتر ازهرنوع فرائض تلقی میدارند با درد ناکترین شکنجه ها و عذاب ها محکوم میکنند نباید در امر مدیریت و رهبریی جامعه به آنها دل بست .

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا