
سال ۱۹۹۹ میلادی بود با موسسه بین المللی نجات یا IRC وظیفه داشتم، دفتر ما چندین پروژه تعلیمات مسلکی یا vocational training و سواد آموزی را برای زنان عمدتآ بیوه ها در کمپ های مهاجرین در نقاط مختلف پاکستان بشمول پشاور، کویته بلوچستان و چترال از طریق موسسات داخلی و خارجی تمویل کرده بود از اینرو در تیم کاری ما چندین تن از خواهران هموطن ما نیز با ما همکار بودند تا کارهای عملی پروژه ها را که مستفید شوندگان آنها زن ها بودند این بانوان همکار ما از نزدیک تفتیش و ارزیابی نمایند.
یکی از این پروژه ها پروژه قالین بافی بود که توسط یکی از موسسات داخلی که ریس آن موسسه یک خواهر بنام (انجنیر سدوزی جان “پناه”) که در پوهنتون اسلامی در حیات آباد محصلین فاکولته انجنیری را نیز تدریس میکرد در چترال پاکستان تمویل کرده بودیم و هر دو یا سه ماه بعد این پروژه را تفتیش و ارزیابی میکردیم، در یکی از سفر های کاری به چترال نگارنده با دو تن از خواهران همکارم که (اسم شان در این خاطره محفوظ خواهد ماند) ذریعه طیاره به چترال برای تفتیش و ارزیابی پروژه رفتیم، بعد از ختم ماموریت چون آغاز زمستان بود هوا ابری و بارندگی شد طیاره از پشاور به چترال پرواز کرده نتوانست. دوستانیکه چترال را دیده اند نیک میدانند که میدان هوایی در بین یک دره تنگ در امتداد دریا که عرض آن دره کمتر از یک کیلومتر است موقعیت دارد که در صورت خرابی هوا هرگز طیاره در آن میدان نشست کرده نمیتوانند که در چند دهه گذشته حد اقل دو طیاره با سرنشین هایش ناپدید شده و تا هنوز از آنها اطلاعی در دست نیست، (جنید جمشید) آواز خوان آهنگ “دل دل پاکستان” که بعدآ با هنر موسیقی خدا حافظی کرد و یک مسلمان تبلیغی شد نیز چند سال قبل در یکی از پرواز های مسیر چترال طیاره عاملش دوچار سانحه گردید و کشته شد.
القصه، که ما سه یا چهار روز منتظر طیاره ماندیم طیاره از پشاور نیامد و تصمیم گرفتیم که از مسیر افغانستان راه کنر زمینی به پشاور سفر کنیم، چون در مسیر راه ده ها پوسته طالب وجود داشت و طالبان هم طرفدار کار بانوان با موسسات خارجی نبودند بنآ بعد از اطلاع ذریعه تیلفون به مسؤلین دفتر پشاور دو عدد برقه یا چادری برای بانوان و پنج متر تکته تافته سیاه جهت بستن لنگی برای خود از بازار چترال خریداری کرده با یک عراده موتر که مالک آن از مردم پشاور بود صحبت کردم که یک مریض زنانه (سیاه سر) را به شفاخانه (لیدی ریدینگ) پشاور انتقال میدهم کرایه گرفتم، به همکارانم هم تفهیم کردم که اگر پوسته های طالبان ما را بازرسی میکرد برای شان میگویم که ما با هم خواهر و برادر هستیم در چترال مهاجر هستیم مریضدار هستیم مریض را به پشاور به شفاخانه میبریم. فردا صبح وقت موتر کرایی به آدرس دفتر آن موسسه آمد و خدا گفته از مسیر راه کنر حرکت کردیم،
از بیش از ده پوسته طالب در ولایت کنر عبور کردیم که تنها دو پوسته شان ما را ایستاد کرد و بعد از چند سوال برای ما اجازه عبور دادند، زمانیکه از سرحد عبور کردیم و به مناطق باجور پاکستان رسیدیم خون ها دوباره در رگ های ما به دوران آمد، برقه یا چادری ها هم در خریطه ها گذاشته شد و تنها با همان لباس که بنام لباس پنجابی مشهور است و چادر های که در پشاور دختر خانم ها به سر میکردند ظاهر شدند.وقتیکه به پشاور رسیدیم و آن دو همکار را در خانه های شان جداگانه پایین کردم و خودم به منزل خود پایین شدم، وقتیکه پول کرایه درایور را میپرداختم درایور موتر از من به پشتو پرسید که:
برایش گفتم که: نه شکر بیمار “تیک تاک” جور شو ضرورت په هسپیتال نشو!!
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید