
از همان روزی که جمهوری اسلامی ایران بویژه طراحان و مجریان نظریه ولایت فقیه مطلقه در ابعاد گوناگون حیات انسان امروزی نتوانیستند به نیازهای اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی انسان معاصر برپایه اندیشه های اسلامی پاسخ علمی ارائیه و عرضه کنند برای اثبات این حقیقت که دین اسلام دارای ظرفیت های همه شمول حل وفصل تمامی نیازمندی های انسان وجامعه است در ابعاد فرهنگی متوصل به خرافات ودرسیاست های استراتیژیک رهبردی به نوعی نگاه فاشستی به قضایا متوصل گشتند و این وضعیت سبب گردید که با شعار های نه شرقی ، نه غربی فاصله گیرند و بنام حفظ نظام به هر عنصر فاشیست وبیراه دست دوستی دراز کنند .درراستای چنین استراتیژیی امنیتی بوده که درچند سال آخیر با پایمال ساختن حتی حقوق شهروندان عدالت خواه ایران که در بوجود آوردن انقلاب بزرگ ایران نقش بسزای داشتند نیز طعمه این نگاه استراتیژیک سیاسی امنیتی آن کشور شدند .
نباید فراموش کرد که این نگاه به حقوق انسان وجامعه به نام مفهوم به غلط تعبیرشده ای “تقیه “اعمال گردیده است ،روی همین استدلال کاذب نزد حاملان تفکرولایت فقیه مطلقه سیاست دوگانه درمناسبات با نهضت های آزادی بخش ملی و مذهبی به مشاهده میرسد یعنی آنگاه که با دوستان انقلاب درمنطقه و جهان کمک های ناچیزی میکنند ازارتباط بامخالفان شان نیزدریغ نه می نمایند که ریشه های چنین استراتیژی درنظام های توتالیتار منطقه مانند پاکستان ، چین و روسیه با ؤضوح به مشاهده میرسد.سخت دردناک وشگفت انگیزاست که ایران از دیر بدینسو درمنطقه و جهان از چنین سیاست غیرعادلانه پیروی میکند و خون حتی مسلمانان بویژه غیر شیعیان آزاده که درکشور های منطقه وجهان به قتل میرسند آنها همدست نظام های قاتل و خونخوار میگردند . بهترین مثال آن حمایت از رژیم دیکتاتوریی بشار اسد در خاور میانه و طالبان در جنوب غرب آسیا است . مقامات جمهوری اسلامی ایران اگر از یکسو با حکومت مافیائی حامد کرزی و اشرف غنی کمک های سخاوتمندانه مینمود طالبان را نیز در چهار چوب تعهدات منطقوی حمایت همه جانبه تحت پوشش قرار میداد. وقتی باساس یک برنامه از قبل آماده شده و با پشت کردن به مفرادات موافقتنامه دوحه جنگجویان طالبان ازسوی حقله های در پاکستان به قدرت آورده شدند دولت ایران نیزدریک میکانیزم منطقوی آنرا بهترین گروه برای حکومت و تحقق منافع استراتیژیک ایران دانیستند
حتی قتل چندین تن از دیپلماتهای ایرانی را که در دوره اول حاکمیت طالبان در مزارشریف کشته شده بودند به فراموشی سپرد و استدلال طالبان را که اصلأ جنگجویان شان به کنسول گیریی ایران در مزار شریف داخل نه شده اند کافی دانیستند وازآن به عنوان یک زخم خونین یادی بعمل نیاوردند .در راستای چنین سیاست شتر مرغی مقامات جمهوری اسلامی ایران بود که جنرال اکرامالدین سریع، از مقامهای ارشد پلیس حکومت پیشین افغانستان را شامگاه چهارشنبه سوم جدی سال جاری با شلیک گلوله در خیابان «ولیعصر» تهران ترور وبه شهادت رساندند . منابع آگاه گفتند که در این حمله محمد امین الماس، یکی از نظامیان ارتش پیشین افغانستان نیز جان باخته است. این منابع افزودند که اکرامالدین سریع هنگام خروج از دفتر کارش هدف حمله مهاجمان قرار گرفت و عاملان پس از شلیک گلوله از محل متواری شدند.
جبهه مقاومت ملی برهبریی احمد مسعود به مناسبت شهادت این فرمانده ناموراعلامیه صادر کرد و ازحکومت ایران خواست که هرچه زود تر عاملین قتل این فرمانده نامور را پیدا و به جزای اعمال برسانند اکرامالدین سریع از چهرههای ضد طالبان بود و در دوران نظام جمهوریت فرماندهی پلیس در ولایات بغلان و تخار را برعهده داشت. او پس از سقوط حکومت افغانستان به ایران پناه برد و با شماری از نظامیان پیشین در داخل افغانستان و ایران در ارتباط بود. اکرامالدین سریع برای حل مشکلات نظامیان پیشین مقیم ایران، ازجمله پیگیری اسناد اقامتی آنان، همکاری میکرد. ترور این مقام نگرانیها درباره تکرار چنین رویدادهایی در ایران را افزایش داده است؛ کشوری که با سقوط حکومت جمهوریت، جمعیت قابل توجهی از نظامیان پیشین افغانستان به آنجا نقل مکان کردند.
هرچند مطبوعات ایران به گزارش قتل جنرال اکرام الدین واکنشی نداده است اما آقای سید رسول موسوی از دیپلماتهای ورزیده ایران در صفحه ایکس خود ازمقامات امنیتی دولت جمهوری اسلامی ایران خواسته است که ترور جنرال اکرام الدین سریع را نباید ساده گرفت ، تک بعدی دید و سریع نتیجه گرفت و قضاوت رسانه ایی نمود بلکه باید تیم تحقیق حرفه ایی کار را دنبال کند …..
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید