

![]()
دیدگاه نواندیشی :نوشته ای تحت عنوان ” تغییر رویکرد طالبان از دیوبند پاکستان به دیوبند هند ” که بقلم فرهیخته ای عزیز جناب سید باقر احمدی از نویسنده گان ارجمند افغانستان برشته ای تحریر درآمده است دارای یک تناقض عمومی در حوزه مکانی بنام دیوبند است و دارالعلوم دیوبند بزرگترین و قدیمیترین مدرسهاسلامی نیز در منطقه زیبا روز پنجشنبه، ۱۵ محرم سال ۱۲۸۳ هجری قمری (۳۱ مه ۱۸۶۶ میلادی در شهر دیوبند در ایالت اتر پردیش Uttar Pradesh در حد واسط بین شهرهای مظفرنگر و ساهارانپور قرار گرفتهاست. این مدرسه توسط علما و نخبگان هندوستان از جمله: محمد قاسم النانوتوی، رشید احمد گنگویی، ذوالفقار علی دیوبندی و شیخ حاج عابد حسین تأسیس شد هرچند باور داریم که نویسنده گرامی این مطلب را بخوبی درک میکند که مدرسه دیوبند تنها در هند کبیر و در ایالت اتر پردیش Uttar Pradesh مؤقیعت دارد و هیچگاهی در پاکستان وجود جغرافیاوی نداشته است . البته هیچکسی نه میداند که چرا نویسنده گرامی در جمله بندیها وقالب سازی ماهوی این نوشته را که پس از تحقیقات و پژوهشهای تاریخی عنوان مقاله را زیرنام “” تغییر رویکرد طالبان از دیوبند پاکستان به دیوبند هند ” انتخاب نموده است . مطلب دیگری که برای شناخت علمی و اکادمیک یک جریان سیاسی و اجتماعی لازم است این است که آن جریان برمبنای کدامین شاخص های فلسفی وعلمی ،انسان و هستی را مورد قضاوت قرار میدهند در حالیکه طالبانیسم تنها نام یک گروه خاص استخباراتی نیست بلکه یک پدیده عام در عرصه نظریه و روش اسلام سیاسی است که هرچند در کشور ما افغانستان به علت شرائط ویژه اجتماعی ،اقتصادی و فرهنگی نمودی بارز و متعیین یافته است اما میتواند در هر جامعه دیگری زمینه مساعد پیداکند جان مطلب این است که نباید از این جماعت که به عنوان یک گفتمان و پدیده ء متعلق به قرون قبل از اسلام واز لحاظ شجرة النسب به عصرحجر پیوند دارد توقع تغییر رویکرد یا نگاه از لحاظ فکری وسیاسی داشته باشیم که گویا آنها به هیچ وجه قائل به حرمت به انسان بویژه بیعت نکردهء مخالف نیستند و طبیعی است که درعصر حاضر وزندگی برمبنای گزاره های توحید و عدالت نیازمند جدی به علم و خرد میباشد که بادرد وتأسف حاملان گفتمان شریعتمدار هیچگونه میانه خوبی با علم و خرد ندارند البته مطالب دیگری نیز که در این مقاله گنجانیده شده اند که قابل تعمق است .
محور پژوهش، بررسی تغییر فکری طالبان از دیوبند پاکستان تحت نفوذ جریانهای تکفیری عربی و استخبارات غربی، به دیوبند هندِ متاثر از عرفان بخارایی، هراتی و فقه خراسانی است.در این راستا، تاثیر دیوبند بر احمدشاه ابدالی و احمدشاه مسعود، نقش سازمانهای اطلاعاتی غرب و عرب در بهرهبرداری از دیوبند پاکستان، و احتمال اخذ فتوا از دیوبند هند علیه پاکستان تحلیل میشود. در پایان، با بررسی تحولات اخیر خاورمیانه و انتقال محور ژئوپلیتیکی از غرب آسیا به جنوب آسیا، جایگاه طالبان و اپوزیسیون سیاسی افغانستان در نظم جدید جهان اسلام بازخوانی شده است.
مدرسهی دیوبند در قرن نوزدهم در هند و در واکنش به استعمار بریتانیا پدید آمد. هدف آن بازگرداندن جامعهی مسلمان به اصول فقهی سنتی و حفظ هویت اسلامی بود. اما با تقسیم هند و تشکیل پاکستان، دیوبند به دو شاخهی متفاوت تقسیم شد:
زیر نفوذ جریانهای تکفیری عربی و اخوانالمسلمین مصر قرار گرفت و به شبکهای از مدارس مذهبی و گروههای شبهنظامی تبدیل شد. این شاخه با حمایت استخبارات پاکستان و پشتیبانی برخی دولتهای عربی و غربی، ابزار ژیوپلیتیک برای کنترل افغانستان و مهار نفوذ بلوک شرق گردید.
در قالب شبکههای آموزشی و فکری مستقل باقی ماند و با تاثیر از میراث بخارا، سمرقند، غزنین و هرات، رویکرد عرفانی و فقهی خراسانی را حفظ کرد. این شاخه ضمن فاصله از سیاستهای تندروانه، به یکی از منابع مشروعیت فکری طالبان در سالهای اخیر تبدیل شده است.

(شبکههای مذهبی دیوبند، بستر فکری و نظامی برای احمدشاه ابدالی فراهم کردند تا قدرت خود را در منطقه تثبیت کند و از حمایت روحانیت بهرهمند شود)
او با پیوند دادن سنت فقهی و عرفانی، نخستین مدل از اسلام سیاسی-تمدنی خراسانی را در جهان اسلام بنیان نهاد که بعدها الهامبخش بسیاری از جنبشهای مقاومت منطقه شد.
احمدشاه مسعود، وارث فکری و تاریخی تمدن فارسی و طریقت بخارایی، همان الگوی خراسانی احمدشاه ابدالی را در عصر مدرن بازآفرینی کرد. او بر مبنای اسلام انسانساز و عرفانی، مقاومت را نه صرفا نظامی بلکه فرهنگی و اخلاقی میدانست.در آثار و گفتارهای او، پیوند میان دین، استقلال ملی و عدالت اجتماعی ریشه در همان سنت دیوبند عرفانی و فقهی دارد که در قرون گذشته در هرات و بخارا تداوم یافته بود.
در قرن بیستم، شاخهی دیوبند پاکستان به شدت تحت تاثیر سرمایهگذاری ایدیولوژیک کشورهای عربی و استراتژی امنیتی غرب قرار گرفت.(ای.اس.ای) پاکستان از این شبکه برای سازماندهی گروههای جهادی و نفوذ در افغانستان بهره برد.در نتیجه، دیوبند پاکستان از مسیر فقهی-عرفانی خود فاصله گرفت و به پایگاه سیاسی جریانهای تکفیری تبدیل شد.این وضعیت، به تدریج طالبان اولیه را نیز در دههی نود میلادی در چارچوب پروژههای نیابتی غربی-عربی قرار داد و چهرهی فکری آنان را از سنت اصلی دیوبندی ، روایت احمدشاه ابدالی و احمدشاه مسعود دور ساخت.
در دههی اخیر، نشانههای روشنی از تغییر فکری در طالبان آشکار شده است.اخیرا سفر وزیر خارجه طالبان به هند و استقبال رسمی مدرسهی دیوبند هند، نشانگراین چرخش است.دیوبند هند، با پیوند به سنتهای بخارایی وهراتی،طالبان را به سوی تفکرعرفانی و استقلال فکری سوق داده است.این روند، احتمال اخذ فتوا از دیوبند هند علیه تجاوزات مرزی و رویکرد های نیابتی پاکستان را نیز در بر دارد، که میتواند نشانهی قطع تدریجی وابستگی مذهبی وسیاسی طالبان از اسلامآباد باشد.
تحولات اخیر خاورمیانه، از جمله تلاش غرب و برخی دولتهای عربی برای صلح نسبی میان حماس و اسرائیل، نشانهای از تغییر جهت راهبردی بلوک غرب است.خاموشسازی موقت آتش جنگ در خاورمیانه، در واقع تلاشی برای انتقال میدان رقابت به جنوب آسیا است؛ جایی که افغانستان و پاکستان نقش کانونی یافتهاند.در این میان، طالبان با تغییر جهت فکری و نزدیکی به محور شرق (ایران، روسیه، چین و هند)، عملا از مدار غربی-عربی خارج شدهاست.در مقابل، پاکستان با حفظ وابستگیهای امنیتی و مالی خود به غرب و اعراب، به عنوان (گارنزیون ژئوپلیتیکی) جهان غرب در برابر نفوذ شرق ایفای نقش میکند؛ مشابه جایگاهی که اسرائیل در خاورمیانه دارد.
تشکیل تقریبا همزمان دو کشور پاکستان (۱۹۴۷) و اسرائیل (۱۹۴۸) بیانگر بخشی از طرح کلان غرب برای کنترل دو محور تمدنی اسلام است:اسلام عرفانی و فقهی خراسانی در شرق، و اسلام عقلانی و اجتماعی عربی در غرب.به بیان دیگر، پاکستان و اسرائیل دو بازوی فکری و نظامی پروژهی مهار (اسلام تمدنی) بودهاند.امروز، در تداوم همان تقابل تاریخی، افغانستان بار دیگر در مرکز این رقابت میان اسلام عرفانی شرقی و اسلام سیاسی غربی قرار گرفته است.

وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید