گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » شبکه های جهادی دردوسویی مرزهای افغانستان و پاکستان !
شبکه های جهادی دردوسویی مرزهای افغانستان و پاکستان !

شبکه های جهادی دردوسویی مرزهای افغانستان و پاکستان !

این شبکه های جهادی پیوسته در دوسوی مرز فعال بوده اند.تکنولوژی میتواند افراد را بقتل برساند اما افکار و ذهنیت شان را نمیتواند بکشد و نمیتواند رقابتهای تاریخی را از خاطر شان پاک نماید.فروپاشی نهایی دولت افغانستان این حقیقت را عیان ساخت که فقط برخورد های تکنیکی و تحرکات نظامی کافی نیست بلکه شناخت زمینه انسانی امر تعیین کننده است.هزینه های ژیوپولیتیک این زیاده روی و توهم از مرز های جنوب اسیا هم فراتر رفته است.این خروج به دیگر دولتها هشدار داد که قدرت امریکا هرچند فوق لعاده باشد نه بی نهایت است و نه بدون قید و شرط.در اسیای شرقی چین دقیقا ناظر محدودیتهای اراده امریکا و ناتوانیهای پایداری امریکا در درگیریهای نظامی درازمدت در خارج بود.در شرق میانه ایران دریافت که چگونه مداخلات نظامی امریکا در منطقه در طول دهه ها دچار تزلزل و کوتاهی ها بود.در اروپا هم همپیمانان ناتو دریافتند که تعهد امریکا بویژه در برهه های حیاتی عاریتی و نا پایدار و گزینشی اند.زیاده روی و توهم در توانایی خود از قدرت بازدارندگی میکاهد.به همان پیمانه ایکه یک قدرت بزرگ منابعی را به مصرف میرساند و دامنه تحرکات خودش را گسترش میدهد با احتمال زیاد با چالشهای بیشتری از سوی هم پیمانان و رقیبان خود روبرو خواهد گشت.رقیبان در پی ازمایش دامنه نفوذ امریکا بر می ایند.تجربه افغانستان همینطور بعد اخلاقی زیاده رویهای استراتژیک امریکا را به نمایش گذاشت.در طول دهه ها امریکا خود را بمثابه مدافع حقوق بشر،دیموکراسی و نظم جهانی معرفی میکرد.واقعیات بعد از خروج با همه این ادعا های امریکا در تناقض اشکار قرار دارد.حقوق زنان و ازادیهای مدنی بسرعت در افغانستان در کنترول طالبان نابود گردید.نا هماهنگی میان شعار ها و وعده های امریکا با عملکرد هایش اعتبار ش را شدیدا اسیب رسانده است و صلاحیت اخلاقی واشنگتن را که سالها به انها شعار میداد تا ایتلافها را رهبری و نورمهای بین المللی را شکل بدهد سقوط نمود.قدرت فقط در نیروی نظامی نیست.مشروعیت هم یک قدرت است.وقتی اعتبار و صلاحیت اخلاقی سقوط میکند گزینه های استراتژیک محدود میشوند.رقیبان میدان وسیعتر برای مانور پیدا میکنند که در زیر نفوذ امریکا عملی نبود.زیاده روی در استراتژی همچنین خلای ناخواسته ای را ایجاد میکند که به نوبه خود رقابت را تحریک مینماید و بی ثباتی را به اوج میرساند.در افغانستان سقوط نهاد های مورد حمایت امریکا به پاکستان فرصت داد تا نفوذ خودش را تحکیم نموده و چین هم به توسعه اقتصادی خود بپردازد.ایران و روسیه نیز فضای تازه برای عمل یافتند.با کارگیری از اهرمهای قومی،اقتصادی و شبکه های سیاسی به توسعه قدرت خود پرداختندبدون اینکه به رویارویی مستقیم بپردازند.نتیجه اش ظهور یک اسیای جنوبی چند قطبی و کمتر قابل پیشبینی بود.در حالیکه حفظ منافع امریکا دران هرچه بیشتر مشکل گشته است.کنشگران محلی انگیزه قوی تر برای تبارز خودکفایی پیدا نمودند که هزینه اش را امریکا پرداخت مینماید.زیاده روی استراتژیک در واقع شرایط را برای خرابی های اینده فراهم مینماید چون خلای ایجاد شده قدرت بدشواری ماهیت بیطرف دارد زمینه ای میشود که دران رقبای منطقه ای و جهانی به رقابت می پردازند.

خروج امریکا همینطور ثبات و دوام مدل نظامی امریکا را در درگیریهای پیرامونی زیر سوال میبرد.قدرت تکنولوژی پیشرفته،سلاح های دقیق و نیروی هوایی وسایل قدرتمندی اند اما برای بدست اوردن اهداف سیاسی بدون یک شناخت لازم از دینامیسمهای محلی و شریکان معتمد کافی نیستند.رویداد های افغانستان نشان داد که بکار گیری قدرت بمعنی کنترول نیست.عدم مشروعیت محلی میتواند برتری نظامی را بی اعتبار گرداند.درس روشن و بزرگتر اینست که حتی پیشرفته ترین قدرت نظامی نمیتواند خلای یک استراتژی اشفته را پر نماید.درک غلط از شرایط محلی و دست کم گرفتن قدرت کنشگران منطقه ای و انگیزه های شان ناکامی در پی دارد.وقتی به اینده بنگریم هزینه سنگین زیاده رویهای استراتژیک در قلمرو های مختلفی خود را نشان خواهد داد.تعهد واشنگتن در اوقیانوس هند تایوان و دیگر هم پیمانان منطقه ایش همه در اینده روابط خود را با امریکا در پرتو افغانستان ارزیابی خواهند کرد.اینکار بیجنگ را ترغیب مینماید تا پاسخ امریکا را در منطقه به ازمون بگیرد.در شرق میانه تلاشها برای کنترول ایران و ایجاد ثبات در سوریه و عراق هرچه بیشتر پیچیده تر خواهد شد چون همه نفوذ امریکا را در حال کاهش می بینند.در صحنه جهانی رقبای امریکا میتوانند از روایت شکست امریکا بهره برداری نمایند تا رویکرد خود شان را موجه تبارز دهند.از عملیات سیبریک تا ادعا های ارضی هر عنصر زیاده روی استراتژیک جای پایی از خود بجا خواهند گذاشت.این ذهنیت تا مدتها باقی خواهد ماند که قدرت بدون ریالیسم ،منابع بدون استراتژی و بلند پروازیها بدون محدودیت میتواند اهداف دراز مدت را اسیب برساند.مورد افغانستان نشان د هنده اهمیت راهکار همراستایی تواناییها با اهداف دست یافتنی است.امریکا در صدد بازسازی کامل یک جامعه ،تثبیت امنیت و تحمیل نورم های سیاسی بیگانه با فرهنگ محل بود.نا هماهنگی میان خواسته های بلند پروازانه و توانایی های عملی نتایج ویرانگر ببار اورد.خروج از افغانستان فقط یک مانور عملیاتی ساده نبودبلکه نقطه اوج یک استراتژی اشفته بودکه عزم و پایداری کارگردانان محلی را غلط ارزیابی نموده بود.همینگونه صبر مردم امریکا را خوب درک نکرده بود.این حادثه برملا کننده یک نمونه شناخته شده تاریخی بود.قدرتهای بزرگ میتوانند پیروزیهای تاکتیکی بدست ارند اما از نظر استراتژیک ناکام گردند انگاهیکه پا از گلیم خود فراتر کشند.اینکار دست کم گرفتن قدرت پایدار منطقه ایست.نهایتا خروج امریکا از افغانستان نشان داد که بلند پروازیهای استراتژیک میتواند پیامد های گسترده فراتر از میدان جنگ داشته باشد.اینکار بر اعتبار ابرقدرت اثر میگذارد.دینامیسمهای قدرت های منطقه ای را از نو شکل میدهد،بر ایتلافها اثر می گذارد و شرایطی را بوجود می اورد که موجب بی ثباتی در اینده میگردد.سیاست گزاران امریکا باید به این واقعیتهای بیدار گر توجه نمایند و بدانند که نفوذ جهانی بسیار شکننده ، احتمالی بوده و حفظ ان هزینه زیادی می طلبد خصوصا در مناطقی که دران نیروهای تاریخی،فرهنگی و ژیوپولیتیک بسیار مقاوم و ریشه دار اند.تجربه افغانستان نشان میدهدکه مداخله نظامی بدون اگاهی روشن و دقیق از دینامیکهای محلی ،بافتهای منطقه ای و هزینه های درازمدت ان نه تنها بی اثر بلکه از نگاه استراتژیک خطرناک است.
امریکا باید موقعیت جهانی خودش را در پرتو این زیاده رویها ارزیابی نماید.ماجرای افغانستان و پاکستان فقط یک فصلی از سیاست خارجی امریکا نیست.این امر علامت هشدار دهنده ایست در مورد حدود قدرت و خطرات زیاده رویهای استراتژیک ان.در طول دو دهه امریکا باور داشت که میتواند منطقه ای را ازنو شکل دهد که ان منطقه با تاریخ ،جغرافیا و پیوند های قبیلوی خود تعریف میشود.امریکا باید درک نماید که این واقعیتهای محلی نه با قدرت ،نه با پول نه تکنولوژی و یا ایدیولوژی از سر نوشته نمیشود.ایتلاف ها گذرا اند ،نیروهای نیابتی اجندای خودشان را دارند که درین حالت تحمیل یک نظم فقط اشوب ببار خواهد اورد.خروج از افغانستان فقط یک شکست نبود.این حادثه اشفتگی های سیستمیک در درک واقعیات،پلانگذاریهاو عملی ساختن این پلانها را عریان میسازد که پیامد هایش افق بمراتب گسترده تر از جنوب اسیا را در بر خواهد گرفت.اعتبار امریکا در اثر این حادثه کاهش یافت و رقبایش بیشتر تشجیع شدند و بی ثباتی در منطقه عمیقتر گشته است.در دنیایی که قدرت یک امر قابل معارضه است خطا ها و محاسبات غلط پیامد های ویرانگر دارند که قابل جبران نیستند.این درسها اجتناب ناپذیر و نادیده گرفتن شان عفو ناپذیر اند. انگاهیکه استراتژی واقعیت را نادیده بگیرد اشفتگی اجتناب ناپذیر و پیامد های منفی ان دایمی میماند.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا