
هرچه علم پیشرفت میکند،بیشتربه این باور میرسم که پیچیدهترین پرسشها،بیش ازآنکه علمی باشند،فلسفیاندعلم به این پرسش پاسخ میدهد:چگونه؟امافلسفه میپرسد«چرا؟»ومیان این دوپرسش،اخلاق قراردارد؛اخلاق میکوشد به پرسش سومی پاسخ دهد:
«خداوند هیچکس را جز به اندازهٔ توانش تکلیف نمیکند؛ هرچه [از نیکی] به دست آورده، به سود اوست و هرچه [از بدی] کسب کرده، به زیان اوست.»این آیه غالباً بهعنوان دعوتی به آرامش و اطمینان خاطر خوانده میشود، اما من در آن، همچنین، تصویری فلسفی و بسیار دقیق از رابطهٔ میان توانایی و مسئولیت میبینم.آیه پیش از آنکه از حساب و مسئولیت سخن بگوید، از «وسع» آغاز میکند؛ گویی خودِ تکلیف الهی با میزان توانایی و ظرفیت انسان ارتباط دارد.
آیا تنها به توانایی جسمانی اشاره دارد؟یا میتواند ظرفیت عصبی، توان روانی، استعدادهای فطری و شرایطی را نیز دربرگیرد که انسان در انتخاب آنها هیچ نقشی نداشته است؟من ادعا نمیکنم که آیه صراحتاً چنین معنایی را بیان کرده است؛ اما بدون تردید، باب این پرسش را میگشاید.امروز، هنگامی که میدانیم انسانها با درجات یکسانی از حساسیت، تکانشگری، کنترل نفس یا مقاومت در برابر وسوسه متولد نمیشوند، پرسش دربارهٔ مفهوم «وسع» عمیقتر از گذشته به نظر میرسد.سپس آیه میفرماید:﴿لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ﴾«آنچه به دست آورده، به سود اوست و آنچه کسب کرده، به زیان اوست.»شاید تفاوت میان این دو تعبیر نیز شایستهٔ تأمل باشد.انسان بهخاطر آنچه با آن متولد شده است مورد مؤاخذه قرار نمیگیرد؛ بلکه مسئولیت او با آنچه در مسیر زندگی کسب میکند و با انتخابها و اعمالی که انجام میدهد، پیوند مییابد.گویی در اینجا تمایزی ظریف میان «امر دادهشده» و «امر اکتسابی» وجود دارد؛میان آنچه انسان هنگام ورود به زندگی با خود میآورد،و آنچه انسان در جریان زندگی خود میسازد.ما ژنهای خود را انتخاب نمیکنیم.پدر و مادر خود را انتخاب نمیکنیم.کشور و محیطی را که در آن متولد میشویم انتخاب نمیکنیم.و حتی بسیاری از ویژگیها و گرایشهای اولیهٔ شخصیتی خود را نیز انتخاب نکردهایم.
اما با گذشت زمان، تا اندازهای انتخاب میکنیم که با همهٔ این عوامل چگونه مواجه شویم و چگونه با آنها رفتار کنیم.شاید اخلاق دقیقاً از همین نقطه آغاز شود.سپس قرآن به ما میآموزد که دعا کنیم:﴿رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا﴾ پروردگارا! اگر فراموش کردیم یا به خطا رفتیم، ما را مؤاخذه مکن.گویی خودِ متن قرآن میان قصد و خطا، ارادهٔ کامل و محدودیتهای طبیعت انسانی تمایز قائل میشود.و سپس ادامه میدهد:﴿رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ﴾پروردگارا! آنچه را توان تحملش نداریم بر ما تحمیل مکن.»این عبارت همواره مرا به تأمل واداشته است.زیرا در اینجا «طاقت» و ظرفیت انسان نیز به بخشی از معادلهٔ مسئولیت تبدیل میشود.همهٔ انسانها از یک ظرفیت برخوردار نیستند.همهٔ تواناییهای یکسانی ندارند.و همهٔ نبردهای درونی نیز شبیه یکدیگر نیستند.شاید به همین دلیل است که عدالت الهی عمیقتر از عدالت انسانی است.قانون، عمل را مورد قضاوت قرار میدهد؛ اما خداوند، تنها به ظاهر عمل نمینگرد، بلکه از تمام حقیقتی که پیش از آن عمل در وجود انسان جریان داشته است، آگاه است.من بر این باورم که علم و دین، آنگونه که گاهی تصور میکنیم، الزاماً با یکدیگر در تعارض نیستند.علم میگوید: «این، طبیعت و ساختار انسان است.»اما دین میپرسد: «با این طبیعت چه خواهی کرد؟»علم، ظرفیتها و امکانهای موجود در انسان را تبیین میکند؛ اخلاق، انتخابهای او را جهت میدهد؛ و دین به این انتخابها معنا میبخشد.هیچیک از این سه حوزه نباید دیگری را بهطور کامل حذف کند.گاهی بیم آن دارم که در یکی از دو افراط گرفتار شویم:یا انسان را به یک ماشین زیستی تقلیل دهیم که چارهای جز اجرای آنچه ژنهایش برای او تعیین کردهاند ندارد؛یا او را موجودی با آزادی مطلق تصور کنیم؛ گویی انسان هرگز با یک بدن، یک تاریخ، یک ساختار عصبی و مجموعهای از شرایطی که خود انتخاب نکرده، وارد این جهان نشده است.اما حقیقت، همچون بسیاری از مسائل انسانی، پیچیدهتر و در عین حال متواضعانهتر است.انسان نه زندانی مطلق ژنهای خویش است و نه کاملاً از تأثیر آنها رهاست.او در فاصلهٔ میان این دو زندگی میکند؛و شاید درست در همین فاصله است که اخلاق متولد میشود.از این رو، به نظرم پرسش واقعی این نیست که:«آیا انسان آزاد است؟»بلکه باید پرسید:هر انسان، در محدودهٔ آنچه با آن متولد شده است،

وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید