
با تماشای فرد انتحاری قاتل خلیل حقانی وزیر مهاجرین در مسجد وزارت مهاجرین خاطره سی و چهار سال قبل مسجد وزارت مهاجرین و عودت کنندگان حکومت مجاهدین به ذهنم آمد. سال ۱۹۹۱ بعد از آنکه حکومت داکتر نجیب الله سقوط کرد و تازه جنگ های داخلی شروع شده بود در همان هفته های نخست جنگ در دو ماموریت جداگانه از طریق کمیته ناروی عازم کابل شدم. در ماموریت نخست با یک همکار خوب دفتر ما بنام عبدالحکیم “مجاهد” که یک شخص نهایت صادق، خوش اخلاق و مؤمن نماز خوان بود هر روز نماز ظهر را در مسجد نزدیک دفتر ما در آبدره رود با
جماعت ادا میکرد در دور نخست امارت طالبان سفیر طالبان در ملل متحد بود اصلآ از “شرن” ولایت پکتیکا است و در آنزمان عضویت تنظیم مولوی نصرالله “منصور” را داشت جهت کمک به بیجاشدگان جنگ های کابل وارد کابل شدیم، با خود صد ها بسته نان خشک که در منطقه (کارخانو) پشاور در یک فابریکه نان پزی پخته میشد گرفته در مسیر سرک جلال آباد تا تنگی پلچرخی دروازه کابل که بیجاشدگان جنگ ها پناه آورده بودند نان خشک توزیع کردیم، یکتعداد این بیجا شدگان در اتاق های محبس پلچرخی که یکماه قبل از آنروز دروازه های آن به روی محبوسین باز شده بود و هزاران زندانی سیاسی و جنایی آزاد شده بودند مردم مظلوم کابل پناه آورده بودند نیز نان توزیع کردیم که از دیدن پناه آوردن مردم مظلوم کابل به محبس پلچرخی من و همکارم عبدالحکیم “مجاهد” گریستیم.
نسل جدید که به اسم مولوی نصرالله “منصور” آشنایی ندارند باید گفت که مولوی منصور یکی از هفت رهبر جهادی اتحاد هفتگانه بود که در حکومت مجاهدین یکی از حامیان حکومت استاد ربانی بود توسط استخبارات بیگانگان و همدستی مخالفان حکومت اسلامی در همان سال ۱۹۹۱ در منطقه زرمت پکتیا به اثر جاسازی مین در موترش به قتل رسید. القصه، که بعد از چندین مجلس با چند تن بزرگان حکومت استاد ربانی دوباره عازم دفتر خود پشاور شده گزارش مفصل از حالت بیجاشدگان به مسؤلین کمیته ناروی سپردیم. دو هفته بعد از آن ماموریت در یک ماموریت دیگر با محترم محمد احسان “ضیا” که بحیث
تنظیم کننده پروگرامها Program Coordinator کمیته ناروی کار میکرد و در کابینه دوم حامد کرزی یکی از موفق ترین وزیران (غیر سیاسی) حکومت کرزی بود و حالا در کانادا زندگی دارد عازم کابل شدیم تا با وزیر مهاجرین و عودت کنندگان در مورد چگونگی کمک به بیجا شدگان صحبت نمایم، وزیر مهاجرین و عودت کنندگان بود چون من و محترم احسان (ضیا) جهت کمک به مهاجرین و عودت کنندگان به کابل رفته بودیم بنآ چند روز در وزارت مهاجرین و عودت کنندگان رفت و آمد داشتیم متوجه شدیم که در تخته اعلانات وزارت مهاجرین و عودت کنندگان به خط درشت اعلان نوشته شده بود “تمام مامورین وزارت مکلف اند که نماز ظهر را به جماعت ادا نمایند در صورت تخلف با متخلفین برخورد میشود”
چون در آنوقت وزارت مهاجرین تعمیر مسجد نداشت در محوطه وزارت بوریا برای ادای نماز فرش کرده بودند. در یکی از روزها زمانیکه من و جناب احسان جان “ضیا” از تعمیر بلاک های مهمانان و عودت کنندگان که در منطقه جنگلات کابل موقیعت داشت و دفتر ما انرا بازسازی میکرد به وزارت عودت کنندگان در مکرویان برگشتیم دیدیم که نماز ظهر با جماعت در مسجد صحن وزارت جریان دارد، چون ما وضو نداشتیم با هم گفتیم میرویم دفتر وزیر صاحب چون اتاق وزیر تشناب دارد همانجا وضو میسازیم و نماز را هم در همان دفتر وزیر صاحب ادا میکنیم،
وقتیکه در منزل سوم داخل دفتر وزیر صاحب شدیم دیدیم که وزیر صاحب با یکتعداد دختر خانم های خوشگل که کارمندان وزارت بودند گرم داخل صحبت و گفتگو است، با دیدن این حالت که وزیر صاحب در وقت نماز جماعت سرگرم صحبت های عاشقانه با زنان و دختران است و آن اعلان نماز با جماعت جبری با خود گفتیم که خدا خیر این کشور و مردم را پیش کند. نتیجه آن همه ریاکاری و اعلان ادای نماز جبری سرنوشت مردم و وطن را به حملات انتحاری کشانید تا وزیر فعلی همان وزارت در مسجد مورد حمله انتحاری قرار گرفت و یا هم فرد انتحاری در همان مسجد منتظر شکار بود. 
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید