وقتی مردم با معضلی مانند استبداد یا جنگ مواجه اند بصورت کلی دو راه برای برون رفت ازان در پیش خواهد داشت.در قدم اول عقلانیت و منطق بما حکم میکند تا در صدد تشخیص و بر طرف ساختن عوامل ریشه ای و بنیادین معضل براییم.نه اینکه خود را مشغول درگیری با عوارض و پیامد های حاشیه ای ان سازیم.این راه حل کار اسان و زودرسی نیست بلکه برعلاوه دقت و موشگافی رهبران و کارگردانان حرکت سیاسی مستلزم تغییرات جدی و بنیادین در طرز فکر و شیوه عمل همه رهروان مقاومت میباشد.راه حل دوم راه میانه یا میانبر میان در جناح درگیر است که در صدد اشتی و سازش میان قدرت حاکم و خواسته های مردم یا اوپوزیسیون است.هرچه مشکل دیرپای شود و پیروزی کمرنگ و ازانطرف قدرت مقاومت کاستی و فرسایش گیرد خستگی،دلسردی و نومیدی بار می اورد.این وضعیت فرصت مناسب و طلایی را برای فرصت طلبان قدرت و سازشکاران منفعت جو مهیا میسازد تا با هزاران لطایف الحیل و شارلتان بازی ها بمیدان ایند و خود را مصلح،منجی و دلسوز مردم معرفی نمایند.این فرصت طلبان راه حل اساسی و شفا بخش ندارند بلکه هنر شان درین است که چگونه از حالت اضطرار و استیصال مردم در جهت اشتی دادن عوامل و عناصر دیروزی بحران با حاکمان غاصب امروزی قدرت استفاده نمایند در حالیکه همان عوامل دیروزی ایجاد بحران و حاکمان امروزی هردو عناصر تشکیل دهنده بحران اند و خود عامل مشکلات موجود اند نه حلال این مشکلات.انها میان همدیگر معامله میکنند که مردم و خواسته های مردم ازان بیرون اند.یکبار دیگر مردم وجه المعامله میان ایندو قرار می گیرند در حالیکه خود از صحنه غایب اند.این مشکلیست که در دوره های مختلف تاریخ و جوامع مختلف تکرار و ریشه دار میشود.این غیبت مردم از صحنه ،سهل انگاریها و غفلتکاریی شان سبب میگردد تا ریشه بدبختیها همچنان در جوامع باقی مانده و بحرانها و سیه روزیهای مردم همچنان ادامه یابد.این پدیده تاسفبار نشان میدهد که مردمان خود عوامل بدبختی همدیگر را فراهم میسازند.با سازش و اشتی دو عامل بد بختی مردم یک مشکل به دو مشکل بدل میگردد و عوامل بحران متراکمتر و عمیقتر می گردند.تا جاییکه مردم خود را در برابر ان ناتوان و بیچاره احساس می کنند.مردم با جستجوی راه حل های اسان،کمخرج و بی زحمت و میان بر عمر ستمکاری و استبداد را طولانی تر و خود را بیچاره تر میسازند.با این ندانمکاری ها و اسان طلبی ها هربار در دام فریب تازه تر می افتند.شاید تراژدی بزرگتر ازین برای اجتماعات بشری وجود نداشته باشد.انسانها خود شان مشکل خود اند و هیچکسی دیگری نمیتواند انها را نجات دهد مگر خودشان.این نوع راه حلها که خود را بصورت روزنه امید نشان میدهند و مردم نیز هربار به ان تن میدهند یک مسکن غافل کننده اند که مردم انرا چون فرصت تازه برای تنفس و امید می بینند.این نوع علاج گری یک داروی مسموم کننده استکه دلالان و فرصت طلبان بمردم خوشباور بگویندخیرالامور اوسطها که خود زهر قاتل دیگریست.ازانسو قدرت حاکم هر روز بر فشار و اختناق خودش بر مردم افزوده و اراده مردم را در برابر خود می شکنند و احساس ضعف و ناامیدی را در انها هرچه عمیقتر میسازند.مردم را در سایه دایمی مرگ نگه میدارند تا به تب راضی گردند.اینطرف هم فرصت طلبان منفعت جو از همین حالت استیصال و ضعف مردم برای براوردن اهداف خود میکوشند.اسفناکانه باید اعتراف نمود که اکثر راهکار هایی که ما انها را راه حل به حساب می اوریم کمین و فریب تازه ایست که دست و پای مردم را بیشتر می بندند.این مخمصه عجیب و متناقضیست که از یکسو سختیها و محرومیتها گلوی مردم را هرچه بیشتر می فشارند و انها را در شرایط تحمل ناپذیرتر قرار می دهد تا هر شعار و راه حل کاذب را روزنه امید و راه نجات پندارند و از سوی دیگر این امید های خام ،سهل انگاریها و تغافلها انسان را در دامهای خطرناکتر گرفتار میسازد تا مردم به منجیان کاذب رو ارند.غفلت،جهالت و سهولت طلبیها عذر تقصیر شمرده نمیشوند زیرا انسان فقط خودش نجات دهنده خود است انهم با اگاهی تمام و مسوولیت پذیری .هر موجود زنده خود مسوول زندگی خودش دانسته میشود این قاعده در مورد انسان بطور قطع صادق میباشد.اگر ما حقیقتا خواهان نجات خود از ذلت و استبداد هستیم هیچ راه حلی جز تکیه نمودن بر اصول راستین زندگی و پذیرش کامل مسوولیت زندگی فردی و اجتماعی وجود ندارد.انسان حق ندارد خودش را فریب دهد.انسانیت ما در گرو همین اگاهی و مسوولیت است.خود را بیچاره و درمانده خواندن در پیشگاه همنوعان خودش عذر تقصر خودش نمیشود.
اگاهان و و بیدار گران اجتماعی باید به تبیین صریح ریشه های بد بختی مردم بپردازند و مردم را به عمق فاجعه اگاه سازند.مردم را کودک نپندارند تا فقط با تسلیت دادن و مسکن خوراندن به انها به ژرفای بدبختیهای انها بیفزایند.ما باید با شهامت هرچه تمامتر مشکل را تمام قامت رویارو بنگریم تا بدانیم با چه چیزی رویارو هستیم.ما قرنهاست با این ندانمکاریها ،بی مسوولیتی ها و راحت طلبیها در حقارت و فرودستی زیسته ایم و به انها خو کرده ایم.انکه سرنوشت خودش را در دست خود ندارد هنوز به بلوغ انسانی و هویت شایسته خود نرسیده است.تفرقه و بی اعتمادی بزرگترین عامل ضعف و شکست انسانهاست.جامعه ما قرنهاست ازین بی اعتمادی و ناکامی رنج میبرد.اگر ما این نقیصه بزرگ انسانی خود را نتوانیم رفع کنیم ما شایسته نجات و خوشبختی نیستیم.این مشکل را جوامع دیگر تا حد توان بشری خود شان رفع ساخته اند.این بزرگترین ناکامی فردی و اجتماعی ماست.ما میتوانیم بر محور اصول بزرگ انسانی و خواسته های مشترک خود متحد شویم.این نقیصه بزرگ شرماوریست برای ما.ما میتوانیم بر محور انسانیت و حقوق واقعی خود یکی شویم و همه شعار های انتزاعی و ادعایی را فرونهیم.شعار هایی که ما را در برابر هم قرار میدهد و وحدت انسانی ما را اسیب میزند ارزش معرفتی ندارند.تفرقه زایل کننده قدرت و نشانگر ضعف عقلانیت ماست با وجود انکه مدعی دیانت توحیدی ایم در تفرقه میسوزیم و حقارت می کشیم.تفرقه نشانه برجسته شرک است.ازین تفرقه است که ما هرکدام به دریوزگی اربابان قدرت میرویم و عزت از دست رفته خود را ازانها می جوییم.دیگران نمیتوانند بما عزت بدهند.عزت و کرامت پامال شده ما وقتی بدست می اید که به اگاهی ،مسوولیت و و حدت نایل گردیم.این بزرگترین افیون شدگی و از خود بیگانگیست که در عین ادعای توحید قربانی تفرقه هستیم.توحید خدایی بدون توحید بشری قابل فهم و درک نیست.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید