
ساربانا! اشتران بین سر به سر قطار مست
میر مست و خواجه مست و یار مست اغیار مست
باغبانا! رعد مطرب،ابر ساقی گشت و شد
باغ مست و راغ مست و غنچه مست و خار مست
آسمانا! چند گردی؟ گردش عنصر ببین
آب مست و باد مست و خاک مست و نار مست
حال صورت اینچنین و حال معنی خود مپرس
روح مست و عقل مست و وهم مست اسرار مست
رو تو جباری رها کن خاک شو تا بنگری
ذره ذره خاک را با خالق جبار مست
تا نگویی در زمستان باغ را مستی نماند
مدتی پنهان شده است از دیده مکار مست

بیخهای ان درختان می نهانی می خورند
روزکی دو صبر میکن تا شود بیدار مست
گر تورا کوبی رسد از رفتن مستان مرنج
با چنان ساقی و مطرب کی رود هموار مست؟!
ساقیا باده یکی کن چند باشد عربده
دوستان زاقرار مست و دشمنان زانکار مست
باده را افزون بده تا بر گشاید این گره
باده تا در سر نیفتد کی دهد دستار مست
بخل ساقی باشد انجا یا فساد بادها
هردو نا هموار باشد چون رود رهوار مست
روی های زرد بین و باده گلگون بده
زانک ازین گلگون ندارد بر رخ و رخسار مست
باده ای داری خدایی بس سبک خوار و لطیف
زان اگر خواهد بنوشد روز صدخروار مست
شمس تبریزی! به دورت هیچکس هشیار نیست
کافر و مومن خراب و زاهد و خمار مست
از دیوان شمس
۱۷ مارچ ۲۰۲۲

وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید