عید قربان اوج یک حرکت توحیدی و سیر تکاملی وجودی انسان است از خویش به خدا. حرکتیست سمبولیک و معراجیست برای انسان که از خاک، بدن و زمین آغاز میشود و از کوره راه دیالکتیک خدا و شیطان گذر کرده فاصله میان عاشق و معشوق را حذف مینماید. سمبل ها سکو های پرش آدمی اند نه منزلگاه ها که در آنها باید خفت و میخکوب گردید. کیرکه گارد فیلسوف وجودی خدا پرست دانمارکی میگوید یک عمر است که در حرکت عاشقانه فرا اخلاقی و شورانگیز ابراهیم در ارتباط با خدایش متحیر است. حرکات ابراهیم ( ع) در انتخاب میان خدا و فرزندش اسماعیل را فوق و فراتر از اخلاق میداند که فقط در رابطه میان انسان و خدا توجیه پذیر میشود.
خدا ابراهیم را تا آخرین حد توان و تحمل انسانی می آزمایدو از کوره عبور میدهد تا الگویی باشدبرای بشریت و نمایشی کامل از عشق بنده به خدایش. قربانی فرزند و هیچ انسانی را اخلاق جواز نمیدهد اما خدا از ابراهیم فرزندش را میخواهددر حالیکه ابراهیم چیزی عزیز تر از اسماعیل در زندگی آش ندارد. با عشق چه میتوان کرد که حدی نمیشناسد و فاصله ای میان عاشق و معشوق قایل نیست.
رسم عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن
یا ازین مییابد یا ازان دل بر داشتن
ابراهیم بر سر دوراهی سختی قرار دارد که، باید یکی را انتخاب کند. خدا به ابراهیم میفهماند که او مالک هیچ چیز نیست حتی هستی خودش. این همانست که فیلسوفان اگزیستانسیال که از بزرگترین دلهره وجودی انسان سخن میگویند که انسان یک انتخاب است در آغاز راه که میخواهد انسان باشد یا بی غیرت و بی اراده( بقول سارتر) .بر اساس گفته جامعه شناسان هیچ جامعه بشری نبوده که مذهبی نداشته باشد و هیچ مذهبی نبوده که دران پرستش و قربانی نبوده باشد.خدا ابراهیم را درین انتخاب تا عمق جان میسوزاند تا عاشقی آش را به اثبات رساند آنگاه است که انرا با گوسفندی تخفیف میدهد. آیا خداوند بخون زنده جانی نیازمند است یا به چیز دیگر مادی؟
خداوند ابراهیم رادرین ازمونگاه احضار میکند تا او را از همه تعلقات و هویتهای کاذب و زوال پذیر و از همه خود خواهی ها تطهیر و تزکیه نماید. این خودخواهی ها، سلطه جوییها، انحصار طلبیها، حرصهای قدرت، شهوت، تمام، تعصبات، کینه ها، تبعیضات و هر تعلق دیگر که او را از خدا دور میکند پالوده سازد. مجموعه همین تعلقات و هویتهای کاذب است که نفس آدمی آزانهاها برای خود هویت دروغین میسازدو این هویت دروغین همان شیطان است که در عمق جان ما خانه کرده است، اینها را باید در جمرات سنگسار کرد. قربانی حقیقی اینها اند که کار هر کسی نیست، قربانی کردن گوسفند بیزبان فرافگنی جرمهای خود انسانست و خود را ابلهانه به غفلت زدن.
قدیمیان وقتی گرفتار فتنه و مصیبتی در زندگی اجتماعی. میشدند انرا معلول یک عامل خارجی و روح خبیثه ای میدانستند که در جان شخصی و یا پیکره اجتماعی وارد شده است. آنگاه بلاگردانی را در بیرون جستجو میکردند چه حیوان و چه انسان و انرا قربانی میکردند تا ارواح خبیثه راضی شده و دست ازسر شان بردارد. مثلا دیوانه مظلوم ولگردی را از شهر میگرفتند و اعلان میکردند آن مصیبت از سوی اوست. اورادرکوهستان ویا بیابان دوری بیرون ازشهررها میکردند تا طعمه وحوش ولاشخوران گردد و بلا ازسرمردم برداشته شود.
اینگونه به زندگی پر از فساد و غفلت و جاهلت خویش ادامه میدادند. حیوانی و یا بیگناهی را قربان میکردند تا نفسهای پلید و مردار خوار خویش را چاقتر و قویتر کنند. با کشتن حیوانات نفسهای پلید و فرعونی پاک نمیشوند. باید شیطنت ها و نحوستهای خود را به قربانگاه برد و اینگونه پا جای پای ابراهیم گذاشت و همراه با او با خدا پیمان بندگی بسترفتن به میعادگاه ابراهیم بزرگترین نمایش ایست از خود آگاهی و بازگشت بدخویش و تصفیه حساب با خود در محضر خدا که در همه جا و در تمام لحظات زندگی با انسان است.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید