گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » ما اسیرتوهماتی که هرگزنبودند!
ما اسیرتوهماتی که هرگزنبودند!

ما اسیرتوهماتی که هرگزنبودند!

عموم حکما و صاحبنظران عالم معتقدند که درد ها ،رنجهاو ناکامیهای انسان علامتهای بیداری و انگیزه های اصلاح و پیشرفت انسانها اند.خطا ها و سرخوردگیهای گذشته میتوانند بزرگترین معلمان ما باشند.هر تجربه ناکامی نواقص و خطا های ما را بما گوشزد میکنند.پیشرفته ترین و موفقترین ملتها انباری از خطا ها و ناکامیها در کارنامه خود دارند.کمال شان درین بوده که از خطا های خود اموخته اند و انها را دوباره تکرار ننموده اند.برتراند راسل میگفت قابل تاسف اینست که مردمان خطا های گذشته خود را تکرار میکنند.اگر خطایی میکنیم باید خطای تازه باشد زیرا خطای نو دلیل قدم تازه ایست که فرا پیش نهاده ایم.شاید بدبخت ترین ملتها ان ملتهای باشند که از تاریخ خود نمی اموزند.در یکجا فوسیل و میخکوب گشته و قدرت برداشتن یک قدم تازه را ندارند.بزرگترین مشکل سر راه ما بن بستهای تاریخی،فرهنگی ،سیاسی و اقتصادی ما نیستند بلکه بزرگترین معضل فلج شدگی فکری وبی ارادگی های ما اند که قدرت قدم تازه برداشتن را از ما گرفته اند .هیچ مشکلی بزرگتر ازین نیست زیرا همه مشکلات دیگر کلید حل شان در قدرت تفکر و ابتکار عمل انسان نهفته است.هنجار ها ،سنن،افکار و توهمات و پیشفرضهای ذهنی متراکم شده در ذهن انسان که به انها خو کرده و با انها زیسته است زنجیر های پای انها گشته اند.ما در حکم زندانیان این توهمات شمرده میشویم.                       

وابستگیهای قومی ،قبیلوی،زبانی ،فرهنگی و مذهبی بما اجازه نمیدهند از صدف تنگ قبیله ،گروه و نژاد و باور های محلی خود بیرون شویم.اینها زندانهای مقدس ما شده اند.یکی از توهمات اسارتگر انسان اینست که همیشه خودش را در جایگاه قربانی و دیگری را در جایگاه همیشه مسلط بر خود قرار میدهد.همیشه ان دیگری متهم و محکوم قرار میگیرد و خود قربانی و ناکام معذور.این نوع دهنیت به معنی برسمیت شناختن قربانی و زندانی بودن خود است.خود را موجود همیشه مظلوم منفعل و معذور شمرده که باید دیگران به نجات و رهایی اش بشتابند در حالیکه خود باید کنشگر اگاه و شایسته رهایی گردد.ما خود را قربانی و محکوم کسی میدانیم که او خود اسیر توهمات قبیلوی بوده و از وجود دیگری در کنار خود وحشت دارد.او خود اسیر روح کوچک قبیلوی خویش است.ما خوب میدانیم که در طول تاریخ همیشه قربانی تفرقه و تشتت میان خود بوده ایم و دشمنان خارجی نیز با همین حربه بر ما حکومت کرده اند .اما گویی همه ناکامیهای تاریخی و درد و رنجها و خانمانسوزیها کافی نبوده اند که محرک و انگیزه اتحاد عمل و همسویی فکری میان ما گردد.ایا گاهی به این گره کور فکر کرده اید که چرا ما نمیتوانیم متحد گردیم و بعنوان یک اوپوزیسیون متحد و یکپارچه عمل نماییم؟چرا هیچکسی جرأت نمیکند پا فرا پیش گذارد و ابتکاری بعمل ارد؟اگر ماخود به حل این بن بست و گره کور توهمی خود موفق نگردیم هیچکسی دیگری نمیتواند ما را رستگاری بخشد.خدا هم چنین کاری را نمیکند چون مخالف سنت اوست.این اسارت ذهنی و توهمات هنجاریست که چون بزرگترین دیو اسارتگر و حصار رخنه ناپذیر ما را در خود گرفته است.روح و اراده ما را اسیر طلسم خود کرده است و ما خود را موجودات ناتوان و محکومی میپنداریم که شایسته ترحم اند .بزرگترین گناه نابخشودنی ما همین بی باوری بخود و اراده خود ماست.با این توهمات ما خود را محکوم همیشه تاریخ ساخته ایم بدون اینکه بدانیم خود مسوول محکومیت خویشیم.این بی باوری انکار از خود و پوتانسیلهای عظیم انسانی خود است .انسان انگاهی شایسته ازادی و بهروزی خواهد شد که به این نیروی سرنوشت ساز خود اگاه گشته و خود را صاحب اراده بداند.انسانیت و کرامت انسانی ما در گرو همین اگاهی و اراده خود ماست.همین اگاهی،اراده و ابتکار عمل همیشگیست که انسانیت ما را میسازد.کسیکه منکر تواناییها و اراده خود باشد دیگران هم کرامت انسانی او را نادیده خواهند گرفت.ما برای این گرفتار فوسیل شدگی و فلج تاریخی گشته ایم که تا کنون منافع و اهداف خود را به قد و قامت کوچک و حقیر قبیلوی،قومی،محلی،زبانی و مذهبی خود بریده ایم که بر تن هیچکس جز خود ما راست نمی اید.
همین عامل بوده است که ما را در یک نقطه تاریخی میخکوب و فلج گردانیده است.همه تلخکامیها و ناکامیهای ما از همینجا ناشی میگردد.موقعیت کنونی سردرگم و نومید کننده بما حکم میکند تا ازین صدفهای تنگ و اسارت اور سر برون اریم و انسانیت را فراتر از قبیله و قوم خود تعریف نماییم.داعیه خود را باید داعیه بزرگ انسانشمول قرار دهیم.اگر ما چشم خود را باز کنیم و خود را با دیگران تعریف نماییم راههای برون رفت ازین بن بست و محکومیت وجود دارد.راه رهایی ازین چنبره کور و بسته اینست که همه داعیه های کوچک و حقیر را کنار گذاشته بر محور مشترکات بزرگ انسانشمول و واقعی که همه به انها نیاز داریم متحد گردیم.این مشترکات مفاهیم و شعار های انتزاعی و موهوم نیستند بلکه عناصر واقعی انکار ناپذیر زندگی روزمره همه ماست از قبیل ازادی سیاسی همه اقشار مردم در تعیین نوع نظام سیاسی،امنیت جان و مال مردم،کسب علم و معرفت،فراهم سازی احتیاجات اولیه مردم چون زمینه کار و تولید ،بهداشت و دیگر خدمات اجتماعی .موفقترین نظامهای سیاسی همانهایی اند که در همین زمینه ها توفیق داشته اند.
ما اکنون هیچ هدفی بالاتر و والاتر ازینها نداریم که به بهانه انها این خواستهای ضروری جامعه را نادیده گیریم.همین اهداف میتواند همه ما را با هم متحد گرداند زیرا نسبت همه ما با انها یکیست.یک قدم تازه و ابتکار عمل همینست که همه برای اینها بسیج شویم. اینها مقدمات همه ارمانها و ارزو های برین دیگرست.با رسیدن به این اهداف همگانی هیچکس بازنده و محروم نخواهد بود.گاهی جوامع بشری در نقاط عطفی قرار میگیرند که خروج از بن بست در گرو اراده همگانی و ابتکار جمعیست.این فراخوان در قدم اول ناظر به اوپوزیسیون رژیم حاکم کنونی در افغانستان است هر چند این اوپوزیسیون هنوز متفرق و سردرگم است.اتحاد و همبستگی همگانی بدور همان محور های مشترک انسانی شرط ابتدایی و ضروری برای پیروزیست.رهایی از توهمات و ابتکار عمل و اتکا به اراده خودی ضرورت تاریخی یک حرکت جمعی است.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا