
این خاطره را با نوشتن یک حکایت کوتاه آغاز میکنم چون این حکایت شباهت به خاطره خودم دارد.میگویند در زمان ظاهرشاه یک هموطن ما فقط سه کلمه انگلیسی را یاد گرفت بعد با خود گفت چون حالا انگلیسی میدانم وقت آن رسیده که برای سیاحت خارج بروم، عاجل ویزه لندن را گرفت تکت طیاره کرد رفت لندن، چند روز در لندن سپری کرد از بخت بد در همان منطقه که اتاق داشت سرقت صورت گرفت، کدام ناجوان به پولیس راپور داد که این سیاح که از افغانستان است آن جنس را سرقت کرده، پولیس آمد او را ولچک کرد و برای تحقیق برد، وقتیکه در دفتر پولیس از او سوال کردند که فلان جنس را تو دزدی کردی؟ این هموطن ما جواب داد که yes،بعد پولیس از او پرسید که جنس را دوباره به صاحبش مسترد میکنی؟جواب داد که No،قوماندان پولیس هم برایش تکت قید دو ساله زندان را داد،بعد این هموطن ما به پولیس گفت thank you، چون همین سه کلمه Yes, No, Thank you را یاد گرفته بود.
سال ۱۹۸۵ یا ۱۹۸۶ بود یکی از همصنفان دوره فاکولته ما بنام نصیراحمد که یک جوان خوش اخلاق، خوش قیافه همیشه لبخند به لبان داشت و ما صنفی ها او را از جهت موی های مقبولش “راجشکهنه” صدا میکردیم زبان انگلیسی را در دوره مکتب در کدام کورس انگلیسی فراگرفته بود و خوب انگلیسی بلد بود، در فاکولته در وقت امتحان در سایر مضامین چانس دو میشد، برعکس در مضمون انگلیسی صد نمره میگرفت و از جهت همین دانستن زبان انگلیسی در دیار هجرت پشاور با معاش کافی در کورس انگلیسی IRC بحیث استاد زبان انگلیسی اجرای وظیفه میکرد، در یکی از روزها او را در جاده های بازار صدر پشاور ملاقات کردم، در جریان صحبت برایم گفت که یک خبر خوش برایت دارم، پرسیدم که چه خبر خوش؟ گفت: داکتر عبدالوکیل وزیر زراعت سابق افغانستان از امریکا آمده و میخواهد در بخش زراعت کارمندان مسلکی مقرر و پروژه های زراعتی را در مناطق تحت کنترول مجاهدین در افغانستان اجرا کند، برای اجرای این پروژه ها تنها فارغین فاکولته زراعت و انجنیری را مقرر میکند، حتمآ نزدش برو تا با معاش خوب در یکی از پروژه ها مقررت کند،
با شنیدن این خبر در لباس هایم نمیگنجیدم، وقتیکه پرسیدم کجاست آدرس داکتر صاحب وکیل؟ برایم گفت تا هنوز دفتر باز نکرده در هوتل “دینز” نزدیک “هوتل گرین” در عین جاده ای که پسته خانه صدر پشاور موقعیت دارد زندگی میکنند و یک اتاق همان هوتل را جهت پذیرش مراجعین موقتآ بنام دفتر استفاده میکنند، یکنفر همکار آمریکایی اش نیز با او است.القصه، وقتیکه این خبر را شنیدم با خود گفتم صد فیصد میروم و با داکتر وکیل صحبت میکنم، اما با خود فکر کردم وقتیکه به آن هوتل بروم بجای داکتر وکیل تنها همکار آمریکائی شان مرا بپذیرید و خود داکتر وکیل نباشد باید یک چند جمله انگلیسی برای این مصاحبه یاد داشته باشم، در خانه ما برادرم رحیم جان که فارغ فاکولته حقوق است یک جلد کتاب بزرگ (خودآموز) انگلیسی چاپ ایران که به زبان انگلیسی و فارسی ترتیب شده بود و بیش از سه صد صفحه داشت خریداری کرده بود در آن کتاب در همه ساحات زندگی محاوره های کامل انگلیسی با ترجمه فارسی ترتیب شده بود آنرا گرفتم و چندین جمله خیالی نزد خود برای یک “دیالوگ” بیرون نویس کردم که اگر بجای داکتر وکیل آن همکار آمریکائی شان در دفتر باشد برایش اقلا خود را فشرده به زبان انگلیسی معرفی کنم، هم سوالات را نزد خود به زبان انگلیسی طرح کردم و هم جوابات را، بالاخره یکهفته بعد یک جوره پیراهن تنبان پاک اتو کرده خود را با واسکت بخمل شکاری به تن کرده و همان بوت های “باتا Batta” امدادی دفتر اوپراسیون را در پای نموده راهی هوتل “دینز” که بیست دقیقه از خانه ما فاصله داشت رفتم،
هی میدان طی میدان خود را به هوتل “دینز” رسانیدم و مستقیم همان نمبر اتاق که نصیر جان صنفیم آدرس داده بود زنگ زدم و با خود خدا خدا میگفتم که داکتر صاحب وکیل در اتاق حضور داشته باشد، متأسفانه که همکار (آمریکائی) شان از دروازه سر بیرون کرد و بدون سلام با لهجه ثقیل آمریکائی چیزی گفت که هرگز آنرا نشنیده بودم و نه دانستم که چه گفت هیچ به آن سوالات که خودم ترتیب کرده بودم مطابقت نداشت، بدون یک کلمه حرف با دست برایش اشاره کرده دهلیز هوتل را ترک کردم.روز بعد که نزد نصیر صنفی ما در کورس آی آر سی واقع در تاون پشاور رفتم و جریان را برایش بازگو شدم هر دوی ما خیلی خندیدیم، بالاخره نصیراحمد مرا تشویق به فراگیری لسان انگلیسی کرد، همان لحظه در کورس انگلیسی آی آر سی ثبت نام نمودم تا انگلیسی بیاموزم.از قضا بعد از یکنیم سال در سمستر “ادوانس یک” کورس انگلیسی بودم و یک سمستر دیگر به تکمیل شدن کورس مانده بود که داکتر صاحب اعظم استاد سابق فاکولته زراعت از امریکا به پشاور آمد (اداره سروی زراعت افغانستان) را در چوکات کمیته سویدن بنا نهاد، در کمیته سویدن فارم درخواست کار یا “اپلیکیشن فارم” را به زبان انگلیسی خانه پری کرده برای شان تسلیم کردم. زمانیکه داکتر اعظم گل مرا برای مصاحبه خواست برعکس یکسال قبل که نزد داکتر وکیل برای مصاحبه میرفتم و با خود میگفتم که خدا کند همکار امریکایی شان با من صحبت نکند، اینبار خیلی آرزو کردم که در “پنل انتریو” خارجی ها هم باشند تا در این انتریو به زبان انگلیسی انتریو بدهم وقتیکه روز مصاحبه به کمیته سویدن رفتم در “پنل انتریو”
برعلاوه داکتر اعظم گل و معاونش عبدالله “نیک” که یک زمان والی هلمند بود یکنفر خارجی هم حضور داشت، اگر چه داکتر اعظم گل و عبدالله “نیک” مصاحبه را به زبان فارسی و پشتو میکردند، اما این حقیر اینبار معرفی خود را به زبان انگلیسی آغاز کردم و مصاحبه هم تا اخیر در حضور آن همکار خارجی شان به انگلیسی صورت گرفت در ختم مصاحبه برایم “جاب آفر” یا (پیشنهاد کار) دادند و گفتند هفته آینده بیا وظیفه خود را با معاش خوب اشغال کن، آن سال ۱۹۸۸ بود و اولین کار مطابق مسلک را با کمیته سویدن شروع کردم، خوشبختانه با شروع کار با کمیته سویدن فرصت مساعد شد که برای خود تاریخچه کاری مطابق رشته تحصیلی ایجاد کنم و از آن سال به بعد یکروز هم بیکار نماندم و حتی بعضآ در دو جای وظیفه انجام دادم و تا اواسط آگست سال ۲۰۱۴ برای مدت ۲۴ سال در موسسات مختلف بین المللی ایفای وظیفه نموده در اعمار مجدد و جهاد سازندگی وطن سهم فعال داشتم.خاطره ثبت نام کورس انگلیسی و شش سمتر آموزش کورس انگلیسی را در خاطره بعدی مطالعه فرماید.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید