
در چنین فضای پر از نفرت زمینه برای یکه تازی قدرتمندان اماده میگرددکه در عمق اشوب وعده نظم میدهد و مدعی میشود که «من به تنهایی همه چیز را روبراه خواهم نمود.»درک این ویژگیها مشکل نیست.دشمنی با حقیقت،بار کردن همه تقصیرات بر دوش ضعفا،بی رغبتی به نورمهای دیموکراتیک و تجلیل از جهالت در نقاب اصالت در چنین نظامهای حاکم بوضوح خود را نشان میدهد.این پدیده ها نو نیستند.تاریخ هشدار های زیادی بما دارد انچه اکنون مایه نگرانی بیشتر است نه انکس است که در محور نمایش قرار دارد بلکه زمینه ای مساعدیست که او را تغذیه مینماید.این زمینه ها از دهه ها به اینسو اماده گردیده است.نهاد های اجتماعی فرسوده شده اند، رسانه ها که وظیفه شان مقاومت در برابر قدرت است خود به دنباله قدرت بدل شده اند و با قدرت بافته شده اند.مقتدر گشته اند و در جرگه کارپوریشن ها درامده اند و تمام انگیزه شان دنبال کردن نرخها شده است.تعلیم و تربیت بجای پرورش تفکر انتقادی بطور روزافزون ابزاری برای اطاعت گشته است.به شاگردان فقط حفظ کردن را می اموزند تا سوال پرسیدن.دیموکراسی به تأتری نمایشی بدل گشته برای تبدیل شهروندان به مصرف کنندگان ایدیولوژی.سیستم حاکم همه تلاشش درینست تا شهروندان را به شریکان ناخوداگاه قدرت بدل سازند.در چنین فضایی هیچ جای تعجب نیست که سلطه گری و استبداد حاکم گردد.انها ضرورت ندارند تا قدرت را یکشبه بچنگ گیرند.به اهستگی و پیوستگی در زیر پوشش شعار ها و تویتهای اشوب افگن با استفاده از خستگی و سستی مردم به مرکز قدرت می خزند.از همه انواع تفرقه های موجود چون تفوقه نژادی،اقتصادی،و ایدیولوژیک استفاده میکنند و انها را تشدید میکنند تا ان حدیکه اتحاد و همبستگی را تقریبا ناممکن سازند.تفرقه بیفگن و فتح کن همیشه استراتژی قدرتمندان بوده است.اکنون با الگوریتم افق اگاهی و قدرت تصمیم گیری را در مردم هرچه بیشتر اشفته و پراگنده میسازند تا مردم را بسوی قدرت متمایل گردانند.این استراتژی اکنون به درجه بسیار بالایی از موثریت دست یافته است.باز میپرسیم چه مدتی برای پایان باقی مانده؟یعنی پایان انسان؟فکر میکنم شاید وقتی زیادی باقی نمانده است.فرمانرواییش ممکن است در صندوق رای بصورت قانونی خاتمه یابد یا تاریخ به ان پایان دهد.اما سیستمی که به ان فرصت ظهور داده است با وجود کنشهای ما باقی خواهد ماند.این همان نقطه ایست که بخش انگیزانندگی اش باید اغاز گردد.با امید های کاذب ریشه های ان برکنده نمیشود.بر کندن این ریشه ها از مسوولیتهای انسانهاست.مسوولیت کسانی که قدرت بینش دارند تا این بینش خود را بدیگران منتقل گردانند.مسوولیت انهاییکه میتوانند از حقیقت سخن بگویند هرچند حقیقت مردمی و عام نباشد.بویژه هنگامیکه مردم از حقیقت دور ساخته شده اند.در بدترین شرایط باید از حقیقت سخن گفت.ما باید در برابر بدل شدن سیاست به یک نمایش فریبنده مقاومت نماییم.ما باید ان انفعال و بی ارادگی را که میگویند از دست ما خارج است طرد نماییم.اینکار در دست ما هست و همیشه بوده.این حقیقت که در عین حال وحشت اورست ازادی بخش نیز هست.هیچ نجات دهنده ای نیست که به نجات ما بیاید.هیچ کاندیدی ،هیچ حزبی و هیچ میلیاردر نیکوکاری نیست که بتواند کرامت از دست رفته ما را با پروسه دیموکراتیک بما باز گرداند.وقتی خواهد امد که ما خود انرا بخواهیم و برای ان تلاش نماییم.بخود نظم و تشکیلات بدهیم و الترناتیو ها را خلق نماییم.وقتی ما امید خود از قهرمانان را قطع نماییم و با یکدیگر متحد شویم نجات خواهیم یافت.ما باید اساسات و زمینه ها را بازسازی کنیم.یعنی خواستار تعلیم و تربیت شویم نه فقط در اطاقهای درسی بلکه در زندگی روزمره به یکدیگر بیاموزیم.اگاهی را همگانی سازیم و رسانه های را ایجاد نماییم که به مردم اگاهی بدهند بجای تحریک مردم.از نهاد هایی حمایت کنیم که همبستگی می اورند بجای سوء استفاده.ما باید با حقیقت سختی روبرو گردیم مانند اینکه عده زیادی از مردم از سلطه گران و خود کامه ها حمایت میکنند نه از روی بدخواهی بلکه از سر نومیدی .انها معتقدند که در برابر سیستم ناکام و ناتوان گشته اند.اگر همه اینها را احمق بخوانیم خود به تداوم چرخه قدرت کمک نموده ایم.ما باید به خواسته ها و نظرات انها گوش دهیم بدون اینکه نفرت خود را توجیه نماییم.باید ان شرایطی که مردم را به این باور رسانده است درک نماییم.ان شرایط را باید از میان ببریم.شکست دادن یک شخص کافی نیست .باید ان ایدیولوژی را شکست داد برای اینکا باید انرا درک نمود.ما باید درک نماییم چرا میلیونها نفر به این وضعیت رضاییت داده اند و با این شیوه خود را ارام ساخته اند.چرا ترجیح میدهند با دروغها ارام زندگی کنند و با انها کنار بیایند و از کشیدن بار حقیقت شانه خالی نمایند.ما باید چیزی بهتر ازانها را ایجاد نموده و عرضه نماییم نه فقط در شعار و گفتار بلکه با ایجاد شرایط واقعی مانند فراهم نمودن کار و شغل ،خدمات بهداشتی،مسکن و دادن کرامت بمردم.اینها نه بمثابه خیرات و تحفه بلکه برای اجرای عدالت.در نظامیکه برای مردم عزت نفس وجود نداردسلطه گرایی ، قهرمان پروری و خودکامگی جذاب میشود.وعده بازگرداندن گذشته اسطوره ای و افتخار افرین که گویی همه چیز دران فوق العاده و دلخواه بوده است در حالیکه شرایط کنونی قابل تحمل نیست خیلی دلکش است.ما باید این شرایط را قابل تحمل سازیم و اینده را قابل باور گردانیم.نه با شعار های میانتهی بلکه با عمل واقعی.پس چه مدتی باقی مانده است که بتوانیم کاری انجام دهیم؟در چنین شرایطی میتوانیم پرهیز از عمل و بد بینی را در پیش گیریم و کاری انجام ندهیم.در شرایطی ممکن است استبداد برود اما سایه اش همیشه اینجا هست.هم میتوانیم روشنبینی را برگزینیم و با عزم و پشتکار عمل نماییم.نظم استراتژیک بمیان اریم که دران هم شخص خود کامه از میان خواهد رفت و هم شرایط و زمینه هایی که به او قدرت میداد.اینگونه جریانی براه خواهد افتاد که توقعات هریک از ما یکی پی دیگر براوردنی گردد.اینده مکتوب و مسجل نشده است و از پیش مقدر نگشته است نه توسط صندوقهای رای ،نه توسط پیشوایان مذهبی و نه توسط ابرمن.اینده فقط توسط ادمهای عادی که صاحب اراده و قدرت عمل باشند تحقق خواهد یافت.انوقتی که دیگر نخواهند فقط تماشاچی دیموکراسی باشند.وقتیکه همین مردم اصرار ورزند که حقیقت،عدالت و زندگی انسان بیشتر از سود سوداگران قدرت و منفعت طلبان اهمیت دارد و اصرار ورزند که کرامت انسان بیشتر از ایدیولوژی قدرتمندان اهمیت دارد همه چیز ممکن میشود.منتظر نباشید که بشما اجازه عمل بدهند ،منتظر دور بعدی انتخابات هم نباشید،منتظر یک افتضاح بعدی رسانه ای نباشید بالاخره منتظر مصیبت بعدی نباشید مطمین باشید اگر کاری انجام ندهید ان مصیبت امدنیست.همین حالا در جامعه خودتان ،در محل کار تان،در گفتگو های روزمره تان سخن از حقیقت را اغاز نمایید.در فضایی که دروغ مسلط است از حقیقت سخن بگویید.هنگامیکه تفرقه همه جا سایه افکنده است همبستگی ایجاد کنید و نشان دهید که دنیای دیگری نه تنها ممکن است بلکه ضروریست.تاریخ داستانهای شخصیتهای بزرگ نیست.داستان
جنبشها و حرکتها و مقاومتهاست.مقاومت مردمیکه شرایط حاکم کنونی را نفی میکنند.تمرکز همیشگی قدرت در دستان قدرت مندان چند را نفی میکنند.شرایطی که دران ظلم و خشونت اجتناب ناپذیر گشته است و سخن گفتن از عدالت ساده لوحی شمرده میشود.اگر ما به هیچ چیزی باور نداشته باشیم نه به قدرت حیرت انگیز مردم ،نه به مقاومت و نه به باز سازی شرایط جدید ما خود به ستمگران کمک کرده ایم.قدرت های ویرانگر قدرتمند اند،بلی اما همه قدرتها را ندارند.قدرت ویرانگران به سکوت ما،به نومیدی ما و به باور های ما که هیچ چیز تغییر نخواهد کرد بستگی دارد.پس چه مدتی برای پایان این وضعیت باقی مانده است؟بما بستگی دارد که تا کی به انها اجازه میدهیم تا سرنوشت ما را تعیین کنند.یا اینکه خود بخواهیم سرنوشت خود را معین سازیم.اشکارا سخن باید گفت این فقط یک مبارزه سیاسی نیست بلکه یک مبارزه اخلاقی و وجودی نیز هست.اگر سخت و فرساینده است،بلی اینچنین است.انسان ماندن سخت است.اما ناامیدی ما تحفه گرانبهاییست به دشمنان بشریت.ما نمیتوانیم چنین تحفه ای به انها بدهیم.نه انگاهی که کودکان ما در قفس اند و نه انگاهی که سیاره ما در حال سوختن است.نه انوقتی که حقیقت را مسخره میکنند و از خشونت تجلیل مینماینداین لحظات در خاطره ها خواهد ماند نه ازانچه او میکند بلکه ازانچه ما می کنیم.ایا ما از حقیقت سخن گفتیم؟ایا ما عمل کردیم؟ ایا ما مقاومت کردیم؟ایا ما ساختیم؟ساعات به تیک تاک افتاده است نه برای دوره قدرت یک شخص بلکه برای تجربه دیموکراسی.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید