گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » فروپاشـــی هــــوش انســـانها ازنــــظرشـــــوپنــــــهــــــاور!
فروپاشـــی هــــوش انســـانها ازنــــظرشـــــوپنــــــهــــــاور!

فروپاشـــی هــــوش انســـانها ازنــــظرشـــــوپنــــــهــــــاور!

تحقیقاتهای مختلف صورت گرفته نشان میدهند که قدرت تمرکز در انسانها در دهه های اخیر به میزان نگران کننده ای تقلیل پیدا کرده است.بسیار اشخاص قادر نیستند یک کتاب را تا اخر بخوانند بدون اینکه مکررا به تلفن همراهشان مراجعه نمایند.اساس بسیاری از تفکرات عمیق و پیچیده توجه پیگیر و متمرکز میباشد.شوپنهاور معتقد بود که اراده انسانها همیشه بدنبال راههای اسان میگردد.در روزگار ما تکنولوژی این سهولت را تقویت نموده است.هر اعلانی که روی صفحه ظاهر میشود حیثیت دوز کوچک دوپامین را دارد که بدون کوشش خود ما تولید میگردد.وقتی مغز انسان یک لذت فوری و حاضر داشته باشد چه ضرورتی احساس میکند که یک کار پرزحمت رابجای ان انتخاب نماید.نتیجه این کار میشود یک جامعه معتاد به محرکات سطحی که هر روز بیشتر از پیش از اداره یک امر پیچیده عاجز تر میگردد.مشکلاتی که اقتضای تامل و دقت را دارند به نفع راه حلهای اسان و دم دستی کنار گذاشته میشوند روابطی که برای پختگی و کمال به زمان نیاز دارند با ورود علایق و مشوق های زودرس فراموش میگردند.این دینامیسم ما را مستقیما به امپراطوری سطحی نگری وارد میسازد که دران مشابهات مصنوعی بطور کامل جستجوی حقیقت را به فراموشی می سپارد.دوران ما سطحی نگری را به یک فضیلت بدل ساخته است .فعال بودن،چالاکی و واکنشی بودن بیشتر از متفکر بودن ،محتاط و عمیق بودن ارزش داده میشود.{روزی از یکی از رهبران مجاهدین میشنیدم که میگفت من روشنفکرانی را که فقط انتقاد کنند و نق بزنند وقدرت عمل و جنگیدن در برابر دشمن نداشته باشند یک قران نمیخرم.دران روزگار بازار خرید و فروش روشنفکران بسیار گرم و پر رونق بود.دالر از اسمان می بارید و ثمرات جهاد عده ای را غرق نعمت و ثروت ساخته بود.روزگار عوض شد و بازار جهاد هم کساد.اکنون ان رهبر بمثابه یک مهره فالتو و سوخته در انبار خاک میخورد و کسی حاضر نیست خودش را یک قران بخرد.ان دوره شور و هیجان و طغیان احساسات بود نه فرصتی برای تفکر انهم انتقادی که کسی سر بالا کند و ببیندکه مقدراتش ازواشنگتن و لندن و ریاض تعیین میشود.انوقت تفکر انتقادی گناه کبیره بود و مستوجب سرکوب.)اینگونه وارونه گشتن ارزشها منبع تفکر خلاق را می خشکاند.چنین شرایط فرهنگی ایجاب میکند که دران ظواهر ارزش بیشتر از محتوا و جوهر پیدا میکند.امروز رویکرد ما با فرهنگ چگونه است؟ما خلاصه ها و بریفنگ ها را بر اثار کامل متفکران و نویسندگان ترجیح می دهیم.نقد غیر اگاهانه را بر مطالعه ترجیح میدهیم.نظریات اماده و تولید شده را بر تحلیل و تجزیه های شخصی رجحان قایل میشویم.ما میخواهیم بدانیم بدون اینکه بشناسیم.این ذهنیت معتاد فست فودی را بر امر شناخت نیز حاکم میسازیم.غذا های سریع و اماده ایکه کیفیت تغذی ندارند.رسانه های جمعی این پدیده را در حد نهایی پرورش میدهند.پلاتفورم های چون تیک تاک و انستا گرام به لحاظ ساختاری با عمق و کیفیت ناسازگار اند.همه چیز باید دیدنی،فوری،چشم پرکن و دارای اثر فوری باشد.ایده های عمیق و پیچیده هم در همین سطح تقلیل داده میشوند.تیوریهای بزرگ فلسفی هزار ساله بصورت پست های محرک عرضه میگردند.اکتشافات علمی صورت عناوین احساسی پیدا کرده اند.این سطحی نگری و سطحی گرایی فقط در زیبا شناسی بکار نمیرود بلکه تلاش بر اینست که شیوه تفکر را نیز تغییر دهند.وقتی ما به مصرف تولیدات ساده عادت میکنیم انگاه توانایی مدیریت امور پیچیده را از دست می دهیم.توقع داریم همه چیز ساده،اشکار،چشمگیر و نهایی شده باشند.شوپنهاور همیشه هشدار میداد که اراده انسان امور اسان را بر امور حقیقی ترجیح میدهد.امروز تکنولوژی کار ها را چنان اسان ساخته است که ما از هر پیچیدگی و کار پر زحمت خودداری مینماییم.ما در جهانی زندگی می کنیم که برای همه چیز توضیحات ساده درست کرده اند،جواب های اماده و فوری و یقین های ارامش بخش.مشکل اینجاست که واقعیت ساده نیست.مسایلی چون عدالت،روابط اجتماعی،سیاست و اقتصاد ذاتا امور پیچیده اند وقتی ما اینها را در فورمهای ساده و سطحی قالب گیری می کنیم ما انهاراوضاحت نمیدهیم بلکه انها را تحریف کرده و تغییر شکل میدهیم.اینکار وارونه سازی عواقب بسیار وخیم دارد.کسانیکه در چنین سیستم ساده شده اموزش می بینند از اتخاذ تصامیم پیچیده ناتوان اند.وقتی با مشکلات حقیقی مواجه میشوند که دارای متغیر های گوناگون اند فلج میشوند.

باید بر معیار های سطحی شده تصمیم بگیرند.امپراطوری سطحی نگری یک احساس کاذب از فهم و شناخت به افراد میدهد.بعد از خواندن یک پست در مورد اقتصاد احساس میکنیم که اقتصاد دان شده ایم و یا روابط عمومی و یا روانشناسی و غیره.این تخیل شناخت بمراتب خطرناکتر از جهالت کامل میباشدچون این توهم مانع شناخت حقیقی میگردد.این هنجار سطحی پنداری مستقیما به پدیده خطر خیز دیگری می انجامد که همان عامیانه ساختن تفکر است.در چنین فضایی تنوع فکری جایش را به سازش و انطباق الگوریتمی میدهد.یکی ازویژگیهای نگران کننده دوران ما اینست که تفکرات مشابه به سرعت در میان میلیونها نفر رایج میگردد.فورمهای خاصی از تفسیر وقایع و راه حلهای مشکلات بوجود می ایند و شرایط بگونه ای در می اید که گویی بشریت تنوعات فکری خودش را از دست داده باشد.شوپنهاور اصالت تفکر را بر همه چیز ارزش مینهد.در نگاه او تفکر مستقل علامت هوش حقیقیست.او ازانچه تفکر گله وار مینامد نفرت دارد گرایشی که در ان ذهنیتهای عام شده تکرار می گردد و قدرت سوال را تقلیل میدهد.همین ذهنیت گله ای امروز صورت تولید صنعتی پیدا کرده است.الگوریتم رسانه های جمعی اطاق های اوازه پراگنی ایجاد نموده که ایده های مشابه را بسرعت در میان افراد مشابه ترویج مینمایند.اینگونه یکسان سازی و یک قالب سازی افکار و ایده ها را فرایند سازی مینمایند.این پدیده با این پیمانه قبل از دوره الگوریتم وجود نداشت.افراد و گروههای مختلف از محیط های مختلف افکار و ذهنیتهای مشابه پیدا میکنند و حتی کلمات مشابه را بکار می برند.این پدیده نشان میدهد که چگونه توانایی تفکر مستقل از افراد سلب گردیده است.خطر ناکتر ازان اینکه همین تفکر گله وار ظاهر تنوع فکری دارد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا