گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » دشمنی ملا با فیلسوف
دشمنی ملا با فیلسوف

دشمنی ملا با فیلسوف

mashooq-raheem-name

از قضا روزی ملایی پس از ادای نماز و رفتن به خلوت و کار دیگر کردن ، هوس سیر و سفر به بیرون از حجره گک کوچک و تنگ وتاریک مغز خود را کرد. سری زد به بیرون از تاریکخانه ای باور های تاریک خود. در هوای صاف و سالم بیرون مردان بزرگی را دید. چنان بزرک وتنومند که تمام اندامش را به لرزه اندخت. سقراط را دید، فارابی را دید و ابن سیناه و ده ها و صد های دیگری را دید که هر کدام مانند کوهی، محکم و استوار در برابرش ایستاه اند.

به چهره خود نگاه کرد، به درون خود نظر انداخت، به بیهوده گی و ناتوانی خود پی برد. ملای بیچاره خود را چنان خرد و ذلیل یافت که فکرکرد، اگر تمام کوه ها را یکجاه کرده ملایی بسازند به بزرگی تمام کوه های جهان، بازهم قادر نخواهد بود که حتی یک سوال بسیار ساده ای این مردان بزرگ را جواب بگوید، و اگر ملا کوهی هم شود در برابر یک پف این مردان بزرگ مانند کاهی خواهد لرزید و به زمین خواهد افتاد. 

%d8%a2%d8%ae%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%86
رابطه فیلسوف با ملا مانند رابطه بسم الله با شیطان است. 
 ملا و ملا زده ها با هر چی و هر کی زندگی طفیلی اش را تهدید کند دشمنی میورزند. ملا میداند که ملیون ها نفر بی سواد و با سواد را میتواند فریب بدهد، اما فیلسوف اگر هزار سال قبل هم از دنیا رفته باشد برایش باز هم خار چشم خواهد بود.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا