گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » پرنسیب هاوواقعیت های زمان
پرنسیب هاوواقعیت های زمان

پرنسیب هاوواقعیت های زمان

چرا قدرتهای سیاسی اینگونه عجیب،خلاف توقعات عمومی ،غیر قابل پیشبینی و گاهی متناقض عمل میکنند،بگونه ایکه اعمال شان نه در جهت سازندگی،عدالت و ثبات قرار دارند و نه با عقل سلیم مردم سازگاری دارند.انگونه عجیب  و سردرگم کننده می نماید که بطوراشکار حسن نیت و اراده سالم گردانندگان امور جهان را زیر سوال قرار میدهد.دلیل این امر انست که که عموم مردم منطقی و بر اساس پرنسیبها،ارزشها وحسن اراده فکر میکنند اما مدیران و گردانندگان جوامع بر اساس منطق دیگری عمل مینمایند که نامش راعملگرایی و واقعگرایی میگذارند.اینگونه عمل کردن مبتنیست بر محدودیتها و فشارهای ناشی ازکارکرد بافت قدرتهای بین المللی که دارایانگیزه ها و اهداف متعارض با یکدیگرند.

دولتها در چنین فضایی از ناگزیری ها و فشار های متعارض داخلی و خارجی عمل می نمایند.اینگونه رفتار درواقعیت مبتنی میباشد برمصالح و منافع قدرتها نه پرنسیبها،ارزشها و توقعات مردم.این پرنسیبها وان مصالح و منافع در تعارض اشکار با منافع و مصالح علیای مردم قرار دارند.نمونه های اینگونه رویکرد ها کم نیستند.مثلا برای ما تعجب اور ونادرست مینماید که چرا روسیه حاکمیت طالبان را که برهیچ پرنسیب مردمی و بین المللی رفتار ندارند برسمیت میشناسد؟جوابش همان منطق واقعگرایی وعملگراییست.طالبان به هر دلیلی واقعیت موجودی است که خود را به هر دلیلی برمردم و جامعه بین المللی،هرچند عده زیادی ازمتفکران به وجود چنین جامعه ای اعتقاد ندارند،خود را تحمیل نموده اند.عر عاملی که در واقعیت خودش را در جایی تحمیل نماید نیرو های پیرامونی داخلی و خارجی باید انرا انگونه که هست در نظر اورد و وارد محاسبات خویش گردانند.این یک داوری اخلاقی نیست بلکه ملاحظه ایست از یک واقعیت هر چند ناپسند و ناخواسته.قدرتهای بین المللی و پیرامونی در چنین موقعیتی با یک ناگزیری روبرو میگردند.در برابر چنین ناگزیری دولتها یا بر مبنای مصالح کوتاه مدت یا تاکتیکی واکنش نشان مید هند یا بر اساس مصالح استراتژیک خود شان که باز ضرورتا مبتنی بر پرنسیبها نیستند.اگر روزی یک الترناتیو واقعی قدرتمند تر در برابر طالبان بوجود اید که بتواند خود را بگونه مؤثر بر اراده مردم و جامعه بین المللی تحمیل نماید در انصورت باز جامعه بین المللی تصامیمیش را بر مبنای واقعیت تحمیل شده تغییر خواهد داد.امروز واقعیت غالب در صحنه بین المللی تعارضات بالقوه و بالفعلی ناشی از رقابتهای نامشروع و وحشی توسعه طلبانه قدرتهای بزرگ است که قدرتهای کوچک و محلی را بر محور منافع خودشان سمت و سو می بخشند.حقیقت برجسته در چنین فضایی مسموم عمومی اینست که هر نوع عوارض منفی و ویرانگر چون تروریسم،گرایشهای ناسیونالیستی و فاشیستی ،انواع مختلف افراطیت های دیگر در چنین باتلاق گندیده فرصت بروز ،توسعه و تداوم پیدا میکند .پدیده طالب که نماد یک انحطاط شرم اور انسانیست محصول چنین فضاییست.رقابتهای نامشروع و وحشیانه منافع میان قدرتها به بروز و رشد چنین پدیده انحطاطی کمک نیز میکند و ازان به عنوان یک ابزار موثر در برابر رقبا استفاده میکنند.فضای موجود جهانی فضای سالم مبتنی بر پرنسیبها،ارزشها و خواستهای حقیقی مردم نیست.هرکه بخواهد بر اساس این پرنسیبها و ارزشهای بزرک انسانی و بشری عمل نماید ناگزیر باید چنان رویین تن باشد که بتواند در میان این توفان فساد چون نیلوفری از عمق این گنداب گستاخانه و استوار سر بر افرازد و خود را بر واقعیت منحوس غالب در جهان تحمیل نماید.یا چون ققنوسی از دل خاکستر خویش برخیزد.همه شرور و عفریتهای فساد امروز در جهان بیدار شده و سر براورده اند،اینهمه به دست نظام پلید سرمایداری که به بلعیدن کره زمین هم اکتفا نمیکند.نظام اهریمنی سرمایه بنابر تشخیص کثیری از صاحبنظران و تحلیلگران همانگونه که جهان را در گرداب بحرانها فروبرده است جوامع میزبان خود را نیز بر لبه فروپاشی و گسست بنیانهایی خود قرار داده است.توجه بر این واقعیت تلخ که خطر یک فروپاشی عمومی را در پی دارد برای ما هم منبع شناخت ارزشمند و عبرت بزرگ است .توقع نجات خود بدست قدرتها یا به اصطلاح جامعه جهانی یک خطای شناختی غیر قابل جبران است که همه ما باید انرا بدانیم.چرا نمیتوان از قدرتهای سیاسی که همه در یک بافت جهانی و بر منطق ویژه خود عمل میکند توقع نجات و صلاح داشت؟برای اینکه رویکرد اساسی این قدرتها در تضاد و رویارویی ساختاری با ارزشها،پرنسیبها و ارمانهای انسانی قرار دارند .
چنانکه گویی قد رت غیر ازین نمیتواند گونه دیگر عمل نماید.تمام قدرتها و نهاد های حاکم در طول تاریخ خود اینگونه عمل کرده اند.همه نظامهای سیاسی ازین سنخ که همه جوامع با انها روبرویند یک مانع ساختاری و استراتژیک در برابر مردم قرار داده اند.اگر از میان همه این رویارویی ها و نزاعها روزی تعادلی به میان اید ان باز هم بر محور قدرت خواهد بود.حد اکثر توقع خوشبینانه ازین جریان برای دیگران فرصتهای کوتاهی برای تنفس خواهد بود.«گر تو نمی پسندی تغییر کن قضأ را».در جهان کنونی نظم جهانی ای وجود ندارد انچه وجود دارد قانون بی نظمیست.پرنسیب قدرت مافوق همه پرنسیبها عمل مینماید.رقابت وحشیانه قدرت براساس منفعت که یک شعارغیرانسانی برخاسته ازنظام جنگل است چنان خودش را برجهان و ذهنیتها حتی ذهنیت عده کثیری ازتحلیلگران تحمیل نموده است که مشروعیت یافته  وقانون جهانی شده است.قدرتمندان وحکمرانان جهان به پرنسیبها،ارزشها وارمانهای بزرگ بشری نیازی ندارند چون انها براساس پرنسیبهای خودشان عمل مینمایند.این قاطبه جوامع انسانیست که برای بوجود اوردن یک جامعه و تمدن انسانی به این اصول بزرگ انسانشمول نیازدارند.«عالم دیگر بباید ساخت واز نو ادمی»

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا