گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » کالبدشگافی یک دسیسه
کالبدشگافی یک دسیسه

کالبدشگافی یک دسیسه

اناتومی یک توطیه یا افسانه تمدن مسیحی-یهودی اثر متأخر خانم سوفی بیسیس محقق،مورخ و خبرنگار تونسی است که دران از یک توطیه مشترک و پنهانکاری یک جنایت تاریخی قرن بیستم و تحریف حافظه تاریخ پرده بر میدارد.او اصطلاح «تمدن مسیحی-یهودی»را یک اختراع سیاستمداران اروپایی میداند که تدریجا برای تسلط بر حافظه تاریخی مردم این اصطلاح را در محور کفتمانهای سیاسی و صفحات اول مطبوعات قرار دادند.بقول خانم بیسیس این اصطلاح در طول تاریخ مسیحیت تا قرن اخیر رواج و موضوعیت نداشته است.در پوشش این اختراع ماهیت رابطه شمال و جنوب مورد تحریف و پنهانکاری قرار گرفته است.این اصطلاح ظاهرا معنی یک وحدت را نشان میدهد.در واقعیت این توطیه دوگانه حربه ای بود برای بیرون راندن و حذف ستون سوم ادیان توحیدی که همان اسلام باشد.همچنین اختراع این طرح رابطه یهودیان شرق با دنیای عرب بویژه در افریقای جنوبی راتحریف و به فراموشی می سپارد.اصطلاح یهودی-مسیحی به حقیقت ایجاد یک افسانه در سالهای ۱۹۸۰ بود .چرا این مفهوم در ریتوریک دوران اخیر اروپا اینقدر مهم شده است؟در سالهای ۱۹۸۰ این مفهوم بصورت تهاجی و انبوه بر سر زبانها افتاد .در گذشته این اصطلاح وجود داشته اما در قلمرو های دیگر چون حلقات دانشمندان و متکلمین در روزگار قدیم انگاهیکه هنوز مسیحیت از یهودیت جدا نگشته بود.اما در اواخر قرن بیستم بود که سیاستمداران غربی اروپاییان و امریکای شمالی به این اندیشه افتادند و تصمیم گرفتند تا تمدن غربی را تمدن مسیحی-یهودی بنامند.خانم بیسیس در اثر خودش میکوشد خوانندگان را به چند نکته مهم توجه دهد.هدف اول این اختراع پنهان ساختن احساسات ضد یهودی یا یهودی ستیزی دو هزار ساله در اروپاست.در طول دو هزار سال ستیزه با یهودیان از مقامات کلیسا گرفته تا عامه مردم در سرتاسر اروپا رایج بوده است که در طی این مدت تحقیر،ازار و کینه توزی با یهودیان پدیده برجسته اجتماعی-سیاسی بوده است.

این تلاش برای ساکت ساختن غوغای یهود ستیزی در طول بیست قرن صورت گرفته است.در اروپا شخصیت و هویت اروپایی انگونه شکل گرفته است که همیشه یهود را در چهره «دیگری»یا بیگانه قرار میدهد.یا او را یک غیر و یک شرقی معرفی میکرده است.ما خوب میدانیم که این ضد یهودی بودن و ضد سمیت بودن بالاخره منجر به نسل کشی های وسیع هتلر گردید.عارضه هتلر محصول احساسات عمیق یهود ستیزی طولانی در همه قلمرو اروپا بود که در اغاز بصورت پیدا و پنهان عموم مردم ازان حمایت می کردند.اختراع اصطلاح یهودی-مسیحی در قدم نخست برای پنهان سازی همین احساسات غالب در مردم بوده است.اگر ما بصورت جدی به مساله وحی در ادیان توحیدی بپردازیم درانصورت ایین توحیدی بر سه ستون استوار بوده است که همان یهودیت،مسیحیت و اسلام است.اختراع مفهوم یهودی مسیحی بصورت ثنویت برای بیرون گذاشتن و طرد اسلام بعنوان پایه سوم توحید بوده است.وقتی میگوییم یهودی مسیحی درانصورت اسلام در کجا قرار میگیرد؟درین توطیه تلاش صورت گرفته است این تمدن را فقط محصول یهودیت و مسیحیت نشان دهد.اسلام در قلمرو این غیریت ناپدید می گردد.علاوه بر ان یهودیت نیز که بصورت غیریت و دیگری نشان داده میشد درین طرح پنهان ساخته میشود.تدریجا هر انچه مربوط به اسلام میشود درین طرح یک صورت خاص و بیگانه می یابد.اینکار یک خطای نهایت خطر خیز است زیرا این امر همه امکانات نزدیک شدن و تماس گرفتن با جهان اسلام را به خطر می اندازد و از بین میبرد در حالیکه هویت ایین توحیدی در سراسر جهان که شامل هرسه دین میشود بخوبی شناخته شده است.مزید بر همه اینها شباهت ها میان دین یهودیت و اسلام بمراتب بیشتر از شباهت ها میان اسلام و مسیحیت است.خانم بیسیس درین اثر خودش از متهم بودن و ملکوک بودن چهر رب سخن میگوید که یهود ستیزی دو هزار ساله در اروپا و انهمه استهزا و شکنجه ها و ازار ها نسبت به یهودیان درین طرح تدریجا انتی سمیتیسم جای خود را به فیلو جوداییسم  میدهد که دران بصورت مصنوعی و اغراق امیز همدلی و  حمایت بیقید و شرط از یهودیان است که بدون تردید دارای انگیزه عمیق سیاسی استعماری میباشد.یک دوستی  و عشق بر ساخته و ادعایی که بعد از حملات ۷ اکتوبر توسط حماس به اوج خود میرسد که کاملا از دایره عقلانیت و اخلاق خارج میگردد که علی الرغم کشتار های بیرحمانه و بی مهابای اسراییل که همه جهان انرا نسل کشی میخوانند اروپاییان در برابر  این جنایت خفقان گرفته اند.با وجود سرازیر شدن زرادخانه های غرب در اختیار دولت استعماری اسراییل ان کشور قادر نگشته است حماس را شکست دهد.این پدیده شکست ناپذیری حماس یک امر پیچیده و مرکب است.غربیان برای پنهان کاری نسل کشی های نازیها در اروپا کوشیدند نوعی معصومیت برای خود درست کنند زیرا چهره اروپا در اثر یهود ستیزیها و نسل کشی های وسیع یهودیان بدست نازیها لکه دار گشته بود.
بنابرین از اغاز تاسیس دولت اسراییل تا کنون همه امکانات و تسهیلات را بوجود اوردند تا این اسیب دیدگی را تلافی نمایند.علاوه بر اینها اروپا در برابر همه این جنایات هولناک یک سکوت مرگبار اختیار نموده است.نباید فراموش نمود که قطعنامه ۱۹۴۷ سازمان ملل متحد ایجاد دو دولت را در کنار هم پیش بینی نموده بود.دولت اسراییل و دولت مستقل فلسطین.اسراییل ایجاد شد و از همه امکانات برخوردارگردید در حالیکه دولت فلسطین هیچگاه تا امروز تحقق نیافته است.مزید بر ان تحقق دولت فلسطین به اینده های نامعلوم موکول گردید تا اسراییل همه پروسه های استعماری خود را به مرحله اجرا بگذارد.خانم بیسیس میگوید من در واقع یک رابطه منحوسی میان ارزشهای ادعایی اروپاییان و دفاع از دولت جنایتکار و جنگ افروز اسراییل می بینم.خوب میدانیم که اکنون اسراییل توسط یک جناح راست افراطی و فاشیستی و نژادپرست اداره میشود.حادثه ۷ اکتوبر هرچه بوده باشد پیمانه جنایات تکاندهنده بی پایان اسراییل با ان هیچگونه تناسبی ندارد.ویرانگریها و کشتار های مشمإز کننده ان با انتقام از حمله ۷ اکتوبر هیچ تناسب و رابطه نمیتواند داشته باشد.تعداد کشته شدگان از مرز پنجاه هزار نفر گذشته و بیشتر از هزار تن دیگر در حالت از پا درامدگی و گرسنگی توسط نظامیان اسراییل به قتل رسیده اند.خانم بیسیس در نامه خود به هانا ارنت مینویسد که یهودیان اصلی در جهان عرب توسط اسراییل در انزوا قرار داده شده اند و درهویت خیالی جمعی غربی مورد شناسایی قرار نگرفته اند.اگر ایجاد جریان صهیونیسم را در نظر گیریم که صهیونیسم در اصل یک ناسیونالیسم اروپاییست و در نیمه دوم قرن ۱۹ ناسیونالیسم اروپا مسجل گردیده است . صهیونیسم توسط متفکران اروپایی ایجاد و اختراع گردیده است که تمام نشانه های یک استعمار گر را در خود دارد که ویژه استعمار اروپاییان بود که همان امپریالیسم قرن نوزده اروپایی میباشد.این متفکران که صهیونیسم را ایجاد و انرا در اسراییل اعمار نمودند بطور کامل یهودیت شرقی را نادیده گرفته است.در حالیکه یهودیت شرقی بخشی اصلی از ساختار یهودیت در جهان را تشکیل میدهد.یهودیت شرقی خود دارای متفکران و متکلمان مهم بوده که در تونس و شمال افریقا شناخته شده اند.یهودیان شرقی به اسراییل مهاجرت نمودند در حالیکه توسط یهودیان صهیونیست غربی پایین دست و درجه دوم محسوب می گردند.اسراییل همیشه توسط یهودیان مهاجر از غرب اداره میگشته است.همیشه این عنصر شرقی درین حکومتها مورد طرد و تحقیر قرار گرفته اند.در ذهن ناخوداگاه اروپایی و اسراییلی شرقیان مردمان عقب مانده ،بربر و وحشی یا نیمه انسان تلقی می گشته اند.این یک پدیده وحشتناکیست.تا وقتی بعد و هویت شرقی مورد شناسایی قرار نگیردنمیتوان یک دولت به معنی واقعی انرا در قلب سرزمین شرق بنیاد نهاد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا