ولادیمیر پوزنیر خبرنگار و تحلیلگر سیاسی فرانسوی-امریکایی روسی الاصل در اغاز جنگ روسیه و اوکرایین در تحلیل روابط روسیه و غرب میگفت روسیه بعد از فروپاشی شوروی گرفتار یک اشوب بزرگ سیاسی،اقتصادی و اداری شده بود .در حالیکه نظام اهنین سیاسی قبلی خود را از دست داد بود نظام جدید سیاسی روشنی که افق تازه را برای اینده ان باز نماید نیز کسب نکرده بود.سرزمین پهناور روسیه که یکشبه سرنوشتش دیگرگون گشته بود به مثابه قلروی که سرنوشتش هنوز معین نشده بود فرصت مساعدی را برای قدرتهای غربی استعمارگر بوجود اورده بود تا هرچه بخواهند با ان انجام دهند.در بحبوحه همین نابسامانی و اشفتگی ها ولادیمیر پوتین و دیگر رهبران روسیه به رهبران غربی پیشنهاد دادند تا روسیه را برای ایجاد یک نظام سیاسی-اقتصادی دیموکراتیک با ثبات بعنوان عضو اتحادیه اروپا بپذیرند. اگر این امر بصورت فوری میسر نیست باید روسیه را به عنوان شریک اقتصادی خود در ایجاد ثبات سیاسی همراهی و حمایت نمایند.پیشنهاد دیگر پوتین این بود تا غرب روسیه را بعنوان عضو پیمان ناتو بپذیرد.اروپا در برابر این پیشنهادات سه گانه روسیه قرار گرفته بودتا هرکدام را صلاح ببیند بپذیرد.وقتی اروپاییان ای پیشنهادات روسیه را با امریکا در میان گذاشتند امریکا در جواب گفت هیچکدام این درخواستها برای ما قابل پذیرش نیست و عضویت روسیه در ناتو همه لقمه ای نیست که به اسانی از گلو بگذرد.ما خود برنده جنگ سرد میباشیم و روسیه برای ما یک شکست خورده جنگی محسوب میشود. در حالیکه شوروی ما را مدت ۷۰ سال در تهدید جنگ سرد نگهداشته بود چگونه میشود بعنوان یک شریک برابر با ان رفتار نماییم. باروسیه باید به مثابه یک شکست خورده جنگ معامله نمود.باوجودیکه عده ای از رهبران اروپا این را یک فرصت طلایی برای استفاده از بازار وسیع روسیه و منابع سرشار زیرزمینی ان برای سرمایگذاران اروپایی و امریکایی می پنداشتند جرأت مخالفت با امریکا را بخود ندادند.یا با اشاره امریکا به این تصور افتادند که تمام روسیه و منابع عظیم انرا میان خود تقسیم خواهند کرد.رهبران و سران اروپا که امریکا را منجی خود در جنگ دوم می پندارند و مدت هشتاد سال در سایه حمایت امریکا در صلح و ثبات بسر میبردند ،همینطور از حمایت های مالی بزرگ و مارشال پلان امریکا برخوردار شده بودند هیچگاه قدرت مخالفت و ابراز وجود مستقل از خود را نداشتند.این موقعیت تابع اروپا در برابر غول عظیم نظامی و اقتصادی امریکا اروپا را پیوسته در تولیت و تابعیت امریکا نگهداشته و انها را همرکابان بی اختیار تصامیم زمامداران کاخ سفید ساخته بود.امریکا بدون احترام به اراده مستقل و خود ارادیت اروپاییان انها را با خود به هر جنگی که براه می انداخت می کشاند و بدون در نظرگرفتن رای انها به جنگهای خود خاتمه میداد تا جاییکه گاهی رهبران اروپا از یکجانبه گرایی امریکا با حالت شرمناکی گلایه مینودند.
خروج ناتو و قوای نظامی امریکا از افغانستان یک نمونه انست که همتایان اروپاییش را حتی خبر ندادند.با همه اینها تا کنون رهبران اروپا فرمانبرداری بی چون و چرا از امریکاییان و شرکت در جنگهای استعماری و جنایتکارانه انها مانند همراهی در نسل کشی فلسطینیان در غزه و شرکت در جنایات رژیم وحشی اسراییل را با سرافگندگی و شرمساری در سرتاسر جهان قبول داشتند و کمترین اراده نا فرمانی از خود نشان نمیدادند.اما این حمایتها و تولیتهای امریکا از اروپا حیثیت یک داروی بیهوشی و بی حسی را داشت که همه تواناییها و خودارادیت را از اروپا ستاند.آمدن دونالد ترامپ در کاخ سفید و تحقیر ها و تهدیدات او و بالاخره انجام مذاکرات سیاسی با نمایندگان سیاسی روسیه در ریاض بدون حضور نمایندگان اروپا و زلنسکی مانند ضربت سنگین پتکی بود که بر فرق اروپاییان فرود امد و ناگهان انها را از بیهوشی هشتاد ساله بیدار ساخت.اروپا بعد ازین بیداری متوجه شد که نه قدرت اقتصادی تعیین کننده در حهان است،نه دارای ان وزنه سیاسی مستقل در صحنه بین المللی و رویداد های ژیوپولیتیک میباشد و نه دارای ان قدرت نظامی که بتواند خود دفاع مستقل و مشترک خود را تضمین نماید.مانند کودک صغیر یست که یکباره حمایت و تولیت پدرانه امریکا را از دست داده است.رهبران اروپایی همانند زلنسکی اکنون ازین بی اختاری و وانهادگی از نگرانی و درد بر خود می پیچند و نظاره میکنند که سرنوشت شان بدون حضور خودشان بدست توانای ارباب بی مروت تعیین میشود.اروپا برعلاوه این ضربات گیج کننده به درد سر بزرگ تازه ای نیز گرفتار امده اند و ان اینکه احزاب و گروههای راست افراطی با گرایشهای شدید فاشیستی در بیخ گوش هرکدام شان خانه کرده است و در اینده نزدیک میتواند ثبات سیاسی موجود و نظام دیموکراتیک شان را به نابودی تهدید نماید.
افتضاح بزرگتر اینکه اولیگارشی مست راست افراطی بقدرت رسیده امریکا اشکارا ازین گروههای افراطی راستگرا و فاشیستی حمایت مینماید و حتی بطور مستقیم در مبارزات انتخاباتی شان مداخله می نماید.اکنون رهبران اروپا از نومیدی و سراسیمگی در تلاش و تقلا افتاده اند تا مستقل از امریکا خود از رژیم از رمق افتاده زلنسکی حمایت نموده و به جنگ با روسیه ادامه دهند.میگویند اگر با خوردن سیر نشدی با لیسیدن سیر نمیکنی.وقتی باوجود کمکهای عظیم و بیدریغ میلیاردی امریکا و حمایتهای نظامی اش اوکرایین نتوانست در جنگ با روسیه پیروز شود تا جاییکه اکنون ارتش اوکرایین از رمق افتاده و روزبروز در برابر ارتش روسیه عقب نشینی میکند کمکهای پراکنده اروپایی چه کاری از پیش خواهد برد.رهبران اروپا با تهدیدها و تلقین های سامری واشنگتن از روز اول با شدت تمام بر طبل جنگ کوبیدند و حتی مانع امضای پیمان صلح زلنسکی با پوتین در ترکیه شدندو برخلاف سنت تاریخی با تبلیغات دروغ و سانسور وسیع رسانه ای راه هرگونه مذاکره و گفتگو را میان طرفین جنگ بستند و مذاکره با پوتین را ناممکن میدانستند.با فرمان واشنگتن برخلاف عقل سلیم خود اتش این جنگ را افروختند اما امروز که واشنگتن تصمیم به مذاکره و خاتمه جنگ گرفته است اروپاییان مانند کاسه داغتر از اش میخواهند به این جنگ ادامه دهند.اینهم در حالیکه اجماع و وحدتی در میان دولتهای اروپایی برای اینکار وجود ندارد.بر اساس قراین موجود و نظر عموم کارشناسان اوکراین این جنگ را باخته است و این شکست بدرجه اول شکست ناتوست.اروپا از بازندگان بزرگ دیگر این جنگ است و قربانی اصلی و بی اختیار این جنگ اوکراین بحساب میرود.بقول همه ناظران بیطرف این جنگ قابل دوام نیست و ادامه ان سرنوشت جنگ را تغییر نخواهد داد.امریکای بایدن بازنده این جنگ است و پوتین پیروز ان.برای ترامپ که یک جنگ بیهوده را پایان داده است بی تردید یک پیروزی شرده میشود. سران اروپا با وجود همه این مخالفتهای نومیدانه و تلاشهای مذبوحانه راه دیگری در پیش ندارند مگر اینکه درباره سر بر استان واشنگتن بسایند و عذر تقصیر پیش ارند و بگویند، 

وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید