
نیکولاس مادورو رییس جمهور وینزیویلا با مقاومت بیسابقه اش منافع کارپوریشن های امریکا را بخطر افگنده است.او از داستان نیکاراگوا و السالوادور خبر دارد و همینطور از پایگاه های اموزشی جوخه های مرگ و تروریستها در کارولینای شمالی برای ارعاب امریکای لاتین برای دهه ها و نسلها.او دوکتورین مونرو را خوب میشناسدکه در قرن ۱۹ اعلان نمود که امریکای لاتین حیاط خلوت امریکاست.ان بنایی که این دوکتورین برپا کرده بود اکنون ترک برداشته است.وضعیت کنونی وینزیویلا همان خط گسست قدرت واشنگتن است اما هیچکدام از گردانندگان کاخ سفید حاضر نیستند به ان اعتراف نمایند و نمیخواهند این واقعیت را بنگرند.برای دهه ها تحمیل تحریمها ،عملیاتهای ویژه تغییر رژیم ،شیطانی جلوه دادن وینزویلا در رسانه ها در دستور کار واشنگتن بود تا درانجا حکومت دلخواه خودش را ایجاد نماید تا دست کارپوریشنهای امریکا را در ذخایر و منابع کشورش باز بگذارد.اما اکنون یک چیز بنیادی تغییر کرده است.انگونه که امریکا میخواست با فرمانش حکوت وینزویلا سقوط نکرد با وجودیکه طولانی ترین و خشن ترین تحریمها در تاریخ مدرن اقتصاد این کشور را ویران کرد.میزان این ویرانیها بیشتر از بمبارانهای استراتژیک خرابی بوجود اورده اند این کشور همچنان ایستادگی نمود .مهمتر ازان اینکه بطور روزافزون خود را به یک محور جدید قدرت متصل ساخته است این ماجرای مقاومت یک کشور بودکه سلطه ۷۰ ساله واشنگتن را از هم گسست که تصمیم میگرفت کدام حکومتها باقی بمانند و کدامها ساقط شوند.انچه اکنون شاهد انیم بلند شدن صدا هاییست که تولد یک دنیای جدید چند قطبی را خبر میدهد.دنیایی که دران دیگر قدرت نظامی و فشار های مالی تضمین کننده اطاعت نیستند.کشور ها راههای بدیل را از طریق سرمایگذاری های چین پیدا نموده اند.همکاری روسها و همبستگیهای منطقه ای از زمره این راههای بدیل اند.خشمناکی واشنگتن ازین امر یک هستری نیست بلکه یک اگاهی دردناکیست که مطمینترین ابزار هاییکه در دست دارد شکسته و ناکار امد شده اند.مقاومت کاراکاس دلیل اثبات این حقیقت است که واشنگتن را به اظطراب انداخته است.باید برگردیم و ببینیم که هیچکس در واشنگتن حاضر نیست این حقیقت را دریابد.انتظار نداشتند که وینزویلا اینقدر ایستادگی نماید.معماران سیاست خارجی امریکا چنین انتظاری را نداشتند بشمول همه اندیشکده های استراتژیست که توسط قراردادیان وزارت دفاع تمویل میگردند و یا شبکه های انرژی که از سالها قبل چنین نقشه هاایی را طراحی کرده بودند.انها قصد داشتند با فشار های حد اکثری اقتصاد کشور را بکشند،منجمد ساختن دارایی های وینزویلا ،قطع سیستم بانکی ان،جلوگیری از فروش نفت کشور،نا ممکن ساختن تامین دارو به بیمارستانها،جلوگیری از رسیدن مواد غذایی به بازار،قطع وسایل یدکی به کارخانها از زمره این تحریمها بودند.محاسبه حاکمان واشنگتن بسیار سرد و دقیق بود که بر اساس این طرح حکومت وینزویلا در مدت ۶ ماه یا حد اکثر یکسال باید سقوط میکرد و مادورو باید میرفت و قوای نظامی اش باید متلاشی میگشت.رهبر تعیین شده از سوی واشنگتن باید بر کرسی ریاست جمهوری تکیه میزد.در دست گرفتن کلید ذخایر نفتی وینزویلا از دیر زمانی نقشه واشنگتن بود.اما پس از سالها مقاومت حکومت وینزویلا هنوز سر جایش قرار دارد.زخمی و اسیب دیده هنوز در زیر بار سنگین جنگ اقتصادی مبارزه میکند که تصور میشد چنین ضربات و فشار هایی هر حکومتی را در جهان از پا در اورد. وینزویلا هنوز مقاوم استاده و بر استقلال خود پافشاری میکند.حاضر نیست کلید سرنوشت خودش را بدست واشنگتن بسپارد.ما باید این امر حیاتی را بدانیم که امپراطوریها چگونه کار میکنند زیرا این فقط مساله وینزویلا نیست.این کارنامه یک رییس جمهور است .وقتی یک کشور کوچک نسبتا ضعیف با استاندارد های سنتی نظامی در چشم مقتدر ترین امپراطوری در تاریخ بشر مستقیم مینگرد و میگوید:نه.همین یک کلمه چیزیست که امپراطوری تحمل انرا ندارد.امپراطوری روم تحمل نمیکرد،انگلیس تحمل نمیکرد.
امپراطوری امریکا یقینا انرا تحمل نخواهد کرد.وقتی شما کنترول مالی سیستم جهان را در دست داشته باشید،پول تان پول ذخیره جهان باشد،وقتی قدرت نظامی تان ۸۰۰ پایگاه نظامی در سرتاسر کره زمین داشته باشد،وقتی دستگاههای استخباراتی تان تعداد بیشمار حکومتها را ساقط کرده باشد ،انگاه یک کشوری مانند وینزویلا درخواست شما را نپذیرد این امر یک تهدید وجودیست برای کل مبنای قدرت.این فقط مساله نفت نیست هرچند نفت اهمیت فوق العاده دارد .مساله ایدیولوژی هم نیست که دیموکراسی و حقوق بشر را بهانه نماید.این مساله به اطاعت مربوط است و حفظ سیستمی که تصمیم میگیرد کدام حکومت مشروع است و کدام نیست.انگاهیکه منافع اقتصادی امریکا بر استقلال ملی کشوری مستقل دیگر ترجیح پیدا میکند.جاییکه نظم جهانی به فرامین امریکا تعلق دارد و امریکاست که این نظم را می نویسد که همه باید ازان اطاعت نمایند.وینزویلا از دیر زمانی این مساله را خوب فهمیده بود .هوگو چاویز هم این مساله را خوب درک کرده بود ولو ما هرچه در مورد او و حکومتداری تمامیت خواهانه اش فکر می کنیم.او حقیقت رابطه امریکای لاتین را با ایالات متحده امریکا میدانست.او تاریخ را خوب خوانده بود.فهمیده بود که بر گواتیمالا در سال ۱۹۵۴ چه رفته بود.وقتی که سی آی ای حکومت منتخب دیموکراتیک گواتیمالا را ساقط کرد جرمش اینبود که جرأت کرده بوداصلاحات زمین را بدون اجازه امریکا انجام دهد.اینکار او منافع امریکا را در حیاط خلوتش مورد تهدید قرار میداد.ایالات متحده امریکای لاتین را فضای خصوصی خودش میدانست که هرگونه مناسب میدید همانگونه عمل میکرد.چاویز تصمیم گرفت که سرزمینش را کسی دیگری اداره نکند.راهی را که در پیش گرفته بود خودش ترسیم مینمود.او درامد های نفتی کشورش را نه برای ثروتمندتر کردن کارپوریشن های خارجی بلکه برای برنامه های اجتماعی ،سواد اموزی و بهداشتی و پروژه های مسکن به مصرف میرساند.او خوب میدانست که اینها پروژه های دوامدار اند.این انتخاب خود وینزویلا بود که توسط خود شان برای خودشان بود.

وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید