
تاریخ، تنها روایت گذشتگان نیست؛ تاریخ، آیینهای است که هر نسل چهره خود را در آن میبیند. قرآن کریم نیز داستانها را برای قصهگویی نقل نکرده، بلکه آنها را چراغ هدایت و معیار تشخیص حق از باطل قرار داده است. در میان این داستانها، سرگذشت بلعم باعورا یکی از تکاندهندهترین و عبرتآموزترین نمونهها برای علما، اندیشمندان و رهبران دینی در همه عصرها است؛ شخصیتی که به مقام بلند علمی رسیده بود، اما در حساسترین لحظه تاریخ، طرف نادرست را انتخاب کرد و در برابر پیامبر خدا، حضرت موسی(ع)، ایستاد.بلعم باعورا مردی عادی نبود. او عالم بود، اهل عبادت بود و حتی بنابر نقلهای تاریخی، دعایش مستجاب میشد. اما مشکل آنجا آغاز شد که علم او از بصیرت و معنویت جدا گردید او اسیر دنیا شد. هنگامی که حضرت موسی(ع) برای نجات بنیاسرائیل و مبارزه با فرعون قیام کرد،
این آیه نشان میدهد که ایمان حقیقی بدون مرزبندی با طاغوت کامل نمیشود. بنابراین، شناخت جبهه حق برای علما یک واجب شرعی و تاریخی است، نه یک انتخاب شخصی یا سیاسی.تاریخ اسلام نیز همواره شاهد حضور دو نوع عالم بوده است؛ علمای ربانی و علمای سوء. علمای ربانی کسانیاند که دین را وسیله رسیدن به دنیا نساختند، بلکه خود را فدای دین کردند. آنان زندان رفتند، شکنجه شدند، تبعید گردیدند و حتی به شهادت رسیدند، اما حاضر نشدند به طاغوت مشروعیت ببخشند.نمونه برجسته این مسیر، امام ابوحنیفه است. ایشان تنها یک فقیه نبود، بلکه شخصیتی مستقل، شجاع و عدالتخواه بود. او از قیامهای حقطلبانه حمایت کرد، در برابر استبداد عباسی ایستاد و منصب حکومتی را نپذیرفت. همین موضعگیری سبب شد که زندانی گردد و سرانجام در زندان به شهادت برسد. امام ابوحنیفه با زندگی خود ثابت کرد که فقه واقعی، جدا از عدالتخواهی و دفاع از مظلوم نیست.در مقابل، همواره گروهی از عالمان وابسته به قدرت و دربار نیز وجود داشتهاند؛ کسانی که منبر، فتوا و حتی مقدسات دینی را در خدمت طاغوت قرار دادهاند. اینان با سوءاستفاده از جایگاه دینی خویش، برای اشغالگران مشروعیتسازی کردند، مجاهدان و مدافعان سرزمینهای اسلامی را «تروریست» خواندند و از زبان دین برای تضعیف جبهه حق بهره گرفتند.کار آنان تنها به صدور فتوا محدود نماند؛ بلکه در دفاع از طواغیت زمان، شعرها سرودند، ترانهها خواندند و رسانههای دشمن را با ادبیات دینی تغذیه کردند. نمونه آشکار آن، اشعار «تبت یدین ایران» بود که توسط مشاری راشد العفاسی به خوانش گرفته شد؛ اشعاری که به جای دفاع از امت اسلامی، در خدمت پروژههای تفرقه و خواست دشمنان اسلام قرار گرفت. همچنین فتواهای برخی مفتیان وابسته و جریان مخرجی ها که مقاومت و مجاهدان غزه را محکوم کرده و حتی نابودی آنان را در راستای حمایت از اسرائیل توجیه نمودند، جلوه دیگری از همین انحراف تاریخی است.اینان همان بلعمهای هر عصرند؛ چهرههایی که شاید لباس دین بر تن داشته باشند و نام عالم و مفتی بر خود نهند، اما در میدان تقابل حق و باطل،عملاً درکنار فرعونهای زمان ایستادهاند و دین را به ابزاری برای تثبیت سلطه ظالمان تبدیل کردهاند.
افغانستان در تاریخ معاصر، نمونه روشن این تقابل بوده است. در مبارزه با استعمار انگلیس، علما نقش اصلی در بیدارسازی مردم و رهبری قیامها داشتند. در جهاد علیه اتحاد شوروی نیز مدارس دینی، مساجد و علما به مراکز سنگر های جهاد تبدیل شدند. در دوره اشغال آمریکا نیز شمار زیادی از علما، حافظان قرآن و طلاب علوم دینی در صف مقدم مبارزه قرار گرفتند و قربانی دادند.اما در کنار این جریان، همواره علمای وابسته نیز حضور داشتند؛ کسانی که اشغالگران را توجیه کردند، جهاد را افراطگرایی خواندند و نقش سخنگویان قدرتهای خارجی را ایفا نمودند.امروز این تقابل در مسئله فلسطین از هر زمان دیگری آشکارتر شده است. غزه، به میدان تشخیص حق و باطل تبدیل گردیده است. در یک سو، ملت مظلوم فلسطین، حافظان قرآن، علما و نیروهای مقاومت قرار دارند که برای دفاع از سرزمین، عزت و مقدسات اسلامی قربانی میدهند؛ و در سوی دیگر، رژیم اشغالگر و حامیان جهانی آن ایستادهاند.در این میان، باز هم دو نوع عالم دیده میشود؛ گروهی که در کنار مقاومت ایستادهاند و هزینه میپردازند، و گروهی که از فراز منبرها به نفع طاغوت سخن میگویند، فتوا صادر میکنند و مواد خام تبلیغاتی برای رسانههای دشمن فراهم میسازند. این همان بازتولید بلعم باعورا در عصر جدید است؛ با این تفاوت که ابزار امروز، رسانه، شبکههای تبلیغاتی و جنگ روانی است.بزرگترین درس داستان بلعم باعورا این است که علم بدون بصیرت، انسان را نجات نمیدهد. چهبسا عالمی که هزاران مسئله فقهی بداند، اما در شناخت جبهه حق دچار اشتباه شود و سرانجام در کنار باطل قرار گیرد. از سوی دیگر، تاریخ نشان داده است که آنچه عالم ربانی را ماندگار میسازد، خشیت الهی، استقلال فکری و آمادگی برای فداکاری در راه حق است.امروز امت اسلامی بیش از هر زمان دیگر به علمایی نیاز دارد که قدرت تشخیص داشته باشند؛ علمایی که اسیر زر و زور نشوند، حقیقت را قربانی مصلحتهای سیاسی نکنند و بدانند که جایگاه عالم، در کنار مظلوم است نه در کنار ظالم.تاریخ درباره همه قضاوت خواهد کرد؛ همانگونه که امروز نام موسی(ع) و مجاهدان راه حق با عزت یاد میشود و بلعم باعورا نماد سقوط و انحراف شناخته میشود، در عصر حاضر نیز ملتها میان عالمان ربانی و عالمان وابسته تفاوت قائل خواهند شد. آنچه باقی میماند، نه قدرت و ثروت، بلکه موضع انسان در لحظه تقابل حق و باطل است.در نهایت، بزرگترین مسئولیت علما در هر عصر، شناخت «طرف درست تاریخ» است؛ زیرا عالم اگر جبهه حق را نشناسد، ممکن است با لباس دین در خدمت باطل قرار گیرد، و اگر حق را بشناسد و بر آن استقامت کند، حتی زندان، شهادت و محرومیت نیز او را شکست نخواهد داد.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید