مردم ایران بار دیگر در معرض یک بحران خردکننده و در واقع یک آزمون بزرگ قرار گرفتهاند. ظاهرا زلزلهای که در سال ۱۳۵۷ به نام «انقلاب» رخ داد، نه تنها پس لرزههای آن هنوز ادامه دارد بلکه چنین مینماید که انقلاب بهمن ادامه دارد. در این صورت تا انجام نهاییاش یعنی تحقق آرمانهای محوریاش آرام نخواهد گرفت.آنچه در این چهلوهفت سال در ایران و در پرتو نظام ولایی رخ داده، در واقع هریک گامهایی در تداوم چنین روندی بوده است. از باب نمونه جنبش موسوم به جنبش اصلاحات، جنبش سبز، قیام سالهای ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ هر یک پی هم آمدهاند تا به چند هدف اصلی انقلاب ۵۷ جامه عمل بپوشانند. شاید بتوان حاملان این جنبشها و شعارها و مطالباتشان را متفاوت و در مواردی متعارض دید اما در نهایت میتوان اهداف کلان را در چند هدف معرفی کرد:
حاکمیت ملت، دموکراسی (جمهوری – حکومت عرفی)، استقلال ملی در برابر هر نوع استیلای خارجی، روابط متوازن و مستقلانه با تمامی جهان، توسعه کشور و تأمین عدالت در تمام ابعاد و تحقق امنیت در تمام اشکالش. البته در کنار همه اینها احترام به ارزشهای اخلاقی و آموزههای معنوی مذهبی توسط اکثریت مردم مذهبی کشور نیز.با این همه مسئولان نظام مدعی بر آمده از انقلاب و مدعی «اسلام ناب محمدی»، از همان آغاز این اصول را یا به کلی نقض کرده و یا مخدوش و در نهایت کاریکاتوری مشمئزکننده از آن ها برجای نهاده است. در این مدت پاسخ خواستهای مردم عمدتا اعمال خشونت پیدا و پنهان بوده و مطالبات درست و بر حق غالبا با گلوله پاسخ داده شده است. دعوی اساسی دستگاه رهبری ولایی نظام همواره پیوند معترضان به بیگانه و دشمنان ایران بوده که اتهامی فریبنده و نادرست است.اخیرا بار دیگر جنبش مردمی در اعتراض به وضعیت معیشت و زندگی روزمره آغاز شده است. ممکن است این بار نیز با توسل به انواع ترفند و از جمله سرکوبی خشن و خونین اوضاع را کنترل کنند و از این مرحله نیز عبور شود اما گفتن ندارد که این بار آخر نخواهد بود و بار دیگر و احتمالا بارهای دیگر جنبش اعتراضی گستردهتر و احتمالا خشنتر آغاز و ادامه خواهد یافت.رهبری نظام ولایی، که مسئول اول این وضعیت است، تا کنون ذیل عنوان زیبای مقاومت کمترین تغییری را نشان نداده است. پس از تجاوز اخیر اسرائیل و آمریکا به خاک ایران و حمایت قاطع عمومی ملیون از کشور و ایستادن در کنار مردم مقاوم، اندک انتظاری پدید آمد که شاید خامنهای درس گرفته و برای کمکردن فاصله کهکشانی حکومت و مردم تغییری در نوع حکمرانی استبدادی بدهد ولی دریغ که نه تنها تغییری ایجاد نشد بلکه به شگردهای قبلی بازگشت و این بار نیز چنگ و دندان نشان میدهد. ایشان میگوید با معترضان گفتگو میکنیم، اما نشان آن در کجا دیده میشود؟ اگر چنین است، حداقل باید زندانیانی که جز اعتراض اقدامی نکرده اند آزاد شوند و از تجربیات و پیشنهادهای کسانی چون موسوی و کروبی و مدنی و تاج زاده استفاده شود.در هرحال من مانند گذشتههای دور و نزدیک بدون ابهام از حق اعتراض مسالمتآمیز و بدون خشونت مردم ایران و شعارهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی شان حمایت میکنم. اگر دموکراسی و حق حاکمیت ملی یک اصل اساسی خدشهناپذیر است، که هست، مردم همانگونه که حق تأسیس نوع حکومت خود را دارند، حق تغییر حکومت را نیز دارند. دیری است که اکثریت قاطع مردم ایران خواهان تغییر حاکمیت استبدادی ولایی و تحول آن به یک نظام ملی و برآمده از رأی اکثریت مردم اند. آیا جز این است که مردم ایران در انقلاب عمومی ۵۷ از این حق مشروع خود استفاده کرده و رهبر وقت انقلاب نیز صریحا اعلام کرد «میزان رأی ملت است»؟ آیا این دعوی صرفا یک شعار مقطعی بوده و یا یک قاعده است و همیشگی؟فقط در اینجا لازم است به هموطنانم هشدار دهم که مراقب ترفندهای دول بیگانه و کسانی که نشان دادهاند که مسئله آنها نه آزادی است و نه دموکراسی و نه حقوق بشر و نه رفاه مردم از عواطف و احساسات شان سوء استفاده نکنند. نیز به هوش باشند که مردم را از یک دیکتاتوری به دیکتاتوری تجربه شده دیگر نکشانند. در خانه اگر کس است، یک حرف بس است! به امید فردایی بهتر.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید