گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » جهان را نمــــی‌تــــوان بدون ســــاختن انســان ســـاخت !
جهان را نمــــی‌تــــوان بدون ســــاختن انســان ســـاخت !

جهان را نمــــی‌تــــوان بدون ســــاختن انســان ســـاخت !

تحلیلی راهبردی پیرامون بحران ایمان و اخلاق، مقایسه تمدن‌ها، و راه نجات بشریت امروز از هر کوی و برزن، از رسانه‌ها تا منابر، سخن از بحران است:اقتصاد در رکود، سیاست در بن‌بست، عدالت در سایه، محیط‌زیست در بحران، امنیت در اضطراب، خانواده در فروپاشی، و انسان در حیرت.اما در میان این همه بحران، اگر بخواهیم به عمق ماجرا فرو رویم و پرسشی بنیادین طرح کنیم، باید بپرسیم:آیا این بحران‌ها خود علت‌اند یا معلول؟آیا ممکن است که همه‌ی این معضلات، در واقع تظاهرات یک بیماری عمیق‌تر، اما پنهان‌تر باشند؟پاسخ روشن است:بحران ایمان و اخلاق، ریشه همه‌ی بحران‌های امروز بشر است.در سطح اول، آنچه انسان امروز از آن می‌نالد، بحران‌هایی است که در قالب‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نمایان شده‌اند. اما اگر با نگاهی تیزبین از سطح عبور کنیم، به علتی واحد می‌رسیم: انسان تهی‌شده از ایمان و عاری‌شده از اخلاق.

اگر انسان صالح و مؤمن را از معادله حذف کنیم، هر سیستمی به‌سوی فساد میل می‌کند. درواقع، بشر به‌جای آنکه انسان بسازد، ابزار ساخت؛ و به‌جای آنکه درون را اصلاح کند، به بیرون پرداخت.در یک نگاه تطبیقی، اگر به تاریخ بنگریم، خواهیم دید که تمدن‌هایی که بر پایه‌ی ایمان، اخلاق و مسئولیت انسانی بنا شدند، نه تنها پایدارتر، بلکه درون‌زا، مردمی و پویا بودند.تمدن مادی مدرن، بر پایه‌ی قدرت، ثروت و لذت بنا شده است. در این تمدن، انسان به موجودی مصرف‌گرا، منفعت‌جو و نسبی‌نگر تبدیل شده که زندگی را تنها در لذت آنی و سود شخصی تعریف می‌کند. پیشرفت در این نگاه، بیرونی، ماشینی و افسارگسیخته است. نظم اجتماعی آن، زورمدار و طبقه‌گراست و در نهایت، به بحران هویت، اضطراب فراگیر و نابودی محیط‌زیست منتهی می‌شود.  در مقابل، تمدن ایمانی که بر پایه‌ی دساتیر اسلامی و الهی شکل گرفته، محوری متفاوت دارد: خدا، انسان و مسئولیت. در این تمدن، انسان موجودی مؤمن، اخلاق‌مدار و مسئول است که دغدغه‌ی معنا، رشد و خدمت دارد. پیشرفت نه صرفاً در ابزار، بلکه در تعالی درون و تعادل بیرون تعریف می‌شود. نظم اجتماعی آن عدالت‌محور و مردم‌گراست و نتیجه‌اش آرامش روانی، تعادل اجتماعی و معنابخشی به زندگی است.این مقایسه نشان می‌دهد که انتخاب میان این دو تمدن، در واقع انتخاب میان “ویرانی انسان” و “ساختن انسان” است.تمدن غربی امروز که با چهره‌ای متمدن و عقل‌گرا جلوه می‌کند، در واقع در بن‌بستی تاریک فرو رفته که نه از علم، که از فقدان ایمان و اخلاق زاده شده است.
برخی ممکن است بپرسند: آیا سخن گفتن از ایمان و اخلاق در دنیایی چنین پیچیده و بحران‌زده، یک رویکرد آرمان‌گرایانه و رمانتیک نیست؟پاسخ روشن است: تنها راه نجات بشر، ساختن انسان است؛ هر تغییری جز از درون، ناپایدار و صوری است.قرآن کریم نیز به‌جای تغییر نظام‌ها، از تغییر در انسان آغاز می‌کند:إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ(خدا سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد، مگر آن‌که آنان خود را تغییر دهند.)نگاهی به تاریخ رسالت انبیاء (علیهم‌السلام) نشان می‌دهد که هدف محوری و بنیادین همه آنان انسان‌سازی بوده است.رسول گرامی اسلام (ص) نیز برای ساختن یک نظام سیاسی و تمدنی نوین، پیش از هر چیز بر ساختن انسان تمرکز کرد. این رویکرد را به‌روشنی می‌توان در دو مقطع مهم زندگی آن حضرت مشاهده کرد: دوران مکی و دوران مدنی.در مکه، پیامبر اکرم (ص) به تربیت ایمان، تزکیه نفس، تهذیب اخلاق و استوار ساختن شخصیت‌های الهی پرداخت؛ انسان‌هایی که در مدینه، پایه‌گذاران جامعه توحیدی و تمدن اسلامی شدند.بدین ترتیب، ساختن تمدن از مسیر ساختن انسان گذشت، و پیامبر اسلام (ص) این اصل را در عمل به اثبات رساندهر پیامبری برای گسترش دعوت خود، ابتدا هسته‌ای انسانی از یاران مؤمن و تربیت‌شده بنا کرد.عیسی (ع) حواریون را ساخت، پیامبر اسلام (ص) اصحابی چون ابوبکر ، علی، سلمان، صهیب ، بلال و ابوذ، فاطمه و عایشه را تربیت کرد؛ آنان قرآن‌های متحرک بودند. همین رویکرد را جنبش‌های اسلامی نیز اتخاذ کردند.رهبران این نهضت‌ها، خود انسان‌هایی ساخته‌شده و احیاشده بودند؛ انسان‌هایی که از دل ایمان، آگاهی، تقوا و ایثار برخاسته بودند و مصداقی زنده از تعهد، شجاعت و فداکاری بودند. انسان‌های ساخته‌شده، می‌توانند جامعه‌ای زنده، مقاوم و الهی بنا کنند؛ همان‌گونه که رسول گرامی اسلام (ص) با جان و جانان خود ساخته شد و از دل جامعه‌ای مرده و پراکنده، جامعه‌ای زنده، متحد و آگاه آفرید.اگر به عمق توطئه‌ی جهانی علیه جریان‌های اصیل و حقیقی اسلام بنگریم، خواهیم دید که آنچه توانسته این جریان‌ها را در برابر هجمه‌های سنگین نظام سلطه و نفاق زنده نگه دارد، نه زر بوده و نه زور، بلکه «ایمان خالص و اعتقاد تزلزل‌ناپذیر» بوده است؛ ایمانی که با قربانی‌های بزرگ، نسل‌به‌نسل بیمه شده و همچنان در میدان باقی مانده است.غزه امروز، تجسم عینی این حقیقت است. سرزمینی که زیر آوار آتش و محاصره، هنوز بر پا ایستاده است، نه با تجهیزات پیشرفته، بلکه با سلاح ایمان، روح شهادت‌طلبی و یقین به وعده الهی. غزه نشان داد که اگر انسان ساخته شود، حتی در محاصره کامل و ویرانی مطلق، می‌توان تمدن مقاومت آفرید و وجدان جهانی را به لرزه درآوردانسان‌های مرده نمی‌توانند جامعه‌ای زنده بسازند. به همین اساس، رهبری و زعامت در اسلام از جایگاهی بسیار والا برخوردار است. جامعه بدون امام و امیر، جامعه‌ای جاهلی است. و امیر مسلمانان باید خود احیاشده و تربیت‌یافته‌ی مکتب ایمان و اخلاق باشد.
ایمان نباید در سطح شعار باقی بماند؛ بلکه باید به نیرویی محرک برای تصمیم‌گیری، جهت‌گیری، عدالت‌خواهی، ایثار، و مقاومت در برابر فساد تبدیل شود.اخلاق زیربنای هر جامعه سالم و پایدار است. باید اخلاق را چون مهارت زیستن و عنصر اصلی تربیت شهروند صالح در مدارس، خانواده، رسانه و نهادهای دینی نهادینه کرد.ساختن جهان نو بدون تربیت انسان نو ممکن نیست. پروژه‌های توسعه و مدیریت سیاسی باید مبتنی بر پرورش انسان صالح و مسئول طراحی شوند.دین اگر از نقش هدایت جدا شود، یا ابزار قدرت می‌شود یا به انزوا می‌افتد. دین باید پرچم‌دار هدایت، کرامت، عدالت و ساختن انسان باشد، نه ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به فساد.جامعه برای حرکت، نیازمند الگوهای زنده است. انسان‌های مجسم ایمان و اخلاق مانند:خلفای راشدین، امامان دین ، مولانای بلخی، سید جمال‌الدین افغانی، امام حسن البنا، امام ابوالحسن ندوی، شیخ احمد یاسین و… همگی نمونه‌های عینی «انسان مؤمن و سازنده» در عصرهای مختلفند.
جهان نو از انسان احیا ‌شده آغاز می‌شود .هیچ اصلاح ساختاری، اگر از دل اصلاح انسانی نجوشد، پایدار نخواهد ماند.نمی‌توان جهانی سالم، عادل و معنادار ساخت، مگر آن‌که انسانِ ساخته‌شده و مسئول در بُن‌مایه‌ی آن قرار گیرد.جهان را نمی‌توان بدون ساختن انسان، بازسازی کرد.هر پروژه‌ی سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی که بر پایه‌ی انسانِ تهی از ایمان و اخلاق طراحی شود، ناگزیر به سمت استبداد نو، فقر نو و فاجعه نو کشیده خواهد شد.بدون ساختن انسان، ساختن جهان یک رؤیاست؛ و بدون ایمان و اخلاق، هر قدرتی، ضدبشر است.پس باید از خود آغاز کنیم؛از دل‌های خفته، از وجدان‌های خاموش، از نسل‌هایی که هنوز می‌توان نجاتشان داد.زیرا تنها انسان‌های ساخته‌شده‌اند که می‌توانند جهانی نو و تمدنی الهی بنا کنند؛ جهانی بر پایه‌ی کرامت، عدالت، معنا و مسئولیت

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا