اطفال که در انتخاب نوع پوشیدن لباس خود صلاحیت و اختیار ندارند آنها در بزرگ سالی حق انتخاب نوع تفکر ،حق انکشاف ذهن و حق انتخاب آزادی بیان را هرگز نمیتوانند داشته باشند!در علوم اجتماعی پیداگوگ ،روانشناسی اطفال،ثابت گردیده که پنچ سال اول دوره نوزاد اطفال تعین کننده شخصیت وی الی روز مرگ آن طفل در کهن سالی میباشد .این دوره پنچ سال اول وبعد مراحل الی پانزده سالگی طفل برای تربیت سالم اطفال خیلی مهم است .تحمیل عقاید دینی، آگاه ساختن اطفال از تخیلات ساخت انسان در چوکات دین وعقیده و ترساندن طفل از عذاب و روز رستاخیز و معرفی کردن الله و فرشتگان منحیث پولیس تعقیب کننده طفل برای شکنجه وعذاب، در صورت عدم پذیرش و گفته های تحمیل شده که از ذهن ناقص بزرگان بنام دین وآخرت بر آنها تلقين میگردد همه نقش در ساختار شخصيت طفل دارد که همچو اطفال مبتلا به مرض میشوند که در علم روانشانسی آنرا بنام:komplexen posttraumatischen Belastungsstörungen (KPTBS)یاد میکنند .
چونکه در زبان های وطنی تحقیقات علمی و اصطلاحات روانشناسی تحقیقاتی وجود ندارد میتوان آنرا چنین ترجمه کرد :اختلال استرس از یک سانحه و یاحادثه وحشتناک که به شکل post یعنی بعد دنبال ویا تعقیب کننده در ذهن، روحیه انسانی را زیر فشار دائمی قرار میدهد،این استرس تصاویر و حشتناک خلاقیت فکری و اراده سالم انسانی را به یک پیوند نگهمیدارد که در آن انسان متحمل این بیماری در همه امور بدون آزاده، بدون خلاقیت فکری و بدون داشتن تصمیم ابتکار برای نجات ذهن وفکر از همان وحشت های تزریق شده دوره های طفولیت ونوجوانی بوده واز آن نمیتواند بیرون گردد.حقا که انسانها در سنین بزرگ هم دچار این بیماری روحی زمانی میگردند که حوادث خطرناک در زندگی آنها رخ دهد وآن حادثه چنان بر روحیه وی حک گردد که روح وی را بیمار سازد، بطور مثال :بعد یک حادثه ترافیک و یا حالات واحوال جنگ های نظامی که با خود مرگ ومیر از قتل ها دود وباروت آتش و انفجار را مشاهد کرده باشد ، ویا هم مرگ عزیران که باعث مجروح نمودن احساس انسانی شخص شده باشد ، همچو انسان ها با داشتن عواطف انسانی در همه عمر بعد حادثه تحت تاثیر ناگوار آن قرار میگرد که برای رفع این بیماری نیاز بر تداوی روحی کلینیکی طبی روانشانسی و سوشاتیری دارد .اما خطرناکتر از حوادث طبیعی آنست که اطفال و بزرگسالان نا خود آگاه از روش تعلیم و تربیه دینی مبتلا بر مرضkomplexen posttraumatischen Belastungsstörungen (KPTBS)گردند ، زیرا توانایی های ذهنی انسان در حد نیست که تکفیک از واقعیت پدیده آمده را با حقیقت تحمیل شده شده غیر موجود نماید.بطور مثال گاه گاهی وقوع یافته که انسان در داخل سینما چنان غرق تماشاه فلمی باشد که خودرا در داخل صحنه چنان یابد که برای یک ثانیه موجودیت ذهنی خود در محیط داخل سینما را فراموش کند و فکر کند در بین آن حادثه احساسآ خودش حضور دارد ، بعد به هوش آمدن نفس راحت میکشد و احساس خوشی میدارد که خودش در آن حادثه حضور ندارد بلکه یک فلم را تماشاه میدارد. در تلقینات ذهنی اطفال تخیلات دینی عذاب و شقاق مجازات آخرت و قصهای کشتار و جنگ های مقدس نگاشته شده دینی و به تعقیب بودن طفل ویا انسان توسط پولیس بنام خالق و عساکر امدادی خالق یعنی فرشتگان با تشدید داشتن فرشتگان عذاب و بیان حوادث حالات انسانهای عذاب شده در گذشته و انتظار عذاب در آینده دنیا وآخرت، با تصاوير از بی رحمی خالق در باب خلوق میتوانند انسان بزرگ تحت تاثیر ویا اطفال نو جوان در حال رشد را به بیماری غیر قابل علاج روحی مبتلا سازد!این بیماری روحی بنام خوف از عقیده، مانع خلاقیت و ابتکارات انسانی و تحت تاثیر نگهداشتن عقل و شعور انسان میگردد.در اکثریت موارد بروز خشونت های لفظی معتقدان باور های دینی در بحث های اجتماعی ریشه در استرس های روانی شخص دارد که تحمیلات ذهنی نا خود آگاه خودرا بر دیگری در صورت عدم باورمندی شخص از روی اجبار تحمیل میدارد و یا بر حسب دفاع از ذهنیت خود با اظهار قهر وخشونت خطوط قرمز خودرا بر جانب مقابل ترسیم میدارد.روی همین دلیل است که جوامع دینی و مذهبی که روش تحمیل عقاید دینی را با خشونت های خالق فرا گرفته باشند، اتباع همچو جوامع هرگز نمیتوانند بدون خشونت زندگی کنند!یکی از علل کشتار ها در جنگ های مذهبی ودینی ادیان مخالف همین برداشت های حقانیت است که هر دو طرف با خود حمل میدارند.وهمچنان هیچ روش تلقين عقیده مذهبی و دینی بدون پیوند و پیشوند خشونت وانتظار عذاب وجود ندارد، اینجاست که داشتن دست بالا خالق بر عذاب مخلوق حق سلسله مراتب حاکم و مربی انسان بر انسان دیگر را مشروعیت میبخشد که این روش خشونت را در علم جامعه شناسی بنامSpirale der Gewalt/ به انگلیسیspiral of violence رشد وانعکاس خشونت ویا زبانه کشیدن آتش خشونت لفظي به فزیکی وعدم کنترول آن تا سرحد آزردگی ونابودی طرفین در پیش دارد. زیرا هر انسان کوشش میدارد که از محکومیت تحت خشونت خودرا رها سازد و طوری موقف گیرد که خودش در موقعیت مربی ،پیشوا دینی در مقام نایب اجرا کننده احکام دین همکاری وهم یاری باخالق خشونتبار ذهنی خود بماند وآن مسؤلیت را بنا به پسند خالقش بر دیگری تحمیل میدارد.یکی از دلایل اثبات این تحقیق علمی عملآ روش طالبان مذهبی است که هیچ انسان در دایره حاکمیت آنها در امن روحی نميتواند زیست نماید ،زیرا مدارس طالبان طوری تعمیر و پروگرام شده دقیق روحی و روانی شده است که باید هریک در موقف نایب خالق خشونت بار اظهار خشونت برای ادامه حیات فردی خود از ترس خشونت تعقیبی خود نماید.اینجاست که نه طالب آرامش روحی درونی ذهنی خود را دارد و نه هم میتواند آن آرامش مورد نیاز را بر دیگری تآید نماید وطالب کوچک ترس از طالب بزرگ ویکی ترس از ديگري به شکلspiral of violence .دارند.انسانها ی معتقد دینی باید در خود متوجه گردند که چه چیز چهره دومی آنها را یعنی انسان خشونت بار وقهر بار از چهره اولی وی یعنی انسان اجتماعی وآرام مبدل میسازد ؟هر انسان خشونت بار که هر نوع مفکوره و ذهنیتش را چه در مراودات اجتماعی یومیه ویاهم در بحث و معاملات دینی و فلسفی از روی خشم و اجبار تحمیل میدارد آن انسان باید در خود انگيزه یابی و ریشه یابی، پتانسیل، نیرو وقوت تبارز و حرکت خشونت را رده یابی کند!
دانشمند و فیلسوف فرانسوي متولد 1841 بنام گستاف لیبون Gustave Le Bon در کتاب تحقيقاتي خود بنام روانشانسی جمعی Psychologie der Massenکه منحیث داکتر روانشانس نظامی در هندوستان سیستیم طبقاتی هندو ها را تحت مطالعه قرار داده به آن نتیجه رسیده که کنترول انسانها با داشتن و تلقين عقاید وباور ها کار آسانی است که به سهولت میتوان میلیونها انسان را مهار و در جهت خاص رهنمود کرد ، بعد ها دانشمند آلمانی اتریشی بنام داکتر ولیم رایش Wilhem Reich روانشانس و فیلسوف متولد 1897 از دیدگاه و تجارب اشتراک در جنگ های جهانی اول و دوم توانست در مورد انسانها و باور های آنها در سرباز گیری آنها تحقیقات نماید .این داکتر طبی روانشانس با توانائی ها واستعداد خارقالعاده خود توانست آدولف هیتلر را مجذوب افکار و دانش خود گرداند و هیتلر در سرباز گیری جنگ جهانی دوم بیشتر از معلومات های علمی کتب و تحقیقاتی وی ماشین جنگی را فعال نگهداری میکرد.داکتر ولیم رایش مقوله دارد که :“Es ist die sexuelle Energie, die die Struktur des menschlichen Gefühls und Denkens bestimmt.”این انرژی شهوانی جنسی است که ساختار احساس و تفکر انسان را تعیین می کند. روی همین انگیزه یعنی نفس و شهوت میتواند یگانه انگیزه همه تلاش های انسانها برای حاکمیت و کنترول انسان دیگر باشد، وهمین نفس و شهوت است که انسانها را انگیزه میدهد تا با دلایل و مهارت ها انسانها را کنترول نماید.رهایی از باور های تحمیلی انسان توسط انسان نیازمند روشنگری های دینی و توحیدی دارد که در چوکات اخلاق انسانی میتوان آنرا سرمشق خود ودیگران برای صلح وهمزیستی مسالمت آمیز قرارد داد و خالق مهربان بشریت را از اتهامات خشن به رحمانیت معرفی کرد.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید