


سال ۱۹۹۷ یا ۱۹۹۸ بود با موسسه بین المللی نجات یا «آی آر سی IRC» مصروف خدمت به هموطنان بودم در یکی از ماموریت های کاری با یک همکارم به اسم انجنیر عبدالرزاق و یک نفر درایور از غزنی به طرف کابل روان بودیم، در منطقه «چشمه سالار» ولایت وردک میدان ساعت یک بجه بعد از ظهر رسیدیم بعد از ادای نماز مسافرانه به تخت سماوار یا رستوران کنار جاده نان چاشت را صرف میکردیم در بلندگو یا لودسپیکر رستوران یک ترانه طالبانی با آواز بلند شنیده میشد، هر باریکه یک بیت ترانه سروده میشود این حقیر با همکارم خندیده و مانند اعضای «دیری مجلس که میگویند بیا وایه بیا وایه!» تبصره میکردیم، نان را خورده بودیم و میخواستیم که طرف موتر خود برویم که یک قوماندان طالب با یک قوده چوب به خشم به طرف ما روان است، من رفتم که پول نان را برای سماوارچی بپردازم که ناگهان آن قوماندان طالب همکارم را چنان زیر چوب گرفت که همان قوده چوب تکه تکه شد، یکتعداد چوب ها که هنوز در دست طالب باقیمانده بود بالای من تکه تکه کرد.بعد از اینکه خوب یک قفس لت جانانه را توسط طالبان کرام!؟ نوش جان کردیم به موتر نشستیم تا کابل هم خندیدیم و هم گریستیم.
شروع سال ۲۰۰۱ بود در یک سفر کاری دیگر برای تعین یا تشخیص پروژه ها یعنی ماموریت Feasibility study از پشاور با تیم هفت یا هشت نفره که این حقیر “تیم لیدر” آن ماموریت بودم به افغانستان سفر کردیم و کار خود را از ولایت لوگر آغاز کردیم.شیوه کاری ما قسمی بود که نخست با مسولین و متنفذین قریجات که پروژه ها در آن مناطق در نظر گرفته شده بود مذاکره میکردیم، در ولایت لوگر در ولسوالی برکی در مسیر سرک تنگی سیدان امکانات تطبیق یک پروژه را مطالعه میکردیم، مردم و متنفذین را در مسجد جامع دعوت نموده بودیم غافل از اینکه بدانیم ملای آن مسجد یکی از مسولین بلند پایه در امارت آنوقت طالبان بود، هنوز صحبت ها را آغاز نکرده بودیم که آن ملا صاحب شروع کرد به یاوه سرائی علیه ما که فشرده آن از این قرار بود:
“شما کارمندان موسسات همکاران کافران هستید بنآ خود نیز مسلمان نیستید”،“چرا شما کارمندان موسسات فربه، چاق، بشاش، لباس مفشن به تن دارید”؟«ولی تاسو ورمیږونه لکه قوچان غنډی جور شوی ډی؟!!» و امثال اینگونه جملات حتی ما را تهدید به مرگ هم نمود.اگر چه در سایر مجالس تنها با گفتن بسم الله و معرفی اعضای تیم و تشریح پلان کاری صحبت ها را آغاز مینمودم، اما در این مجلس از تکتیک “لیدرشیپ کلاسیک” یا “مدیریت کهن و قدیم” کار گرفته با کمال معذرت از ملا صاحب اجازه خواستم که:مولوی صاحب تعامل ما قسمی است که مجلس خود را با تلاوت چند آیه از قرآنکریم آغاز میکنیم اگر اجازه تان باشد یکی از همکاران ما مجلس را با تلاوت چند آیه آغاز کند؟ در بین تیم ما یکی از همکاران نهایت محترم ما به اسم میر عبدالرحیم «یحیی» که مسلک شان انجنیری بود از فاکولته انجنیری مزار شریف فارغ بود برادر بزرگ شان بنام قاری نسیم «زاهد» در شهر مزار شریف مالک کورس «قاری کامپیوتر» بود چنان با آواز ملکوتی خود یک قرائت به سبک قاری عبدالباسط کرد که فضای مسجد را دیگرگون ساخت، بمجردیکه تلاوت ختم شد این ملا صاحب حتی منتظر نماند تا داعیه را نیز همکار ما بخواند از جای خود برخاست وقدیفه خود را در شانه انداخت وبرای جنگجویان خود گفت:«په مؤسسو کی هم مسلمانان شته!» از مسجد خارج شد وطالبان خودراوظیفه داد که با تیم ما همکاری کنند.تلاوت قرآن این ملای زشتخوی وتند مجاز را ازآسمان به زمین پایین کرد و خون دررگ های ماجاری شد.این بود بیان دوخاطره که بدون مبالغه خدمت حضور تان تقدیم شد.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید