ماهیت قدرت مانند بسیاری دیگر از پدیده های این عالم تمایل طبیعی شدید به توسعه و تحکیم خود دارد تا خود را در برابر همه عوامل بازدارنده فعال و بالقوه اماده مقابله سازد.این میلان طبیعی به خود افزونی و استحکام در قدرت حاکم معلول دو عامل است یکی بیرونی و دیگری داخلی.بسیاری از متفکران انگیزه درونی یا هوس قدرت در شخص صاحب اقتدار را از زمره انگیزه های بسیار قوی به حساب می اورند که بعضی ازان به عشق به قدرت تعبیر مینمایند.دیگری عوامل بیرونی عدیده ای وجود دارند که انگیزه تحکیم اقتدار و سلطه را در شخص حاکم یا نظام سیاسی حاکم بیدار و فعال میسازد.عوامل سیاسی و اجتماعی که پدیده های انسانی اند عوامل پویا و اشتدادی اند نه ایستا و راکد.نظام سیاسی حاکم در یک جامعه بیشتر و اولتر از همه در رویکرد با این پدیده حساس تر و فعالتر عمل میکند تا درین مسابقه قدمها جلوتر از عوامل باز دارنده یا اوپوزیسیون قرار گیرد.این هماوردی در قلمرو قدرت ضرورتا مثبت و سازنده نیست.عوامل عقلانی و حسابگر قدرت میتواند ماهیت استبدادی ،انحصار گر ،توتالیتار یا تمامیت خواه و انحطاطی داشته باشد.یعنی هردو سوی این منازعه طبیعت پویا و خودافزون دارند.
این یک قانون طبیعیست.هم نیرو های شر،ویرانگر و قهقرایی پویایی دارد و نیز نیرو های مثبت و سازنده.ان کسیکه قدرت انحصاری و مطلقه را به مثابه هدف اعلای خود بر می گزیند در پروسه عمل و میکانیسم کاربردی خود کشف میکند چگونه قدرت و موثریت اعمال قدرت را افزونی و شدت بخشد.هرقدر یک قدرت حاکم سلطه جو و انحصار طلب در ابعاد اقتصادی،سیاسی ،معرفتی و کار افرینی کمبود ها و ناکامی های بیشتر داشته باشدانرژی و امکانات بیشتر خود را صرف تقویت ابزار های سرکوب و انحراف و انحطاط ذهنیت مردم مینماید.میکوشد همه خواستهای جامعه را با تهدید و ارعاب و خشونت ورزی جواب میدهد تا صدای اعتراضها را خفه و نیرو های ایستاده در برابر خود را به زانو دراورد.مطابق این قاعده هرچند طالبان با علم و معرفت،بیداری ،ازادیهای فکری و بیان جاهلانه،بدوی و عقل ستیزانه برخورد مینمایند اما در میکانیسم تحکیم و تمدید قدرت عقلانی و حسابگرانه عمل مینمایند.همانگونه که نقاط ضعف خود شان را با حیله های شرعی میپوشانند در تشخیص نقاط ضعف اوپوزیسیون و بهره جویی ازانها دقت و نظارت بلیغ به خرج میدهند.در حالیکه نیرو های مخالف طالبان همراه با همه مردم ضربه سنگین و مرگ اوری از دست طالبان خورده اند با انهم این ضربه موجب بیداری و وحدت انها نشده است.همچنان درگیر نزاعهای فرعی و کم اهمیت و افتراق رقتباری میباشند.اما طالبان با انکه از سوی اوپوزیسیون و جهان یک گروه جاهل،بدوی و غیر عقلانی دانسته میشوند یکپارچگی خود شان را تا کنون و در ظاهر حفظ کرده اند.من طالبان را محصول و عارضه روابط ژیوپولیتیک اشفته،فساد اور و روابط بحران زده بین المللی در کنار عوامل مختلف انحطاطی داخلی افغانستان میدانم.هردو عامل بیرونی و داخلی کماکان پا بر جا اند و بسود طالبان تمام میشوند.طالبان ازین بستر مساعد که به گنداب شبیه است به نفع خود شان سود میبرند.شاید نومیدی جامعه بین المللی از فساد گسترده و علاج ناپذیر عناصر دست اندر کار جمهوریت و پراکندگی انها یکی از عوامل عمده تسلط مجدد طالبان و دوام قدرت انها باشد.طالبان در جوابگویی به خواسته ها و ضروریات حیاتی مردم نه تنها هیچ شایستگی از خود نشان نداده اند که اصلا وقعی به انها نمیگذارند.ضرب المثلی میان مردم هست که میگوید«یک نه ده اسان».در براورده ساختن خواسته های واقعی مردم هیچگونه مسوولیت و الزامی برای خود نمی بینند .همین رویکرد نومید کننده برای مردم همه تکالیف را از دوش موجودات غیر مسوول طالب بر میدارد.
طالبان برعکس همه تلاشهای ممکن را برای سرکوب مردم و تداوم قدرت خودشان انجام میدهند.روابط قدرت در جهان بر اساس ریل پولیتیک عمل میکند .بر همین مبنا جهان جانشین شایسته واماده ای برای طالبان نمی بینند.طالبان ازیکسو خود را دربرابر مردم به جهالت وعقل ستیزی میزنند اما از سوی دیگر برای تحکیم قدرت خودشان با محاسبات عقلانی رایج عمل مینمایند.ایا اوپوزیسیون طالبان درین مدت چند سال ازهمان قاعده پویایی و انگیزه افرینی برای گشایش بن بست خود پیروی نموده اند؟ایا کدام ابتکارعملی برای عبورازحالت سردرگمی وپراکندگی خود نشان داده اند؟
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید