
خود کامگی و استبداد هر قدر خودش را در شعار های ظاهرالصلاح و باور های مقدس پنهان نماید باز ماهیتش قهرا در میکانیسم کارکردی و رابطه اش با مردم عریان میگردد.این نظام هر قدر ردای مقدس بر خود کشد باز بطلانش افتابی میشود.هر نظامی که کرامت و حقوق انسانها را انکار نماید یک نظام طاغوطی به تمام معناست.نوع رویکرد و نسبت هر نظام سیاسی با مردم برملا کننده ماهیت وهدف انست.شیطان با انکار کرامت و مقام انسان ملعون ومغضوب خدا قرار گرفت . او منکر خدا نبود منکر شان و کرامت انسان بود طالبان هم منکرکرامت و حقوق مردم اند. ازینجا معلوم میشود که شرط اطاعت از خدا احترام به حرمت انسانیست.خودکامگی و استبداد چه صورت سکیولار و غیر دینی داشته باشد و چه دینی بطلان هردو یکیست.نمایش صحنه مطرود قرار گرفتن شیطان از بارگاه خدا نشان د هنده اینست که احترام به کرامت و حقوق انسانها معیار اطاعت از فرمان خداست.ازمونگاه همینجاست،همینجا روشن میشود کی بنده راستین است و کی طاغوت.استبداد دینی بد ترین نوع استبداد است زیرا استبداد که بر خوف و ارعاب مردم بنیان یافته است مردم را از ایمان راستین دور میسازد زیرا همه همه در خوف و جبن و ریاکاری زندگی میکنند.ریاکاری و تظاهر رکن نظام استبدادیست.خفقان، جهل،رعیت مرعوب و سرکوب گشته ،ذلیل و زمینگیر شده،بی حساسیت و مطیع،ناتوان از تقاضای هرگونه حقوق از ویژگیهای یک جامعه استبدادیست.باور های جزمی یکسان،ذهنیتهای قالبگیری شده و یکدست،اطاعت بیچون و چرا از حاکم جایر،همه به دین سرکار رفتن،فقدان انتقاد و اعتراض،گناه شمردن انتقاد از حاکم،رضاییت به فقر و جهل و رابطه ترس میان حاکم و زیردستان هرکدام افیون بد تر دیگریست.در جامعه ایکه انتقاد و اعتراض نباشد تفکر وجود ندارد.جاییکه تفکر و تمییز نباشد انسانیت تحقق نمی یابد.همه اوصافی را که برای جامعه استبدادی بر شمردیم شایسته یک رمه است نه شایسته یک جامعه انسانی.همه اوصاف رمه بودن در نظام استبداد دینی بصورت فضیلت به مردم خورانده میشود.ذهنیت یکسان و قالب گیری شده برابر است با جاهلیت کامل.ادمهای جاهل،مطیع و بی تقاضا باب میل و مطلوب نظامهای خودکامه است چه دینی باشند چه غیر دینی.شریعت در نظام استبدادی حیثیت یوغی را دارد که بر گردن مردم می اندازند.شریعت تحمیلی که لازمه ان ترس و ریاکاریست با دیانت راستین که بر رضاییت و اراده انسانها مبتنی است در تضاد کامل قرار دارد.دیانت حقیقی بر معرفت و اگاهی مومنان استوار است نه بر اکراه و تازیانه متولیان شریعت.یک جامعه نااگاه با ذهنیت تقلیدی و تحمیلی محض به اسانی قابل مدیریت و قابل پیشبینی است اما در جامعه ایکه معرفت و شگوفایی استعداد ها با ازادی و طیب خاطر افراد رویش و پویایی پیدا میکند مدیریت ان برای یک گروه بدوی و خام کار اسانی نیست.چنین جامعه ای نه قابل پیش بینیست و نه مدیریت.د ر چنین جامعه ای افراد به بلوغ فکری و روانی دست یافته اند و قادر اند خود را مدیریت کنند.معرفت و علم دربستر ازادی و باروری می روید نه در شوره زار جاهلیت ،پژمردگی و دلمردگی ،جاییکه دران فقر و محرومیت ،مسکنت و زمینگیر شدگی کمر و اراده مردم را شکسته است.بی جهت نیست که گفته اند فقر و ترس میوه اطاعت بار می اورد.وقتی یکی از مشاوران به کالیگولا گفت ؛عالیجناب،مردم از شما بسیار میترسند.جواب داد خوب است تا اطاعت کنند.در جامعه استبدادی همه ویژگی های ذلیل کننده و حقارت اور تقدس یافته و مطلق میشوند.فردیت دران محو میگردد ،همه یک گله واحد شمرده میشوند،نظام حاکم و قوانین ان بصورت احکام مطلق در می ایند.
همانگونه که شگوفایی،ازادگی و عدالت حالت پویا و کمال یابندگی دارد جامعه استبدادی حالت ایستایی دارد .مانند گنداب ایستاده ایست که حیات و حرکت دران وجود ندارد.قران جامعه مومنین را جامعه ای تعریف میکند که خوف و حزن دران نیست بجایش امنیت و عدالت و طمأنینه برقرار است.در نظام استبدادی و خشونت پیشه خوف و غمناکی در همه جا مستولیست تا با این خوف و غمزدگی اطاعت مطلق برقرار باشد.جامعه ایکه دران اینچنین ترس و حزن و مرعوب شدگی بر هر خانه ای مستولی شده باشد قران انرا نظام فرعونی و طاغوتی میخواند که جهالت و تاریکی اوصاف دیگر انست.چنین نظامی در تضاد اشکار با نظام الهی است.دیانت و شریعتی که ذلت،بردگی،جهالت و فقر را ترویج و تحکیم میکند ان دیانت نیست انحطاط است.
طالبان خود میدانند چگونه و با چه شیوه ای سلطه خود را بر مردم تحکیم کنند.انها حاکمیت مطلق میخواهند.بالاترین و مقدسترین هدف شان قدرت مطلقه است نه تطبیق ارشهای دینی.به همین دلیل بردگی مطلق از مردم میخواهند،مردم لگدمال شده ،افسرده و بی اراده.طالبان اگر بمردم ازادی،علم و معرفت،خلاقیت و ابتکار بدهند و به انها کرامت و عزت قایل شوند قبر خود شان را می کنند.انها یک نظام طاغوتی و مطلق العنان میخواهند که لازمه اش بردگی و ذلت مطلق مردم است.هم ما مسوول این فاجعه ایم و هم خود مردم و هم جامعه بین المللی،اگر چنین جامعه ای وجود داشته باشد،.اما برای ازادی و خود ارادیت نباید از بیگانگان توقعی داشته باشیم.انحطاط و فاجعه ایکه دران گرفتاریم فقط باید با اراده خود ازین زمینگیر شدگی بر خیزیم.همانند ان مرغ اتشین باید از خاکستر خویش برخیزیم و در جامعه مرگ فرسوده خویش باید از نو صور اسرافیل دمید.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید