ژورناليسم یک مسلک خیلی مقدس است ، همانطور که در امانتداری و صداقت همه مکلفیت اخلاقی و دینی داریم باید در انتقال خبر و شهادت نیز باید صادق و بدون طرف در امر تأمین عدالت باشیم .متاسفانه که احزاب جهادی بخصوص حزب اسلامی در طول جهاد و هجرت زیاد تمرکز بر تبلیغات حزبی و ایدالوژیک داشت و کمتر توجه به ساختار برنامه حکومتداری تخصصی،نویسندگان آن به شمول شخص خودم بجای منافع ملی و تامین عدالت اجتماعي و بدون فهم روش انتقاد پذیری و یا روشنگری صرفآ باور مند بر حقیقت راه و فکر انتخابی خود بودیم و فکر میکردیم راه انتخابی ما فقط دین است و این برداشت خودی ما یک حقیقت دین برای ساختن یک نظام سیاسی موفق است ، تصور ان بود که حزب انتخابی من بهترین است و رهبر حزبم عالیتر وعالیترین ها است .با همان احساس مورد تآید گروهای داخلی و درون حزبی بودیم و همین روش همبستگی حزبی مانرا قوی و منسجم ساخته بود.شاید هم عدم تجربه و خامی سن وسال و کمبود فهم ودانش علمی و سیاسی بوده باشد ویاهم شاید ، احساس پاک دینی و ملی در آن بوده که با تعهد بر آزادی و ترقی در چوکات عقیده وایمان بدوننگاهی به چپ وراست باعدم قصد منفی، ناخود اگاه در جهت رسیدن ویا رساندن شخص به مقام و چوکی ارگ ریاست جمهوری هدف نهایی مان بودباشد؟در حقیقت غرور حزبی مان حس برتری جویی بر همه احزاب مبارز در راه آزادی افغانستان بود.همین لحظه ضرب المثل بیادم آمد که در بسیاری از موارد بی اعتنایی انسانها از ان استفاده می گردد:
یعنی ملت همه تجمع کردند تا رهبران جهاد منحیث کاپیتان یا ناخدایان کشتی، کشتی در حال غرق شدن را به ساحل نجات بکشند، که آن ساحل پیروزی حق بر باطل یعنی اعمال زشت دست نشاندگان کمونیسم که خلاف عرف، عادات، دین وعقاید و خلاف خواستههای ملی، همان آزادی سیاسی وبیرون رفت از قید استعمار روسی ( شوروی ) باشد که منجر به یک نظام مطلوب و خادم برای ملت گردد، اما هرگز متوجه نبوديم که تفوق جویی های سیاسی و تنظیمی همه تنظیم ها و احزاب ملت را نبود و کشور را بدون هویت ملی نمود و در نتیجه ملت واحد را به اقوام تقسیم و تجزیه ساخت!با تاسف که رهبران وابسطه به کمک های مختلف مالی ، تسلیحاتی، مدیون اجازه محیط انسجام برای مقاومت و آزادی( محیط هجرت ) و نیازمند حمایت دیپلوماتیک در سطح جهان بودند ، با آنکه اکثریت رهبران خیلی جوان و کم تجربه حتی بدون تخصص سیاسی نیز بودند ، همه انها غیر مستقیم در گروگان جنگ نیابتی بین دو قدرت بزرگ نظامی ناتو و وارشا قرار داشتند.اتکای رهبران جهادی خصوصآ حزب اسلامی بر تبلیغات رسانه یی و مطبوعاتی بیشتر بود ، ژورنالیست ها مستعد اکثرآ بدون تخصص مسلکی خودرو تبارز میکردند واز طرف شبکه های مطبوعاتی جذب و مصروف به مداحی راه و رسم، حزب و رهبر خود میشدند .یکی از عادات خیلی زشت ژورنالیست های جهادی آن بود که همه آنها به شمول خودم ، چشم بصیرت و دیدگاه اصلاحی وانتقادی خودرا در جهت منافع حزب ورهبر بسته بودیم، آتش نیاز فطری خودرا با آب انتقاد بر تنظیم های دیگر و بستن اتهام های وارد و غیر وارد بر حکومت دست نشانده شوروی خاموش میساختیم، و هنوزهم عده به آن بیداری سیاسی و مسؤلیت پذیری حقیقی دست نیافته اند.هر خبرنگار و ژورنالیست که برای بیداری و ارتقاع سطح فکری جامعه خود کار نمیکند!”قلمش شکسته باد”در دور جهاد وهجرت همه جامعه به مداح کاذب از بی خبری رسالت اخلاقی مبدل شده بود و یا مسیر دهی سیستماتیک بر آنها صورت گرفته بود.حالا که از انزوای احزاب جهادی حدود تقریبآ ۳۰سال میگذرد، متصدی های حامی دروغین جهاد، با به صحنه اوردن طالب احزاب جهادی را کنار زدند، بعد نیاز، جمهوریت راروی صحنه آوردند و بعد جمهوریت لازم دیدند تا طالب را دوباره حاکم بر سرنوشت ملت سازند. اما انچیزیکه زیاد مهم و در خور توجه است !ملت افغان هنوز هم به بیداری سیاسی نرسیده اند !از حوادث تاریخ و تجارب، کمتر سیاسیون آموختند!بیشتر منافع ملی و تعین خط و مش سیاسی معقول عملی را یا قبول ندارند ویا هنوز برای آنها قابل دید نیست ؟انجماد فکری، عادت به قید بودن در ایدالوژی داده شده برای ژورنالیست ها و نامه نگاران قدیم وحال تنظیمی و دیگر بقایای احزاب چپی وراستی صحنه تضاد ها و جنگ های بیهوده فکری را گرم نگهداشته و مانع هدف حقیقی یعنی ملت سازی و قانون سازی میگردد. ژورنالیست های تنظیمی شیفته راه رفتن قدیم دوره جنگ های گرم نیابتی خود هستند و قانون آنها دگم و شعار انها شریعت است و در شریعت آنها نا خود اگاه حق حزب و رهبر بالاتر از دین و منافع ملی در حد تقدس قرار داده شده،بعد آن اسباب حفظ قدرت واعتبار، تکرار همان دین و تحریک عوام بر دینداری احساسات از راه برچسپ به الحادوکفر وآماده باش بر دستور عملیات جنگی و سرد نمودن هر مخالف فردی و گروهی ویاهم حربه جهت دفاع در مقابل تجاوز بیرونی.وبطور خاص منتقد و ژورنالیست آزاد نگر فطری را خلاف احکام و خارج از دین وشریعت گفته، فاقد هر نوع اعتبار و مشروعيت معرفی میدارند. بنا به عادت توصیف وتحمیل دگماتیسم فکری سیاسی و عدم برنامه عملی سیاست همین ژورنالیست ها به دستگاه های تبو پرور مبدل شدند که چرخ های حیات سیاسی و اقتصادی افراد بالا نشین بی کمال سیاست را خلاف منافع ملی و خلاف ارزش های والای اخلاقی، دینی و سیاسی یعنی خلاف اصل تامین عدالت پیش میبرند، وباعث تداوم استبداد دینی، موازی با جنایات انطرف تحت نام دیموکراسی نیز میگردند. تا انکه الترناتیف و بدیل برای حاکمیت دگم استبداد دینی مشهور چون اخند های ایران و استبداد امارت طالبی وجود نداشته باشد ، بهانه خوب برای استعمار لیبرالیسم و صهیونیسم، همان اعمال خلاف عدالت اجتماعي هردو نظام طالب واخند بوده، و دستان جنایتکار حکام کشور های اقتصادی را همین مداحان بی مزد در قتل و تعرضات باز وبالا میگذارند.چنانجه در همه دنیا متوجه هستیم که مدیا ها بزرگ که در خود هزاران کارمند معاش بگیر جهت امرار معاش دارند با کارگران آن در خدمت استعمار صهیونیستی قرار گرفته اند همه مدیا ها خریداری و توظیف بر اهداف اقتصادی و سیاسی ثرمایه داران فابریکه داران گردیده ، از طریق پول ، همه ناخود اگاه مامور رادیو ها چون بی بی سی ، CNN, الجزیره، دوچویله، رادیو کاکا جان ، رادیو آزادی وهمینطور بطرف شبکه های انترنتی و خبری ، و تلویزون ها مختلف ملی و بین الملی مبدل شدند، جنگ بالای اجازه فعالیت “تیک تاک” ساخته چین در آمریکا گپ را به معامله سهم و خرید آن از طرف آمریکا کشانید، وتساپ و فیسبوک جز و سهم دستگاههای امنيتي گردید، ترامپ در اولین روز های رسیدن به قدرت لغو بودیجه صدها مراجع استخباراتی و مغزشویی های را صادر نمود ، بودجه رادیو آزادی که ۱۷۲ زبان خارجی برای کنترول اذهان فعالیت داشت لغو شد و مامورین آن بیکار گردید، زیرا جانشین انها مدیاهای الکترونیکی با کیفیت کنترول هر فرد از طریق نرم افزار ها شده ، ترامپ وعقل وی قاصر تر از درک این کسر بودجه است ولی مدریت و دستور را مراجع امنيتي و استخباراتی انجام میدهد. ارزش و فعالیت مدیا ها در طول بیست سال جمهوریت را همه دیدند و مسیر فعالیت و ریشه های وابستگی انها را نیز مورد بحث قراردادند .همانطور سر نخ تعاون مالی جرايد تنظیم های جهادی هم به منابع قرارداشت که حتی رهبران آن سرازیر شدن عواید مالی را بنا به عادت، شکار هوایی و خیرو برکت آسمانی میخواندند. در سرتاسر جهان کمتر انسان آزاده و مستعد را خواهیم در یافت که جانش را در خطر اندازد وبا احساس مسؤلیت و رسالت حقیقی انسان آزاد، وبا وجدان بیدار عمل کند.هر عمل بیدار کننده یک زورنالیست با رسالت تعقیب و ترور ، تکفیر و تحقیر حیاتی خود را در بر دارد .بطور مثال در جنگ غزه آن ژورنالیست ها و خبر نگاران قربانی جنگ شدند که آنها جنایات را افشا میکردند ، همه انها هیچ ارتباط با دستگاه های استخباراتی و تمویل کننده مدیاهای خود انها نداشتند، اما افشاگری جهت بیداری داشتند، خدا میداند که در مکرافون و کمره های آنها کدام سناريوي پیجری تکرار و یا چپ های gps tracker جهت ضرورت و وقت جابجا شده بود!
قتل میرویس جلیل دور تر از غزه وبدون داشتن نقش نتانیاهو قاتل درآن ، به فرمان کدام رهرو راه نتانیاهو از گوشه افغانستان ودر ساحه تحت کنترول مسلمانان صورت گرفت باشد ؟آن دوسیه نا تمام عدلی را هیچ ژورنالیست نزدیک به ساحه قتل زیر فوکس مسلکی با امانتداری اخلاقی و دینی قرار نداده .حتی حزب اسلامی هم در مورد آن قتل، در ساحه و قلمرو مربوط به خود که قتل صورت گرفت هیچ تحقیقات امنیتی و عدلی مسئولانه نکرد ، آن دوسیه قتل در روز محشر باز خواهد شد، الله عادل ج ، عدل خودرا تحکيم خواهد کرد! زیرا قاتلین و دستور دهندگان آن قتل وهزاران قتل های پلان شده گروهی و جمعی هریک توجیهات خودرا دارند و بخود حق میدهند که مخلوق خالق را، خود نابود کنند آنهم بخاطر هوای نفس و ماديات دنیا تحت نام دین وشریعت که از ان حراست ندارند! بی جا نخواهد بود که در این جا سوال را عمومی ساخت :ایا یک انسان بنام تحکيم کننده شریعت وتأمین حکومت اسلامی ، اجازه دارد که فرمان قتل و دستور جنگ برای کشتار انسانهای غیر از خود و مخالفین اندیشه خود را بدهد و باعث هزاران قتل گردد؟ایا این صلاحیت را غیر از خودش و برداشت های تعبیری خودش چه مراجعه به او خواهند داد که مستند مورد قبول عقل سلیم انسان عادل گردد؟مگر جزاینکه ژورنالیستی سکوت کند و ژورنالیستها گماشته شوند تا برای مشروعیت ان لفاظی و مداحی کنند !در سال ۲۰۰۶ جهان شاهد شاهکار انسان با وجدان و رسالتمند تاریخ بود، بنام جولیان آسانژ که وی بزرگترین اسرار نظامی و جنایات ضد انسانی آمریکا را تحت نام ویکیلیکس (WikiLeaks) افشا کرد ، که به قیمت سر و جانش تمام گردید آنهم توسط کشور خودش،دولت و حکومت خودش ، دولت که داد از حقوق بشر و بنام دیموکراسی جهان را زیر تهدید و فرمان قرارداده.جولیان آسانژه وجدان بیدار داشت ، تحمل اخفا جنایات کشورش را در رابطه به تخطی حقوق انسان نداشت و خودرا از قید هر نوع احساس وطندوستی کاذب و دین پرستی مسیحیت کاذب، جامعه که پیشوایان کلیساها در مرود جنایات ضد حقوق بشر در زندانهای ابو غراب عراق خاموش و غیر مسئولانه بودند و جنگ های غیر اخلاقی را در عراق تماشاه گر بودند .جولیان آسانژه به قیمت جانش حاضر به بیداری انسانها گردید. ضربه کاری بر چهره پناهان حکام فاسد و قاتل جورج بوش و تونی بلیر قصر سفید و لندن وارد کرد و اعتبار کاذب کشورش را در جهان خاتمه بخشید.مسلمانان باید بیاموزند ، سیاسیون و ژورنالیست های افغانستان نباید وجدان و ارزش های اخلاقی دینی خودرا زیر پاه قراردهند تا ایدالوژیک برخورد نمایند، افشا جنایت، انتقاد و تحلیل اوضاع باید جهت منافع انسانها و خدمت برای تامین عدالت اجتماعی باشد نه مداحی و حمایت کروکور ایدالوژیک قبول شده دگم خودی!ایا وجدان میلونها ژورنالیست به پيمانه وجدان جولیان آسانژ بیدار نیست ؟
ایا متوجه هستید که هر کدام شما در دل حرف ها وانتقادات زیاد دارید ولی در ظاهر واشکارا در مجالس و مقالات در کنفرانس و مدیاها با معامله و مصلحت انرا مخفی گذاشته واز آن هرگز یاد نمیکنید؟مگر وجدان واستعداد، ایمان وباور شما ضعیف تر از شهامت وهمت جولیان آسانژ نيست ؟ای مخاطبان من شما چه میدانید که راه و رسم وایدیولوژی و انتخاب دین وعقیده شما حقیقی است؟ولی یک چیز را همه شما میدانید که انسانیت ، صداقت و حفظ امانت صفات والای اخلاقی است که ریشه در میتا فزیک عالم Ethik و اخلاق دارد! اید یؤلوژی، باور و مورال، انتخابی و کسبی است که از محیط خانه و ماحول طبیعی محیط بر شما تحمیل شده!مورال و عقیده کسبی در هر محیط به نوع دیگر مورد قبول انسانها قرار گرفته .اما امانت داری وصداقت برای تامین عدالت اجتماعي ریشه در فطرت نا خود اگاه هریک شما دارد!تقوای اخلاقی یعنی Ethik ریشه در آسمانها دارد که بلندتر از درک ایدالوژیک و مورال است ، به آن مقام زمانی خواهی دست یابید که هوای نفس و ارزش های مادی شهرت و وابستگي مادی را پشت پاه زد.ای ژورنالیست “قلمت بشکند” که بعد از این راست فکر نکنی و کچ نوشته کنی.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید