
در جهان معاصر، قدرت واقعی ملتها نه در منابع طبیعی، بلکه در «تولید علم» و توان تبدیل دانش به فناوری، ثروت و اقتدار سیاسی تعریف میشود. بررسی شاخصهای علمی در سالهای۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ نشان میدهد که نظام قدرت جهانی بهطور کامل بر محور دانش بازسازی شده است؛ بهگونهای که چین با حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد تولید علم جهان در جایگاه نخست قرار دارد و ایالات متحده آمریکا با حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد در جایگاه دوم، اما همچنان پیشتاز در کیفیت، نوآوری و اثرگذاری علمی باقی مانده است. پس از آن کشورهایی مانند هند، آلمان، بریتانیا، ژاپن، فرانسه، روسیه و کره جنوبی قرار دارند که هرکدام سهم قابل توجهی در نظام علمی جهان دارند و ساختار قدرت جهانی را بر پایه علم تثبیت کردهاند.
در این میان، جهان اسلام با وجود ۵۷ کشور و ظرفیت عظیم انسانی، تنها حدود ۳ تا ۵ درصد تولید علم جهان را در اختیار دارد؛ سهمی که نهتنها اندک است، بلکه در مقایسه با توان بالقوه این امت، یک شکاف تمدنی عمیق را نشان میدهد. حتی در یک مقایسه نمادین، مجموع تولید علمی جهان اسلام در برخی شاخصها قابل رقابت با کشورهایی مانند ژاپن نیز نیست؛ موضوعی که نشاندهنده فاصله ساختاری در نظام تولید علم است، نه صرفاً کمبود استعداد.در سطح داخلی جهان اسلام نیز توزیع علم نابرابر است. ایران در جایگاه نخست قرار دارد و با تولید بیشترین مقالات علمی در میان کشورهای اسلامی، سهمی در حدود رتبه ۱۵ تا ۲۰ جهان را به خود اختصاص داده است. پس از آن ترکیه، عربستان سعودی، مصر، پاکستان، مالزی، اندونزی، عراق و سایر کشورها قرار دارند که هر یک با ظرفیتهای متفاوت در مسیر تولید علم حرکت میکنند، اما هنوز به سطح اثرگذاری جهانی نرسیدهاند. این پراکندگی علمی، نشاندهنده نبود یک نظام یکپارچه علمی در جهان اسلام است.تحلیل تاریخی نشان میدهد که جهان اسلام در گذشته، یکی از بزرگترین مراکز تولید علم جهان بوده است. در دوران تمدن اسلامی، از بغداد تا اندلس و بخارا، نظام علمی بر پایه «نخبهپروری»، احترام به دانشمند و حمایت از تولید فکر استوار بود. اما در دورههای بعد، این مسیر دچار انحراف شد و بهتدریج «نخبهپروری» جای خود را به «نخبهکشی» داد؛ بهگونهای که امروز در بسیاری از کشورهای اسلامی، نخبگان یا مهاجرت میکنند یا در حاشیه قرار میگیرند و فضای علمی از پویایی تاریخی خود فاصله گرفته است.در مقابل، جهان غرب و شرق پیشرفته با تغییر راهبردی، مسیر معکوس را پیمودند. آنها از حذف نخبگان به حمایت گسترده از آنان رسیدند و با ایجاد نظامهای علمی پایدار، دانشگاههای قدرتمند و ارتباط مستقیم علم با صنعت، توانستند علم را به ثروت و قدرت جهانی تبدیل کنند. همین تفاوت راهبردی، امروز فاصله عمیق میان جهان اسلام و قدرتهای علمی جهان را توضیح میدهد.عامل اصلی این عقبماندگی، کمبود استعداد نیست، بلکه ضعف در ساختارهای علمی، نبود امنیت فکری، مهاجرت نخبگان، و عدم پیوند مؤثر میان دانشگاه، صنعت و اقتصاد است. در نتیجه، علم در بسیاری از کشورهای اسلامی هنوز به «قدرت تولید ثروت و اقتدار» تبدیل نشده است.راه برونرفت از این وضعیت، در گام نخست رسیدن به استقلال، آزادی و برخورداری از رهبری سلیم و خردمند است.
در ادامه، تحقق یک تحول بنیادین و «انقلاب علمی–فرهنگی» ضرورتی اجتنابناپذیر به شمار میرود. این تحول باید بر بازگشت به فرهنگ نخبهپروری، تأمین امنیت فکری و اجتماعی برای اندیشمندان، سرمایهگذاری واقعی و پایدار در تحقیق و توسعه، تقویت فرهنگ کتابخوانی، و ایجاد پیوند مؤثر میان علم و اقتصاد استوار گردد. بدون تحقق این مؤلفهها، نهتنها شکاف علمی کاهش نخواهد یافت، بلکه بهصورت فزایندهای عمیقتر خواهد شد.در نهایت، تجربه تاریخی و واقعیت امروز جهان نشان میدهد که هر ملتی که علم را محور قرار دهد، به استقلال و اقتدار میرسد و هر ملتی که از آن فاصله بگیرد، در چرخه وابستگی باقی میماند. بازگشت به علم، در حقیقت بازگشت به عزت، آزادی و حاکمیت واقعی ملتهاست.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید