
هر نهاد قدرت برای استحکام و بقای خودش دو گونه عمل میکند و این عمل برخاسته از ماهیت ان قدرت است.یکی کنش مثبت و سازنده و دیگری منفی و کاهش دهنده.اگر خود نهاد قدرت ماهیت پویا و خلاق فزاینده داشته باشد با همین ماهیت وارد تعامل با دیگران میگردد و یک چالش سازنده تکامل بخش در تعامل جمعی ایجاد مینماید که بدرستی میتوان انرا تعامل دیالکتیکی و خلاق نامید.
اما اگر خود فاقد مایه،فضیلت و پویایی باشد درانصورت برای بقای قدرت لاجرم دست به واکنش های منفی ،کاهش دهنده و تضعیف کننده با دیگران میزند تا انها را از پویایی و استحکام بیندازد و انقدر تضعیف نماید که به اسانی برای خودش قابل کنترول و مدیریت باشد.در حالت اول خود را با دیگران تعالی و افزونی می بخشد اما در حالت دوم انها را در سطح پایینتر از خودش کاهش میدهد.یکی از ویژگیهای بزرگ قدرت های استبدادی و توتالیتار اینست که تنوع و رقابت را بر نمیتابد لاجرم در پی یکدست و یک قالب سازی دیگران بر میاید تا انها را با هویت متحجر خود یکی سازد.اینکار را با زور و خشونت عریان انجام میدهد چون خود فاقد هرگونه مهارت،فضیلت و مایه های مثبت است.هیچ ارمغانی دیگر غیر از زورگویی و خشونت در کوله بار خود ندارد.
اجبار دیگران برای ترک مذهب خود و در امدن در مذهب قدرت یکی از همان تکنیکهای خشن و بدوی طالبان است برای یک قالب سازی و کنترول مردم چون طالب از هویتهای غیر از خود میترسد.چون خود هیچ مهارت،هنر و فضیلت مثبت و انسانی که با تمایل قلبی و ازادی و رضاییت دیگران همراه باشد ندارد ناچار دست به اکراه و خشونت میزند که خود انرا شاه کلید کنترول و مدیریت مردم میداند.چون طالب فاقد همه مهارتها و شیوه های سازنده رایج میان دولتهای متعارف در جهان میباشد که عبارتند از ایجاد زمینه های رشد و شگوفایی استعداد های خلاق احاد مردم،ایجاد زمینه فعالیتهای ابتکاری و کار افرینی ،رشد علم و معرفت همگانی در موازات دیگر جوامع پویا ،مشارکت اراده و انرژیهای بی پایان نسل جدید در امر قدرت ،تولید و رفاه جمعی،ایجاد همه امکانات موثر در بهداشت مردم،فعالسازی و مشارکت نیروی های معرفتی و خلاقانه زنان در زندگی جامعه،برگرداندن و امیدوار ساختن صد ها هزار جوان مستعد و مغز های متفکر در حال فرار به کشور،ریشه کن ساختن فقر و محرومیت و جهد برای خود کفایی جامعه و بر قراری روابط متعادل و متعارف با دیگر کشور های همسایه و جهان.چون طالب هیچیک ازین شایستگیها و مهارتها را در خود ندارد و هنوز از حالت بدوی و غریزی خام خود بیرو نگشته است اما با تمام نیرو و عطش غریزی تمامیت قدرت را میخواهد و هنوز به ان معرفت و هنجار مدنیت نرسیده است که دیگران را در کنار خود تحمل نماید دست به زور و خشونت بردن اولین و اخرین گزینه برای اوست.چون چیزی مثبتی برای عرضه کردن بمردم ندارد و خود را در برابر اقشار دیگر جامعه بی علم و بی استعداد و بی مهارت می یابد نمیتواند این حقارت خورد کننده را تحمل نماید بنابرین صورت وحشی عریان بخود می گیرد و همه را از دور خود با شاخ و چنگال میراند.همین موجود ضعیف بدوی و خشونت پیشه عریان برای حاکمیت استبدادیش متوسل به حربه شریعت و دین شده است .طبیعیست که دین و شریعت را در سطح نازل و قبیلوی خودش و درجه بیدانشی خودش تقلیل و تنزیل میدهد.این یک قاعده عام و زرین است که انسانهای برتر و متعالی دیگران را با خود تعالی می بخشند.این هم با درک سلیم قابل فهم است که انسانهای جاهل و بدوی همه چیز را با خود تنزیل میدهند.طالبان به دین و شریعت هم چهره خشن ،خون اشام و غیر عقلانی و غیر اخلاقی میدهند که درین عرصه بد تر از هر دشمن دین و اخلاق تا کنون دین را منفور و زشت جلوه داده اند.هیچ نیروی مخالف و معاند دین تا کنون به اندازه طالبان و دیگر حاکمان مدعی شریعت و دیانت دین را چنین منفور و بی مقدار نساخته اند.طالبان بهتر است بجای تحمیل مذهب خود شان به اسماعیلیان و دیگران صد ها هزار مومن بیزار از شریعت و خود طالبان در حال فرار از وطن را دوباره برگردانند.اینکار وقتی میسر است که شریعت را با عقلانیت و اخلاق که جوهر دیانت است هماهنگ سازند و از خود چهره انسانی و خردمند به جهان بنمایند.ازانسو اجبار و اکراه با ماهیت ایمان و رضاییت قلبی انسانها در تعارض و در تقابل قرار دارد.امروزه برای ترویج و توسعه دین و شریعت زورگویی و اجبار هیچ جایی ندارد و در تقابل اشکار با عقلانیت جمعی دوران ماست.وقتی طالبان همه موازین اخلاقی ،انسانی و قانونی را در برایر رعیت مجبور رعایت نمیکنند شریعت خواهی شان هم منفور تر از خودشان است.این هنجار خشن با مردم از سوی طالبان دیر یا زود با خشونت بیشتر بخود شان بر خواهد گشت و نام و نظام طالبان بعنوان لکه سیاه و ننگین تاریخی باقی خواهد ماند. این شیوه حکومتد اری با همه موازین انسانی، اخلاقی و بشری در تضاد است چون کاملا غیر طبیعیست و با فطرت سالم و عقل سلیم مردم ناسازگار است.طالبان این را خود شان هم میدانند ولی نفس شیطانی و حرص اهریمنی شان برای قدرت به انها اجازه توبه و اصلاح نمیدهد.هرگونه روش زورگویی و اجباری و پر از خشونت باطل و محکوم به شکست است ولو در صد لایه ریاکاری شریعتمدارانه پیچانده شده باشد.طالبان برای اثبات حقانیت و صداقت خود شان کافیست فقط یک کار را انجام دهند که درانصورت همه مردم از روی طوع و رضاییت حاکمیت شان را خواهند پذیرفت .
ان کار که یک شاهکار بحساب می اید اینست که فقر و محرومیت را از سر مردم بردارند.اینکار از یک نگاه اسانترین و پیش پا افتاده ترین کارست و از سوی دیگر دشوار ترین و مرد افگن ترین کار نیز هست.بردن مردم بی زبان به بهشت و رستگاری اخرت شان هزار بار اسانتر از اجرای عدالت است در دنیا.هرکه درینکار ناکام و سر افگنده باشد در اخرت هم سرافگنده و مغضوب خواهد بود.طالبان بکوشند همه مردم را مثل خودشان چاق و گلگونه بسازند .اینکار یک شاهکار خواهد بود.طالبان همان دروازه های رزق و روزی بیکران را و پنهان را که بر روی خود شان باز شده است بر روی مردم هم بگشایند تا همه پرده های ریاکاری از روی متولیان و تیکه داران دین و شریعت فرو افتد.این همان قیامت است که همه پرده های کذب و ریا از صورتها می افتند.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید