در دایره توحید جز الله ج هیچ شریک همتای خالق نیست ، چناچه پیامبر گرامی اسلام ص بشیر ونذیر بوده، الله ج یگانه مقام جاودانه است.
این دنیا تقسیم بر عدل است و میزان عدالت را میتوان در حفظ حقوق و کرامت انسان متجلی ساخت.انسانها یک مرتبه در دنیا با ادای مسؤلیت و حقوق برای آزمون وبرای لذت حیات وزندگی به مسیر آخرت در حرکت هستند .این رسالت انسان است که در رابطه به نظم و حفظ طبعیت در دنیا کوشا باشد .تقسيم عادلانه قدرت رهبریت یک جامعه بر اساس امانت و کاردانی بر اهل کار است ، انحصار قدرت بر اساس روابط هرگز قابل تاید فطرت انسانی نیست ، در حکمت خلقت سجایی اخلاقی وقتی انسان را در تعجب می آورد که زندگی بر انسان کیفت بار باشد .زندگی هر گس کیفیت نخواهد داشت که انسان در اسارت به شکل مادون و فرمان بردار تحت فرمان دیگران قرار داشته باشد .توحید پرستی مفهوم تواضع بر مقام دارد که ان مقام شایسته آن است، تفاوت انسان در اشرف مخلوقات بودنش در ان است که در طبیعت منحیث موجود مافوق شناخته و تاید شد ، اما این مافوقبت انسان در مرز متوقف میگردد که انجا خالق انسان حضور دارد .این تسلسل تصویر از آزادگی انسان از هر قید وبند غیر از حق را بیان میدارد و نمایش از قدرت مافوق طبیعت و موجودات کلی ان میباشد.پس دین وازادگی چه مفهوم خواهد داشت که انحصار قدرت خدا در دست انسان حاکم بر سرنوشت دیگر انسانها باشد ، اینجا نقش خالق را باید بدوش گرفت که این نقش همان شرک است که توحید پرستی را تحت سوال میبرد.انسان آزاده خلق شده و تنها سر بندگی سزاوار بر خالق هستی و مخلوقات دارد .انسان که سرنوشت سیاسی وی را خودش نتوان تعین کند انگاه ان انسان رسالتمند نیست , انگاه انسان برده انسان دیگر است .هر تصمیم بدون اجماع و شورا در سرنوشت سیاسی مفهوم استبداد و ديکتاتوری را بیان میدارد.انسان آزاده زمانی قدر آزادگی خودرا میداند که در برابر خالق خود مسول باشد نه در برابر استبداد ولو که استبداد تحت نام و پوشش دین توسط انسان بر انسان تحمیل گردد.مخلوقات همه نابود وفنا شدنی است ، هر انسان رسالت و مسولیت در دور حیات خود دارد .مرده پرستی و تقلید از انسان ها هویت رسالت و شخصیت انسان را وابسطه به بیرون از خود ساخته و عدم حضور و موجودیت گم شدن از خود و مفهوم بیخودی دارد .در بخش سلسله اختلافات اصحاب کرام و خلفای راشدین در جانشینی پیامبر باید مسلمانان حکمت عمل کرد پیامبرگرامی اسلام ص را درک نمایند که ان شخصیت اگاه خود جانشین تعین نکرد .سلسله ختم نبوت هم قبل از رحلت پیامبر اسلام ص برای مسلمانان آشکار بیان شده.جنگ جمل و شهادت و کشتار فی مابین اصحاب کرام وداشتن نقش عشره مبشره دران جنگ و عدم توافق اصحاب کرام و یاران پیامبر ص در انتقال قدرت وعدم تعین جانشین بعد از پیامبر گرامی اسلام ص بیانگر انست که انسانها بعد ختم نبوت هریک با اکمال دین خود مکلف بر راهیابی بسوی حقیقت ومسئولیت دنیا و واخرت هستند .اگر قدرت سیاسی و حاکمیت مادی دنیا را خلط در دین و کار دین نمایم هم دین و هم سیاست وهم اراضی در اختیار داشته وهم هویت دینی وایمان مانرا تسلیم کفار نمودیم، چنانچه معلوم شد که در عصر پیشرفت علم واقتصاد موازی با داشتن نفس سرکش در انسانها از عبادت حقیقی از تواضع ایمانی خبر نیست ، قتل و کشتار ممنوعه دینی توسط کسانی صورت میگرد که خودرا پیروان دین خطاب میدارند وواین کشتار ها را توجیه دینی میدارند.با آنهم مصروفیت در کار دنیا با انگیزه های دینی هم دین و هم دنیا را بدنام و خراب ساخته و تا حال جهان اسلام هییج دست آورد نداشته .در تازه ترین انکشافات سیاسی در پیش چشم مسلمانان شرق اوسط با مردمش، پيشوايان دینی و سیاسی ان بدون اقتصاد خودی ، بدون تولید سلاح دفاعی و بدون تعین دیپلوماسی خودی فقط جنگیدند کشته شدند واراضی خودرا از دست دادند و در عقب این ماجراها دستان جنگ نیابتی قدرت های اقتصادی ودارای تکنالوژی تعین کننده حرکات و سرنوشت مسلمانان بوده .آغاز جنگ با مجالس در بیرون و صلح جنگ در توافقات قدرت های بیگانه از بیرون صورت میگرد .بنآ وقت آن رسیده که مسلمانان قبل از ان بخود ایند که در صفوف انها تجزیه نفاق تفاوت های فکری معقول و منقول بیشتر از حال باعث شکست و متلاشی صفوف درونی انها گردد.
آلبرت اینشتین فیلسوف و انشمند فقید در تحلیل عقاید وافکار چنین بیان نموده:با افکار ثابت و شناخته شده معلوم خود قادر به شکست امروزی خود خود گشتیم ، با همان افکار هرگز توان بیرون رفت از این حالت شکست بار را نخواهیم داشت.پس باید تغیر در عقایدافعال و افکار خود آوریم .جهان نیازمند نظم نوین وطرح جدید برای زیستن مسالمت آمیز است .ما مسلمانان قادر به حفظ روحیه مسلمان خود در وحدت واخوت دینی خود نیستیم ، اختلافات فکری و برداشت های مان هرگز با شرایط و عصر حاضر سازگار نیست!روز تا روز فرار مسلمانان از دایره مقید و محدود ساخته شده متعصبین دینی از دین اسلام بیشتر شده .چنانچه ادیان قابل باور وعقیده غربی هادیگر ارزش و کشش دوصد سال قبل را در جوامع غربی ندارد ، دین اسلام هم با عمل کرد های عملی پیشوایان دینی و مذهبی خصوصآ مدل های عملی ارائه شده دین وسیاست در حکومت های نام نهاد دینی معاصر در هر دو دور حاکمیت دینی طالب و در پنجاه سال حکومت اخندی ایران در عمل میبینیم که از اعمال پيشوايان هردو نظام ، مردم در فقر اقتصادی بی سروسامانی زندکی نا مطمئن بر آینده منحیث بردگان در حیطه قدرت حکومت های دینی بی سرنوشت و بدون داشتن نقش در تعین سرنوشت خود در زیر دست استبداد غیر آزاده زندگی دارند .
مردم ایران ترجیح دادند تا در اسارت یهود ونصارا بسر برند نه در اسارت مشتی از اخند حاکم بر بیت المال و حاکم بر سرنوشت رقت بار نامعلوم.وبه همین ترتیب تلاش های طالب برای به ثبات در آوردن حکومت دینی سلیقوی طالب الترناتیف برای جزایر قدرت وفساد قبلی بود که ملت افغان انرا تحت اندازه تحمل نمودند اما تحلیلگران سیاست پیش بین هستند که در موجودیت طالب جزایر مختلف قدرت فساد قبلی به شکل جزیره بزرگ قدرت وفساد در آمده که با استبداد و تحمیل افکار خرافاتی میخواهد مردم را مهار نماید.پیش بینی اهل نظر بر آن است که قدرت های بزرگ اقتصادی لیبرال در نابود کردن طالب دست بالا دارند ، انها از عدم رضایت مردم مانند کشور ایران استفاده ابزاری در برنانه استخباراتی ، نظامی و اقتصادی خود خواهند نمود .فرصت که با ذوال حتمی در اختیار طالب واخند است هر چند فرصت محدود و حساب شده است ولی برای اهل خرد در درون هردو نظام امکانات چالش ها است اگر انها ملت خود و مردم خود را بتوانند باخود همنوا در سرنوشت سیاسی سازند .
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید