گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » کاش سرتاقدمم دیدۀ گریان بودی!
کاش سرتاقدمم دیدۀ گریان بودی!

کاش سرتاقدمم دیدۀ گریان بودی!

nasir mehrin 20

چه قدر گریه توان کرد در این غم به دو چشم

کاش ســـر تا قــــدمــم دیـــدۀ گـــریان بــودی

دست مرگ گلوی مختار جان را هم فشرد.روزی را از بهار سال ۱۳۵۴ خورشیدی به یاد آوردم. با او، همایون و نظرجان جوشن قرار گذاشتم . . .نگاه های خاموشانه اش را در سرگردانی های مشهد وتهران. . . گفتنِ تا دیدار دیگر مختار جان ونگاه های سخندارش که درجولای ۲۰۱۶ در فرانسه برمن دوخته بود. دیری سپری نشد که از افزایش آن دانه های جانخور گفت. وآخرین صحبت تلفونی این بود که: “بد نیست دست وپنجه نرم میکنم.”

 با مرگ دست وپنجه

مختارجان طی چند دهۀ پسین، از پایگاه آزادۀ خویش بدون پیوستگی به این ویا آن، حرمت روابط وآشنایی های پیشینه خودش و یاران سیاسی ویا شخصی اشرف شهید، (برادرانی که همدیگر رابسیار دوست میداشتند)، را با نکویی نگهداری نمود.با اندوه خبر مرگش را شنیدم و”افسوس که آفت از چمن دورنماند”

وفات مختارجان را برای مادرعزیز، همسرمهربانش محجوبه جان، فرزندانش، برادران وخواهرانم و برای همه دوستان ایشان تسلیت می گویم.

مرگ مختار جان

مــُـردم از غم، چه کنم، پیش که گویم غم خویش

همــــه دارنـــد تـــرا ماتــم و مــن ماتــم خـویش

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا