گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » متن کامل مناظره عبدالکریم سروش و محسن کدیور درباره پلورالیسم دینی۱
متن کامل مناظره عبدالکریم سروش و محسن کدیور درباره پلورالیسم دینی۱

متن کامل مناظره عبدالکریم سروش و محسن کدیور درباره پلورالیسم دینی۱

متن کامل مناظره

عبدالکریم سروش و محسن کدیور

درباره پلورالیسم دینی

[۱]

پلورالیزم  دینی  مؤلفه ایست که از سوی روشنفکران و دانشمندان نامدار جهان اسلام به مثابه  یک گفتمان سالم فکری  و تاریخی مطرح میگردد واز اینکه  پلورالیزم دینی در جامعه افغانی نیز به مثابه یک گفتمان لازم برای حیات جامعه مطرح است و میتوان آنرا در مقا ئیسه و ارزیابی با اندیشه ها و افکارغیردینی دارای اهمیت خاص وپارادائمی از « روشنکری »  دانیست و گفتگوی که اکنون مطالعه میفرمائید میان دوتن ازدانشمندان جهان اسلام هریک دانشمند گرامی عبدالکریم سروش ومحترم  محسن کدیور بصورت یک گفتمان نقادانه عقیدتی به بحث گرفته شده است پایگاه  نواندیشی آنرا بدون ابراز نظرویژه  خدمت شما خواننده گان عزیز منتشر میسازد  

کدیور: بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. یکی از مسائل مهم عصر ما مسأله نحوه مواجهه با تنوع و تکثر ادیان موجود در عالم است. ما هم ادیان متعدد و هم آرای غیردینی فراوان داریم. در بین ادیان موجود دو دسته ادیان وحیانی و ادیان غیر وحیانی مشاهده می شود و در هر دین وحیانی هم ما مذاهب متعددی داریم. بحثی که برای هر متفکری مطرح می شود این است که این تعداد و تنوع آرای دینی و غیر دینی از یک سو و تعدد و تکثر و تنوع ادیان مختلف از سوی دیگر و نیز تنوع مذاهب هر دین را چگونه باید تفسیر کرد؟ قطعاً تنوع و تکثر ادیان و مذاهب و نیز مکاتب یک «واقعیت خارجی» است. اما این که این واقعیت بهره ای از «حقیقت» هم دارد یا ندارد مسأله ای است که برهه ای از ذهن متفکران را به خودش مشغول کرده است، در این زمینه تفسیرهای متعددی هم ارائه شده است. بحث «پلورالیزم دینی» یک تفسیر خاص از تکثرهای موجود در آرای دینی است. این تفسیر تنها تفسیر تکثر و تنوع ادیان نیست، تفسیرهای دیگری هم می توان ذکر کرد.

تفسیر اول: بعضی از ارباب ادیان تنها طریق خودشان را طریق انحصاری هدایت بشری می دانند، طرق دیگر را صحیح ندانسته و واصل به مطلوب نمی شناسند.

تفسیر دوم: برخی دیگر اگرچه طریق خود را واصل به مطلوب می شمارند اما این گونه نیست که تمام ادیان و طریق های دیگر را مردود بشمارند، رابطه ای بین دیگر ادیان و دین خودشان برقرار می کنند و به نحوی «شمول» در عقیده دینی خودشان نسبت به ادیان و مذاهب دیگر قایل هستند. به این معنی که هر دین و مذهب و مکتب بهره ای از حقیقت را داراست و باطل محض نیست و به میزان بهره وری اش از حقیقت بر صواب است، اما حقیقت کامل تنها در یک دین یافت می شود.

تفسیر سوم: گروهی این «تکثر واقعی» را «تکثر حقیقی» دانسته و کوشیده اند که یا به نحوی از تجربه های متفاوت و اصیل دینی سخن بگویند و حتی از امور مقدس متعدد، صراط های مستقیم نه صراط مستقیم، حقایق متعدد نه حقیقت واحد هم بحث به میان آورده اند. این تفسیر همان پلورالیزم دینی است. با توجه به این که خود مسأله پلورالیزم دینی هم تفسیرهای متفاوت و متعددی برداشته، بی شک شروع بحث در این زمینه طلیعه مبارکی است برای شکوفائی بحث دین پژوهی در جامعه ما.

دغدغه اصلی دین داران همواره این بوده که برداشت های متفاوت در مسأله تکثر ادیان به مسأله ایمان و اعتقاد دینی خدشه ای می زند یا می توان در عین اعتقاد و باور دینی بهره ای از حقیقت را در غیر دین خود هم یافت؟ به عبارت دیگر آیا پلورالیزم دینی با ایمان و اعتقاد دینی و در یک کلام با دین داری سازگار است یا نه؟ بحثی که امروزه به امید خدا می خواهیم آغاز کنیم بررسی و نقد تفسیرهای متفاوتی است که در زمینه تکثر ادیان، ارائه شده است. یکی از این تفسیرها نظریه پلورالیزم دینی است که آقای دکتر سروش هم اخیراً در این زمینه مطالبی را مطرح کرده و سؤالاتی جدی برانگیخته اند. ابتدا از زبان خودشان چکیده ای از این بحث را می شنویم و سپس به تفسیرهای دیگر از مسئله تکثر ادیان و مذاهب و به ویژه نقد دیدگاه پلورالیزم، دینی و باز به ویژه از منظر سازگاری یا عدم سازگاری با دین داری خواهیم پرداخت.

سروش: بسم الله الرحمن الرحیم. از جناب آقای کدیور متشکرم که فتح باب کردند و بحث را آغاز فرمودند. من هم توضیح کوتاهی درباره صورت مسأله می دهم و بعد از آن به گفت وگوی جمعی می پردازیم. مسأله پلورالیزم کاوشی است در تبیین کثرت بالفعل موجود در عالم. آن هم کثرت های نازدودنی و متباین و گاه متعارض. ما در جهانی که زندگی می کنیم با کثرت های بسیار روبه رو هستیم، خواه کثرت در ادیان، خواه کثرت در زبان ها، خواه کثرت در فرهنگ ها، خواه در پوست، خواه در رنگ، خواه در نژاد و امثال این ها، لذا جهان خارج، جهان کثرت است. برای هر متفکری این مسأله مطرح است که وجود و تولد این تنوعات و کثرات را چگونه می توان تبیین کرد؟ یعنی سخن و سئوال از چرایی است. چرا در جهان و در آدمیان رنگ واحد و نژاد واحد نیست؟ چرا یک دین واحد نداریم؟ چرا همه مردم یک سلیقه ندارند و یک جور فکر نمی کنند؟ و از این قبیل.

همین که ما خودمان را با قصه کثرت روبرو ببینیم تبیین آن برای ما اهمیت پیدا می کند. برای ما دین داران تبیین کثرت ادیان از اهمیت مضاعفی برخوردار است. به دلیل این که هر دین داری به دین خود پای بند است. و ادیان دیگر را نسبت به دینی که خود حق می شمارد ناحق می داند و این با کثرت زبان ها و رنگ ها که در آنها حق و باطل مطرح نیست فرق دارد.

حال برای اینکه کثرت ادیان را تببین کنیم در چند مسئله ما باید رأی خودمان را روشن کنیم. لکن من از ابتدا این را عرض می کنم که بحث پلورالیزم دینی با بحث تبیین کثرت ادیان اولاً و بالذّات، بحثی برای تعیین حق یا باطل نیست. بحثی فقیهانه یا متکلمانه نیست. یعنی نه برای تعیین تکلیف شرعی متدیّنان است نه بحثی برای تعیین و اثبات حقانیت دینی از ادیان. حتی برای توصیه به تسامح و تساهل هم نیست بلکه اولاً و بالذّات برای تبیین فلسفی و معرفت شناختی کثرتی است که در عرصه ادیان پدید آمده و علی الظاهر نازدودنی است، یعنی علی رغم مباحثاتی که متکلمان مختلف و متعلق به ادیان مختلف با یکدیگر داشته اند. این کثرت زدوده نشده و نازدودنی می نماید و هر دسته ای از متدیّنین به مذهب و مکتب خود هم چنان پای بند هستند. هم چنین پلورالیزم دینی از این مبدأ حرکت نمی کند که همه ادیان حق اند یا برابرند و پیشاپیش حکم به حقانیت یا بطلان هیچ کدام هم نمی کند. حال ما برای تبیین کثرت ادیان، بی واسطه خود را با چند مسأله روبرو می کنیم.

یکی مسأله هدایت الهی است. ما به لحاظ فلسفی باید رأی خودمان را درباره هدایت گری خداوند روشن کنیم و معین کنیم به چه معنا خداوند را هادی می شماریم؟ هم چنان که در مقاله صراط های مستقیم هم به آن اشاره رفته است ما وقتی خودمان را در جهان واقع با فقر و یا ستم روبه رو می بینیم، باید رأی خودمان را درباره رحمت و رزاقیت الهی روشن کنیم. بدون اینکه در آنجا به رأیی روشن برسیم نمی توانیم به حل مسأله شرور در عالم توفیق بیابیم. همین طور مسأله هدایت الهی و جمع کردنش با ضلالت کثیری از آدمیان.

نکته دومی که در تبیین کثرت باید با آن مواجه شویم مسأله عقل آدمیان است. ما در باب این که دایره فهم ما تا کجا گسترده است و میزان اعتماد پذیری اش چقدر است؛ در این زمینه هم باید رأی روشنی داشته باشیم. چون خیلی راحت می توان گفت فقط ما طایفه برحقیم و تمام مردم عالم گمراه اند، این را به راحتی می توان گفت و شاید پیروان هر فرقه ای چنین رأیی داشته باشند ولی مطلب به این جا ختم نمی شود. برای اینکه بلافاصله با این سئوال روبرو می شویم که چگونه است که اکثریت مردم دنیا باطل اند و خودشان نمی دانند گمراه اند و خود را از سر جهل مرکب حق می دانند و عقل ما با دیگران چه فرقی دارد که به خطا نیفتاده و حق را یافته است؟ آیا همه مردم گول خورده اند؟ آیا همه مقلّد کوراند؟ آیا همه بی اعتنا به ضوابط حق و باطل و برهان و استدلال اند؟ آیا همه خود خواه اند؟ همه شیطان زده اند جز ما؟

در هر صورت هر کدام از این توضیحات را بیان کنیم بلافاصله با این مسأله روبرو می شویم که ما تا تفسیری از عقلانیت آدمیان نداشته باشیم  قصه پلورالیزم دینی را علی الخصوص نمی توانیم حل کنیم. برای اینکه واقعیت اش این است که هر یک از فرق و ادیان موجود در جهان که خودشان را حق می دانند لازمه حرفشان این است که اکثریت مردم دینا گمراه اند یعنی اگر شما مسیحیت را در نظر بگیرید و فرض کنید که اسماً یک میلیارد پیرو در عالم داشته باشد بازهم کسانی که پیرو مسحیت نیستند چهار پنج برابر آنها هستند. شیعیان را بگیرید، زیدیه را بگیرید، پیروان اسماعیلیه را بگیرید، یهودیان را بگیرید، هر طایفه ای را بگیرید لازمه اعتقاد به حقانیت شان این است که اکثریت مردم جهان گمراه اند و حاضر هم نیستند از گمراهی دست برداند و به رویه خودشان باقی و پای بند هستند. پس ما باید روشن کنیم که عقل مردم کجا رفته است و هدایت خداوندی برای چیست؟

 پیشنهادهایی که تا کنون شده است این است که گفته اند اولاً این کثرت ها به وحدت باز می گردد. بنابراین انکار کثرت شده است. این پاک کردن صورت مسأله است. بحث پلورالیزم با قبول و اثبات کثرت آغاز می شود. اگر کسی معتقد باشد این کثرات به قول عرفا وهمی اند، اعتباری اند و حقیقی نیستند و کثرت کاذب اند و در زیرشان وحدتی قرار دارد. در آن صورت بحث پلورالیزم به کنار می رود و غیرقابل طرح می شود. اما اگر کثرتی که تباین بالذات در او باشد، فرض بشود، در آن صورت پلورالیزم مطرح می شود.

ثانیاً گفته اند که بین ادیان مشترکاتی هست. اما باید توجه داشت که پلورالیزم در اختلافات است نه اشتراکات. آن قسمت هایی که مشترک است، بیرون از تبیین قرار می گیرد و نیازی به آن ندارد.

ثالثاً گفته اند در عالم ادیان ما می توانیم چند تئوری برای گمراه شدن و به باطل افتادن اقوام بدهیم. یکی این که به تئوری توطئه متوسل شویم، دیگری عناد با حق، دیگری کژ فهمی، دیگری تقلید، دیگری پیچیده بودن حق و بقیه طرقی که در مقاله صراط های مستقیم آمده است. علی الظاهر راهی غیر از این ها نداریم. یا باید بگوییم فی المثل سنی هایی که شیعه نشده اند، توطئه ای در تاریخ اسلام صورت گرفت و این ها همه سنی شدند. یا باید بگوییم توطئه ای صورت نگرفت بلکه یک عده اسلام را کژ فهمیدند، بر خلاف ما که درست فهمیده ایم. یا باید بگوییم کژ هم نفهمیده اند، توطئه ای هم صورت نگرفته، حق را فهمیدند اما عناد ورزیدند و مطامع و منافعی در میان بود که پا روی حق گذاشتند یا بگوئیم حق آن  قدر پیچیده بود که کم تر کسی می توانست آن را بفهمد لذا بی تقصیرند. هر یک از این تئوری ها را هم که در باب تنوع فرق و مذاهب به دست بدهیم بلافاصله خودمان را با این فرضیه مهم روبه رو می بینیم که گویی اکثریت مردم عالم یا معاند یا حق اند یا کژفهم اند یا ضعیف العقل اند یا فریب خورده توطئه اند و در تمام این موارد، هم با عقل مردم در افتاده ایم و هم با هدایت گری الهی. البته یادمان باشد که هر تئوری که در باب عقل بدهیم دامن خودمان را هم می گیرد. به نظر من طرح صحیح مسأله این است. اگر نمی خواهیم چنان بگوئیم باید راهی پیدا کنیم که هم تنوع را تفسیر کند هم به عقل بشری و هدایت الهی جای روشنی بدهد، هم از دل آن ها رأیی در باب حقیقت و حقانیت درآید.

کدیور: سخن را با بحثی درون دینی آغاز می کنم و در ادامه از منظر برون دینی به مسئله خواهم نگریست، لذا متکلمانه تلقی اسلام شیعی را از مسئله کثرت و تنوع ادیان و مذاهب و مکاتب تببین می نمایم.

نکته اول : در این که کثرتی بالفعل در عالم هست به ویژه کثرت در ادیان، تردیدی نیست. کثرت ادیان را به صورت یک واقعیت خارجی کسی نمی تواند انکار کند. در واقع بحث در تببین این کثرت است. چرا ادیان کثیر هستند و حالا اگر کثیر هستند چگونه باید با این کثرت برخورد کرد؟ در طلیعه سخن لازم می دانم بحث، «تساهل و تسامح» را با شیوه ورود و خروج در بحث «پلورالیزم دینی» از هم تفکیک کنم. می توان قائل به انحصار خود در یک دین شد یا نظریه های دیگری را از قبیل «شمول دین حق» نسبت به ادیان دیگر یا قول به ادیان حق متعدد (یعنی صراط های مستقیم) را پذیرفت. با همه این ها در عمل و در رفتار اجتماعی قائل به «تساهل و تسامح» بود. لذا این دو مسأله باید از هم جدا شود. بحث پلورالیزم یا انحصارگرایی با بحث شمول گرایی یا هر نظریه دیگری که در تببین کثرت ادیان مطرح می شود می تواند با بحث تساهل و تسامح جمع شود. به این بیان که ما در رفتار خودمان قائل به هم زیستی مسالمت آمیز همه ادیان شویم و حقوقی برای پیروان ادیان مختلف در نظر بگیریم. این بحث را ما مفروغ عنه فرض می کنیم. یعنی ادیان مختلف (یا حداقل بعضی از ادیان، کما اینکه در دین ما چنین است) از حقوق خاصی برخوردارند و حیات اجتماعی آن ها به رسمیت شناخته شده است. اما بحث ما در رفتار اجتماعی معتقدان یک دین با پیروان ادیان دیگر نیست. در واقع بحث در این است که آیا حق، انحصاراً نزد ماست و دیگران مطلقاً هیچ بهره ای از حق ندارند یا اینکه به گونه دیگری است؟

نکته دوم: مسأله را از طریق دیگری نیز می شود تبیین کرد. به این نحو که ما قائل شویم که خدای تعالی برای هدایت آدمیان دو صنف رسول، فرستاده است. یکی رسول عقل انسان ها که در نهاد همه آدمیان به ودیعه گذاشته شده است و دیگری رسولان ظاهری که همان پیامبرانی هستند که از جانب خدا فرستاده شده اند. این رسول باطنی، یعنی عقل خداداد یا فطرت خداجوی انسان در همه آدیان، البته با شدت و ضعف موجود است. هیچ انسانی نیست که از حقیقت جویی و خدا طلبی خالی باشد همه انسان ها چنین  فطرت پاکی را در خودشان دارند. لذا به دنبال حقیقت هستند. ممکن است در یافتن مصداق حقیقت تفاوت هایی داشته باشند، که دارند. اما این که همه به دنبال حقیقت، حتی حقیقت متعالی هستند، در این نمی توان تردید کرد.

از سوی دیگر خداوند این رسول را، یعنی رسول عقل و رسول باطنی را کافی ندانسته و بر بشر منت نهاده و برای هدایت آدمیان رسول های ظاهری را هم به تناسب فرستاده است. اقوام مختلفی شاهد بعثت پیامبران بوده اند که این ها تعالیم الهی را در اختیارشان گذاشته اند. لذا اگر منظور این باشد که خداوند، پیامبران مختلفی فرستاده که این ها منشاء ادیان متفاوتی شدند، در بین ادیان وحیانی، تنوع به این معنا پذیرفته شده است. یعنی ادیان متعددی خود را به خدای متعال منسوب می دانند و پیامبران متعددی از قبیل حضرت ابراهیم(ع)، حضرت موسی (ع)، حضرت عیسی (ع) و حضرت محمد (ص) از جانب خدا آمده اند و مردم را به سعادت و کمال دعوت کرده اند. این که هر کدام از این ادیان الهی هم در زمان خودشان «حق» بودند و بیش ترین حقی هم بودند که انسان توان درک و دست یابی آن را داشته، تردیدی نیست. برای مثال شریعت مسیحی در زمانی که حضرت مسیح (ع) برای هدایت مردم آمد، بالاترین بهره از حقیقت را (که آدمیان در آن زمان می توانستند ادراک کنند) با خود داشت، هکذا در زمان حضرت موسی (ع) و انبیاء دیگر.

لذا هر پیامبری که آمده، فی الواقع از جانب خدای واحد، با تعالیم مشخصی آمده، این تعالیم انبیای گذشته تفاوت ماهوی ندارد، تباین با لذات ندارد، کثرت نازدودنی ندارد، بر خلاف پلورالیزم دینی که گفته می شود این تباین نازدودنی و بالذات است، بر عکس تعالیم انبیای وحیانی (انببایی که از جانب خدا آمده اند) از حقیقت واحدی خبر می دهند. و اگر تفاوتی در تعالیم این ادیان مشاهده می شود، حداقل در همان شکلی که نازل شده اند. (قبل از این که دست تحریف در بعضی از آنها وارد شود)، مرتبه های مختلف حقیقت هستند. یعنی حقیقت واحده همان امر قدسی و متعال که خدای تعالی باشد، خداوند از لوح محفوظ به میزانی این حقیقت را تنزل می دهد و در اختیار انسان های هر زمانی قرار می دهد. بی شک با آن بهره ای از حقیقت که در زمان حضرت مسیح (ع) و یا در زمان پیامبر اسلام(ص) در اختیار آدمیان گذاشته شده، تفاوت هایی دارد.

اما این تفاوت ها، تفاوت های تشکیکی است و نه تفاوت امور متباین بالذّات. مراد از تفاوت های تشکیکی این است که مراتب متأخر دین نازل، شامل همه مراتب کمالی دین های ماقبل می شود و هر کمالی و هر خبری که در یهودیت یا مسیحیت و یا در شریعت ابراهیمی بود، این کمال را اسلام ادعا می کند که در درون خود دارد و افزودن بر کمالات گذشته کمالاتی را دارد که در ادیان گذشته مشاهده نمی شود. علت این تفاوت هم قابل توضیح و قابل تبیین است. بر اساس همان تعالیم دینی متناسب با رشد انسان، خداوند این گونه صلاح دیده است که بهره بیش تری از حقیقت را در اختیار آدمیان قرار دهد و این بهره بیش تر از حقیقت، در قالب آموزه های دینی بیان شده. یعنی به شکل آیات کتاب خداوند یا به شکل روایت های معتبری که بر زبان معصومین(ع) جاری شده، در اختیار بشر و دین داران گذشته شد. پس بین ادیان الهی تباین بالذّات و کثرت نازدودنی مشاهده نمی شود، گرچه تنوع دیده می شود. 

نکته سوم: در میان ادیان الهی، هر دینی که می آید، دین بعدی بخشی از احکام دین قبل را نسخ و یا تکمیل می کند اما در زمینه اعتقادی و اخلاقی، همه ادیان مؤید و مکمل هم هستند. و هیچ کدام به لحاظ اعتقادی ناسخ دیگری محسوب نمی شود و اگر بحث نسخ هم مطرح شود، نسخ صرفاً در حوزه های احکام فقهی و شریعت به تناسب میزان کمال انسانی در جوامع و زمان های مختلف خواهد بود نه در حوزه اعتقادات دینی. وحدت بسیاری از اعتقادات ادیان الهی، قرینه دیگری از عدم تباین ذاتی و نادرست بودن کثرت نازدودنی است.

اعتقادات اسلامی مؤید و تکمیل یافته اعتقادات حقیقی مسیحیت است. همان اعتقادات که مسیحیت در زمان نزول انجیل با خودش داشته، همان اعتقادی که در دین یهود، قبل از اینکه دست تحریف در آن رفته باشد، موجود بوده است. در واقع این اعتقادات هم دیگر را تکمیل می کنند و فرقی از این حیث در آن ها نیست. همه این ادیان از خدای واحدی سخن می گویند، از روز جزا و قیامت سخن می گویند و از لزوم هدایت انبیا برای سعادت انسان سخن به میان می آورند. و همه این ها در اصل اینکه احکامی هم باید از جانب پیامبران برای هدایت مردم بیان شود، متفق هستند.

نکته چهارم: نتیجه ای که از نوع ادیان الهی می توانیم بگیریم، این است که اگر به کثرت ادیان الهی نظر بکنیم، این کثرت را به این نحو هم می شود تبیین کرد که دین خاتم، اسلام (حداقل به ادعای خود مسلمانان) شامل همه کمالات ادیان گذشته است. حق بودن اسلام به معنای بطلان کامل یهودیت و مسیحیت نیست. به این معنا نیست که یهودیان و مسیحیانی که در زمان قبل از اسلام زندگی می کردند و به احکام دین خودشان هم پای بند بودند بر خلاف و بر بطلان هستند، خیر، آنها هم بر هدایت بودند، حتی اگر امروز کسی یهودی یا مسیحی باشد. نمی گوئیم او مطلقاً بر باطل است. به این معنی که بالاخره او موحد است و به روز جزا قایل است. او اعمال صالحی را طبق شریعت خود انجام می دهد و اگر فرض کنیم در زمره علمای مسیحیت نباشد و فرضاً پیام اسلام هم به گوشش نخورده باشد (جاهل قاصر) و به تعالیم دین خود اعتقاد داشته باشد و به احکام شریعت خود نیز عامل باشد، چه بسا بهره ای از سعادت اخروی هم داشته باشد. لذا اگر ما از حقانیت اسلام سخن می گوییم، حقانیت تشکیکی به این معنا است که اسلام حق های پیشین را در تعالیم خودش دارد و هرگز  به این معنا نیست که اگر کسی دین ما را نداشت و به اصطلاح اسم خود را مسلمان ننهاد، او قطعاً بر ضلالت است. ما چنین ادعایی نداریم. در این جا بین عالمان و مردم عادی تفکیک قرار دادیم. این بحثی است که در فرهنگ دینی، ما از حیثی به بحث «جاهل قاصر و جاهل مقصر» تعبیر شده است.

در واقع آن چه که در اسلام حقانیت ناشی از آن است ایمان واقعی به خدا و روز جزا و عمل صالح است. عناوین و نام ها هرگز در مکتب ما ارزش واقعی ندارد. البته واضح است که سعادت کامل و ثواب تمام، بهره کسی است که به نبوت پیامبر خاتم ایمان آورده و به تعالیم او عمل کند. لذا بحث را در قسمت اول (در ادیان وحیانی) می شود به این نحو خلاصه کرد که ما می توانیم هم به یک حق متعالی قائل باشیم و هم ادیان دیگر و پیروان ادیان دیگر را کاملاً بر بطلان نشماریم.

نکته پنجم : نکته دیگری هم در این جا در مورد پیروان ادیان غیر وحیانی و غیر الهی مطرح می شود. مثلاً بودایی ها یا پیروان مذهب کنفوسیوس و مانند این ها، از دیدگاه تعالیم دینی ما پیرو ادیان الهی نیستند. اما با توجه به رسول باطنی، که در ابتدای سخن به آن اشاره شد، اگر فرض کنیم که این ادیان یک کوشش بشری است برای رسیدن به امر قدسی و رسیدن به امر متعالی، می توانیم در آن ها هم بهره هایی از حقیقت را پیدا کنیم. پس اگر ما اسلام را حق مطلق دانستیم، حتی ادیان غیرالهی هم باطل مطلق نیستند. آن ها هم به میزانی که به اصطلاح جهت گیری شان به سوی امر قدسی و متعالی است، چه بسا به بهره هایی از حقیقت دست یافته باشند. همان طور که اصول اخلاقی هم همگی توفیقی و تعبدی نیست. بسیاری از این اصول عقلی است. ایرادی ندارد که یک پیرو مذاهب غیر وحیانی هم با عقل خود به بعضی از این اصول اخلاقی رسیده باشد. مثلاً دروغ را ممنوع و در شریعت خود حرام بشمارد. دزدی را مذموم بشمارد. صداقت و جوانمردی و ایثار را محترم بشمارد و مواردی از این قبیل. او هم می تواند به یک امر قدسی قایل باشد. لذا هر دینی به تناسب بهره ای از حقیقت در دل خود دارد. آن دین به همان میزان وصالش به حقیقت قابل احترام است.

یک بودایی با یک فرد ملحد بی دین، تفاوت دارد و از یک منکر امر قدسی و مخالف متافیزیک، شریف تر محسوب می شود. در دین داری به میزان بهره ای که از حقیقت در دین خود برده است، قابل احترام می باشد. و قطعاً کسی که به اسلام قایل است اگر دین خود را بر حق می داند معنایش این نیست که هر کسی که اعتقادات او را نداشت، کاملاً بر باطل است. منتهی معتقد است که این حق های مختلف به شکل متعالی و متکامل در دین او یافت می شود.

نکته ششم: مرتبه بعدی، سخن در مورد مذاهب مختلف است. ما می بینیم در هر دین، مذاهب متفاوتی یافت می شود. در اسلام هم شیعه داریم، هم سنی. حتی در بین مذاهب اهل سنت، فرقه های متفاوتی هست. در مذهب شیعه هم فرقه های متفاوتی بروز کرده است. باز این جا همان مسأله مطرح می شود. به اعتقاد ما هرگز گفته نمی شود، اگر کسی شیعه نبود کلاً بر باطل است. بلکه معتقدیم در دین و اعتقادات او هم حق یافت می شود. در احکام شرعی، مشترکاتی فراوان با شیعه دارد. به عنوان یک بحث درون دینی، به عنوان یک قائل به یک مذهب از مذاهب اسلامی می گوییم این تفسیر یعنی تفسیر اهل بیت (ع) از اسلام، به زعم ما بر حق است.

اگر ما گفتیم شیعه بر حق است مرادمان این نیست که تعالیم اهل سنت همه بر باطل است. و هر کسی عقیده ما را نداشت به هیچ وجه بهره ای از هدایت ندارد. این تفسیر طرف دارانی دارد. اما آن چیزی که در این جا از آن دفاع می کنم، این است که بهشت و جهنم را به بها بدهند نه به بهانه. ایمان و عمل صالح ملاک وحید سعادت است نه نام و عنوان. هر مسلمانی از عمل صالح اش بهره می برد. البته ما معتقدیم که کامل ترین آن اعتقادات در برداشتی است که اهل بیت (ع) پیامبر از آن تعالیم دارند. چه در حوزه اعتقادات چه در حوزه عمل. اما باز این نکته را تأکید می کنم؛ اگر می گویم حق با شیعه است منظور این نیست که اهل سنت کلاً بر باطل اند. بلکه بهره ای از آن حقیقت هم، یعنی اسلام، در اهل سنت یافت می شود لذا از این که بهره ای از حقیقت در مذاهب دیگر اسلامی هم یافت می شود، دفاع می کنیم و این که خداوند چه کسی را به بهشت می برد، آن را خدا می داند. قطعاً می دانیم که شرط بهشت رفتن ایمان و عمل صالح است. این ایمان و عمل صالح شکل کامل دارد و شکل های ناقص تر نیز در ضمن خودش دارد.

از آن جا که مسئله اصلی پلورالیزم دینی را ناسازگاری با ایمان و اعتقادات دینی می دانیم لازم دانستم قبل از تبیین برون دینی، تلقی دینی (درون دینی) را از مسئله کثرت ادیان و مذاهب و مکاتب ارائه کنم و تأیید کنم که اولاً با قول به وجود حقیقت واحد متعالی، و ثانیاًقول به امکان شناخت این حقیقت در حد عقل بشری، و ثالثاً قول به وجود میزان و معیار مشخص برای تفکیک حق از باطل، می توان قائل شد. که یک دین و یک مذهب بهره بیش تری از این حقیقت برده است و دیگر ادیان و مذاهب به میزان بهره وری شان از این حقیقت، و نه لزوماً نزدیکی به دین حق، رستگارند. ضمناً از آنجا که مبانی درون دینی ما در معرفت برون دینی ما تأثیر تعیین کننده دارند، این مقدمه در تبیین بحث برون دینی بعدی به کار خواهد آمد.

ادامه دارد …..

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

بالا