گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » یــاد آن روزگـــار به خیـــر و مـــبارکبـــاد!
یــاد آن روزگـــار به خیـــر و مـــبارکبـــاد!

یــاد آن روزگـــار به خیـــر و مـــبارکبـــاد!

masheed shahe 2 Shamsheera 13

درست در آن زمان که دانش آموز در لیسۀ شاۀ دوشمشیره بودم که در آن وقت کشور حال و هوای دیگری داشت. روحیۀ استبدادی حکومت داوود فضای سیاسی کشور را برای تمامی گروهها نامطلوب و متورم گردانیده بود. تاج و تخت برقرار و محمد داوود رییس جمهور کشور بود. هرچند شرایط برای مبارزان سیاسی خیلی اختناق آور بود و تنها شاخۀ پرچم مربوط به حزب دموکراتیک خلق به گونۀ غیر رسمی اجازۀ فعالیت های سیاسی داشت و سایر گروههای چپ و راست و میانه، لیبرال و ملی گراها از هرگونه فعالیت های علنی محروم بودند و به ویژه اعضای مربوط به نهضت اسلامی و مساوات مربوط یه مرحوم میوند وال شدیدتر از دیگران تحت نظر پولیس مخفی رژیم قرار داشتند؛ زیرا رهبران هر دو حزب بوسیلۀ داوود زندانی و اعدام شدند. هرچند حکومت وقت کشته شدن او را خودکشی اعلان کرد.

در آن زمان فضای سیاسی کشور به گونه یی باروتی بود و فعالیت های سیاسی برای تمامی گروهها به استثنای شاخۀ پرچم ممنوع بود؛ اما این به دلیل آن نبود که گروههای سیاسی دست زیر الاشه نشسته و فعالیت نمی کردند؛ بلکه تمامی گروهها به شکل زیرزمینی فعال بودند که پس از راه اندازی قیام بوسیلۀ نهضت اسلامی برضد حکومت داوود در سنبلۀ 1354 شرایط فعالیت برای این نهضت در افغانستان تنگتر شد و بیشتر از  128 تن از  اعضایش زندانی گردید که در 28 جوزا در زمان تره کی در پولیگون پلچرخی به شهادت رسیدند. من در آن زمان دانش آموز صنف دوازدهم بودم؛ هرچند وابستگی خاص به کدام گروۀ سیاسی و شامل تشکیلات هیچ گروهی نبودم ، اما دانش آموز کتاب خوان و با مطالعه بودم. کتاب هایی زیادی را در بخش های تاریريخی، جامعه شناسی، اعتقادی و فلسفی مطالعه می کردم. در آن زمان که امکانات اندک بود و در سطح کشور تنها کتابخانۀ عامۀ کابل فعال بود و با اخذ کارت هرکس می توانست، یک کتاب را برای پانزده روز جهت مطالعه بگیرد و بعد  از تحویلی آن حق اخذ کتاب دیگر را داشت. در کنار بخش توزیع شعبۀ ریفرنس کتابخانه نیز برای مطالعه میسر بود.

من هر کتاب را می گرفتم و بعد از مطالعه  پیش از پانزده روز برای اخذ کتاب دیگر به شعبۀ توزیع نزد آقای علومی مراجعه می کردم؛ اما زمانی که یادداشت را می دید، بصورت فوری قهر می شد و می گفت که کتاب را پیش ازپانزده روز آوردی. آن روزگار عجیبی بود و من از حیا چیزی گفته نمی توانستم و فقط با سکوت جوابش را می دادم و گاهی هم خیلی آرام و به اصطلاح شرم آلود برایش می گفتم، علومی صاحب کتاب را خوانده ام. او فکر می کرد که کتاب را اخذ و بدون مطالعه نمودن برای اخذ کتاب تازه  نزد ایشان می روم. بالاخره ناگزیر شدم و برای جناب حیدری وجودی که کاکای من است. موضوع را گفتم و بعد برای علومی صاحب این موضوع را یادآور شدند. پس از آن هر بار که کتاب را اخذ می کردم. جناب مرحوم علومی صاحب می گفت، کتابی را که در آینده می خواهی، بگو که برایت آماده بگذارم. ایشان ملامت هم نبودند؛ زیرا پیدا کردن کتاب از میان  هزاران کتاب، کار ساده یی نبود و زیاد خسته گن بود؛ بویژه در آن زمان که ممکن فهرست بندی کتاب ها در شعبۀ توزیع دشواری های خود را داشت. گفتنی است که در آنزمان زیادتر دانش آموزان و دانش جویان به مطالعه علاقمند بودند و تلاش می کردند تا در کنار درس های مکتب و دانشگاه به معلومات آفاقی خویش بافزایند. از سویی هم در میان شماری از جوانان شور سیاسی موجود بود و هر یک آرزو داشتند تا این شور را به شعور سیاسی مبدل کنند؛ اما صد ها دریغ  ودرد که زمان فرصت نداد و حتا این شعور تا کنون هم به شعور سیاسی بدل نشده است. از همین رو است که امروز به کمبود شعور ملی دچار هستیم و به گونۀ بیرحمانه یی قربانی اهداف شبکه های استخباراتی هستیم.

یاد آن روزگاران به خیر که هنوز غبار جهل و تنگ نظری ها بر روان دانش آموزان سایه نافگنده بود. افکار یکدیگر را تحمل می کردند و هنوز خط قرمز آشتی ناپذیری افکار بر فضای افکار آنان سایۀ شوم نافگنده بود. زمانی که با هم صنفان و دوستان می نشستیم و به اصطلاح خانه گردشک ها می کردیم. بحث های سیاسی و اعتقادی و فلسفی چاشنی “خانه گردشی” های ما می بود. هرچند بحث ها اول با پیشانی های باز و حوصله مندانه آغاز می گردید و اما آهسته آهسته بحث داغتر می شد و پای استدلال در میان می آمد و سخن از آزادی، آگاهی و عدالت در پنای دین به میان می آمد. اندک اندک فضای بحث را عصبانیت های فکری پر می نمود تا آن که محبوب جان خیلی قهر می شد و می رفت و یک جلد قرآن کریم را از بالای دروازۀ شان می آورد و می گفت ، شما اخوانی ها از خود گپ ها را می سازید، در کجای قرآن این حرف های شما است. بازهم بگو و مگو ها تا ناوقت های شب  ادامه پیدا می کرد و بالاخره شماری هم صنفان و بویژه محبوب جان که بیشتر اوقات میزبان هم می بود. قهر و عصبانی شده و با حرف های تکراری که عادتش بود، در زیر زبان می گفت، همه را به خواب دعوت می کرد و یاد جبار جان به خیر که او را به حوصله فرا می خواند و بالاخره همه  می خوابیدیم . جالب این بود که بعد از خواب همه چیر پایان می یافت و صبح همان روز همه کس سرحال می بود و همه چیز از سر عادی آغاز می گردید. هدف از اشاره به این خاطرهها یادی از موجودیت نوعی فرهنگ تحمل و مدارا در میان دانش آموزان در سال های 1354 و 1355 است.

Afghan Students in 1975 kabul02

هرچند در آن زمان هم نمی توان از دخالت های مخفی شبکۀ استخباراتی پاکستان و ساواک شاه در امور کشور چشم پوشی کرد؛ اما  در آن زمان از جنگ و تنش های داخلی و مداخلۀ مستقیم شبکه های استخباراتی منطقه و جهان در امور افغانستان خبری نبود. از همین رو بیشتر بحث های روشنفکری در محور مسایل فلسفی، علمی و اعتقادی دور می خورد اگرچه این گفتمان ها گاهی عصبانیت ها را به همراه می داشت و اما در کل فضا دوستانه بود و آخرین عصبانیت ها به سکوت می انجامید که پایانش به خواب رفتن همه بود. هرگز گپ حتا به جدل های جدی لفظی هم نمی انجامیدنمی خواهم روی برحق و باطل بودن یکی از طرف ها صحبت کنم و از چند و چون آن پرده بردارم و بگویم که کی حق به طرف رفقای دارای گرایش های فکری چپ یا راست بود. شاید در آن روز ها حرف بر سر حقیقت ایده آلی برحق بوده و حقانیت هم تا حدودی قابل توجیه بود و اما آزمون زمان و رویارویی های اضافه تر از سه دهه در کشور به گفتۀ ایرانی ها قاطی شد و حق ذبح شرعی شد و عدالت هر از گاهی به دار آویخته شده است. مردم افغانستان اضافه از سه دهه بدین سو برای تحقق آزادی، آگاهی و عدالت رزمیدند؛ اما صدها افسوس که کمترین مولفه های این مفاهیم در کشور بعد عملی پیدا  نکردند؛ بلکه آزادی واقعی به تاراج رفت، آگاهی تحریف شد و عدالت ذبح شرعی شد و به دار آویخته شده. در این مدت همه چیز را در هر فصلی از رخداد ها،  استکبار با تغییر چهره به غارت برد. با تفاوت این که استکبار در هر مرحله چهرۀ خود را عوض کرد و گاهی در سیمای بلعمباعور یعنی  مذهب بر ضد مذهب در سیمای ریش بلند های غارتگر و فاسد، یا در سیمای قارون ستمگر و تاراجگر و زمانی هم در چهرۀ  فرعون مستبد و بیرحم رخ بنمودند، در یک حرف به شان گرگ های گرسنه یی که هرچه گوشت و پوست انسان این سرزمین را می خورند، هنوز هم عطش گرسنگی شان فروکش نمی کند؛ بلکه اشتهای بیشتری برای حیف و میل کردن گوسفندان بیشتر پیدا می کنند تا زمانی که گوسفندان بی تفاوت باشند، طعمۀ بدون قید و شرط این گرگ ها خواهند بود و حتا آنان را غنیمت شمرده و به گونۀ شرعی میان خود تقسیم می کنند.  ممکن ذکات آن را هم بپردازند تا میزان دینداری خویش را به اثبات رسانده باشند .   از همین رو است که می گویند، تاریخ نبرد داد با بیداد است؛ اما هر از گاهی داد قربانی بیداد شده است و بیداد به گونۀ ظالمانه یی بر سرنوشت داد فرمان رانده است؛ اما در آن روزگار حق چهرۀ حق بجانب نزد دو طرف داشت و هریک در باور های فلسفی وعقیده تی خود حق را بحیث یگانه میزان و ملاک برای تحقق عدالت در جامعه تلقی می کردند. هدف دو طرف تحقق عدالت اجتماعی و  تامین آزادی های انسانی در جامعه بود و هریک به گونۀ ایده ئولوژیک آن را توجیه می کردند.در آن روزگار که گروه های چپ و راست هوای حکومت کردن به افغانستان  را در سر می پروریدند. هر کدام ایده آل های ویژه یی را برای حکومت داری در سر می پروریدند، حال و هوای دیگری داشتند و هنوز معلوم نبود که با به قدرت رسیدن هر یک هزاران انسان زنده به گور می شوند و دارایی های مادی ومعنوی کشور به غارت برده می شوند و ظلم و غارتگری های بی شماری بر مردم افغانستان تحمیل می گردد. هر کدام جامعۀ موعود را برای مردم افغانستان نوید می دادند و جامعه یی که آگاهی، آزادی و عدالت در آن به بار و برگ می نشیند و به شگوفایی می رسند؛ اما با به قدرت رسیدن شان همه چیز برعکس شد و تشت رسوایی های شان از بام به زیر افتاد.

 kabul students 197502

در آن زمان کمتر فکر می شد که گروههای چپ بویژه گروههای وابسته به شوروی سابق با گروههای راست و جپ وابسته به افکار مائویستی چنان به جان هم می افتند که نظیرش در تاریخ مشاهده نشده است.  اما جوانان آن روزگار که در اصل پیش آمد های اخیر را هرگز پیش بین نبودند. از همین رو بود که رابطه ها در آن روز گاران کمتر خصمانه بود، زیر انبان ایده ئولوژی خورد نمی گردید و حتی گاهی فضای آشتی و همدردی برای مبارزه با دشمن مشترک نیز در قلب اعضای گروه های چپ و راست احساس می گردید؛ اما نمی دانستند که قدرت جاذبۀ خطرناکی دارد و کینه توزی ها و انتقام جویی های خطرناکی را در پی دارد. چنانکه بار ها برادر برای رسیدن به قدرت برادر را کور کرده وگردن زده و به زندان ها کشانده است. با این تعبیر قدرت خود زمانی به ایده ئولوژی سازش ناپذیر مبدل می شود که خلاف ادعا های گذشته  ایده لوژی اصلی و انسانی ترین باور ها را نفی میکند. چنانکه قدرت پای گروه های چپ و راست را در افغانستان از جا برکند و تیغ از دمار فکری هر دوی شان بیرون کرد. نه تنها این که چنان هر کدام را دچار تجزیه و آشفتگی نمود که قصۀ مثنوی معنوی به حال شان صدق می کند. روزی چند نفراز راهی عبور می کردند. متوجه شدند که سگها گردن به گردن به گردن خوابیده اند. یکی از این اشخاص گفت  که چقدر این سگها با هم مهر می ورزند. دیگری گفت، هرگاه مهر شان را می آزمایی ، استخوانی در میان شان بانداز و ببین که یکدیگر را چگونه خواهند خورد. از همین رو است که می گویند، انسان ها را در زمان قدرت می توان به خوبی آزمود و دریافت که به  چه میزانی در افکار و اندیشه هایش صادق بوده است. ناراستی ها و ناسپاسی ها در پای افکار سبب به باد دادن خیلی ارزش های عزیز و ارجمند گردیده است .بازهم یاد آن روزگاران به خیر که فضای دیگری در کشور حاکم بود و گرایش های قومی و زبانی بر افکار جوانان سنگینی نمی نمود و دست کم هوای اندیشه یی بیتاب شان کرده بود و در تب و تاب آن صادقانه می سوختند. این سوختن ها هرگز رسم یاری ها را از آنها نگرفت وپای معاشرۀ آنان را لنگ نداشت. از همین رو است که خاطرۀ آن روزگاران با همه زشتی هایش به یاد ماندنی باقی مانده است. یاد آن روزگاران به خیر و مبارک باد.

 یاهو – ۸ می ۲۰۱۵

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا