گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » چگونگی پیدایش اخلاق در آدمی !
چگونگی پیدایش اخلاق در آدمی !

چگونگی پیدایش اخلاق در آدمی !

Deljo Hosenie Name

اخلاق ، جمع کلمه خلق است و خلق به معنی خوی است . خوی نیک و بد ، خویهای نیک (= فضایل ) و خویهای بد (= رذایل ) در نماد و سرشت انسان و به تعبیر دیگر در نفس انسانی جای می گیرند و منشاء کردار و اعمال نیک و بد می گردند ،و موجب سعادت و شقاوت انسان می شوند.انسان باید مراقب حرکات و سکنات خود باشد.، زیرا قضاوت دیگران و جامعه در مورد اخلاق نیک و زشت انسان از چگونگی حرکات و سکنات انسانها صورت می گیرد . ودر حقیقت در پوست آدمی چهار چیز است : سگی و خوکی و دیوی و فرشتگی . اگر سگ نکوهیده و مضموم است نه برای صورت و دست و پای و پوست وی ، بلکه بدان صفتی که در وی است که بدان صفت در مردم افتد . و سبب درد و رنج وغم و پریشانی و بی امنیتی گردد. و خوک نه به سبب صورت مذموم است ، بلکه به معنی سبب وغریزهءحرص و آز و حرص بر پلیدی ها و زشتی ها . و حقیقت روح سگی و خوکی این معانی است . و در آدمی همین خوی و عادت و غریزه است .

khalqe alam

و همچنین حقیقت شیطانی و فرشتگی این معانی است . و گفته آمد بدان سبب آدمی را فرموده اند که به نور عقل که از آثار انوار فرشگان است ، بلیس و مکر شیطان را کشف می کند تا وی رسوا شود و هیچ فتنه نتواند انگیختن . چنانکه حضرت رسول (ص) فرموده اند ، ” هر آدمی را شیطانی است و مرا نیز هست ، لیکن خدای تعالی مرا بر وی نصرت داد تا مقهور من گشت و هیچ شر نتواند نمود . ” ( بُعِثتُ لِاُتممَ مَکارِم الاخلاق ) و نیز وی را فرموده اند که این خنزیر حرص و شهوت را و کلب غضب را به ادب دارد و زیر دست تا جز به فرمان وی بر نخیزد و ننشیند . اگر چنین کند وی را از این اخلاق و صفات نیکو حاصل شود که آن تخم سعادت وی باشد و اگر به خلاف این کند و کمر خدمت ایشان بر بندد در وی اخلاق بد پدید آید که تخم شقاوت و بد بختی و تیره روزی در وی کارد. باز خر مارا از این نفس پلید تیغ او تا استخوان ما رسید نفس اژدر هاست او کی مرده است

کمیای سعادت امام محمد غزالی

امام غزالی می خواهد به وسیله کیمیای سعادت ، انسانها را از صفات ناقص پاک کند وبه صفات کمال بیاراید تا از هر چیز گسسته شود و خود را به تمامی به خدای توانا بسپارد ودر او محو گردد و نهایتاً به همان سعادتی که غایت آرزوی عارفان است برسد . و از فتنه و خشونت با هر نام و نشانی که باشد و مجال بروز پیدا نماید بپرهیزد ، تا صلح و آرامش انسانی را بر هم نزند و دروغ را که از جانب هرکس که می خواهد باشد ، با هر گونه نقابی که بر چهره می بندد  ، آنچه را وجدان انسانی نام دارد ، در معرض استهزا قرار می دهد . و بیعدالتی به هر صورت که باشد آزادی و استقلال و اختیار فرد انسانی را شکار خویش می سازد .دنیای امروز سراسر آن غرق در دروغ و گناه و بیعدالتی است و، و سعت عالم آگنده از جور و بیداد و هرج و مرج است .اما در باب آنچه دنیایی انسان ، عالم انسانی ، را از این حقارت ناشی از هماهنگی با عرصه تنازع بقا مخصوص دنیای وحوش بیرون آورد و انسان را به مرتبه یی که در خور شأن والای اوست عروج دهد دعوی ها بسیار است ، اما چیزی که نویدی به امکان تحقق آن تواند داد اندک است .به حقیقت آرمان اخلاقی و تربیتی ما باید آرمان ملی ما باشد ، این آرمان باید ارزشی مستقل تر از قوم و نژاد و حزب و گروه داشته باشد . همان طوریکه سهم فرهنگیان ما در طول سالهای جنگ و خونریزی در راه مبارزه با دشمنان مردم و مزدوران خارجی وچپاول گران و غارت گران و مفسدین داخلی و تجاوزکاران و مداخله گران اجنبی و ترورستان جنایت کار و آدم کش ، کمتر از سهم مقاومت مسلحانه نبوده است . آنها باید در روشنگری و بیداری جامعهبه ادای دین و ایفای نقش عظیم شان شجاعانه ادامه دهند ، همه می دانیم که فقدان تربیت ، فکر و فرهنگ ، اساسی ترین مشکل فعلی جامعه مااست .جوانان کشوردر وضعیت کنونی سخت نیازمند تربیت اند، جوانی، مرحله ایبزرگترین هرج و مرج های روحی و روانی است و انسان ها دراین سن  و سال آکنده از هوسهای گوناگون اند و باید به آگاهی و تربیت آن پرداخت و جامعه ی بیدار و باسعادت بوجود آورد .برای نجات کشور و نجات بخشیدن مردم از جنگ و خونریزی و فقرو فرار، بایست هدفی ملی و مشترک یافته شود . وظیفه بنیادی مردان حقیقی سیاست و اخلاق یافتن چنین هدفی بزرگ و ملی و اخلاقی است . و پیش از هر کار ی می بایست زندگی سیاسی و اخلاقی مسؤلین از فساد و کینه و تبعیض و تعصب ، که علت فتنه و فساد است پاک شود . از کینه خود خواهانه ای زیاده طلبانه و امتیاز خواهانه نسبت به همه ، که هر نوع جنایتی را توجیه می نمایند و همه مفاهیم اخلاقی را نادیده می گیرند . ملت و اندیشه وحدت و نظام عادلانه و متحد آرمانی است که با وجود اراده ای اعتقادی و اخلاقی تحقق می پذیرد .به موجب مفهوم رایج ، تربیت عبارت است از ریختن دانش در روح نادان ، چنانکه گویی بخواهند در چشمی نا بینا نیروی بینایی را بنشانند !حال آنکه تربیت حقیقی بیدار ساختن استعداد و توانایی های است که در روح موجواند ولی در خوابند آلتی را که ما به واسطهء آن می آموزیم و می فهمیم ، فعال می سازد . . واگر بخواهیم در تمثیل چشم روح به سوی سرچشمهء روشنایی و دانش است ، ولی همچنان که چشم را به تنهایی نمی توان به سوی روشنایی بر گرداند مگر آنکه تمام بدن بدان سو بر گردانده شود ، تمامی روح نیز باید از حوزهء کون و فساد به سوی دیگر بر گردانده شود تا به دیدار روشنترین نقطه وجود حقیقی توانا گردد. روح ادمی را با هر یکی از این دو لشکر که در درون وی است علاقتی است ووی را از هر یکی صفتی و خلقتی پدید آید، که بعضی از آن اخلاق بد باشد که وی را هلاک کند و بعضی نیکو باشد که وی را به سعادت رساند و جمله ان اخلاق اگرچه بسیار است ، اما چهارجنس اند :

۱ – اخلاق بهایم

۲ – اخلاق سَباع

۳ – اخلاق شیاطین

۴ – اخلاق ملائیکه

۱ – اخلاق بهایم : این اخلاق بگونه ایست  که در وی به سبب افزون بودن شهوت و آز و تقویت آن با پر خوردن و اشباع غریزهء شهوانی کار بهایم (چارپایان ) کند .

۲- و به سبب آنکه در وی خشم و غضب نهاده اندو آنرا کنترول و لجام نزده کار گرگ و شیر و پلنگ کند ، چون زدو خورد و به جان مردم افتادن با دست و زبان .

Khashmo Ghazab Eiman Ra Fased Mekonad

۳- به سبب آنکه در وی مکر و حیلت و ریا و تلبیس ( مکر و فریب عملی که ارادهء خود را پوشیده باشد) و (تخلیط آمیختن و آمیزش کردن باطل در کلام)و فتنه انگیختن میان خلق کار دیوان (شیاطین ) کند .

۴- وبه سبب آن که در وی عقل نهاده اند ، کار فرشتگان کند –(از فرشته نیمی و نیمی زخر !) ، چون دوست داشتن علم و صلاح و و پرهیز کردن از کار های زشت و صلاح جستن میان خلق و عزیز داشتن خود از کار های خسیس و شاد بودن به معرفت کارها و عیب داشتن و ندانستن جهل و نادانی .چون دانسته شد که در باطن انسان این چهار حالت و کار فرمایی است ، مراقب باش در حرکات و سکنات خویش و متوجه باش که از این چهار کار فرمای در زندگی خود در اطاعت کدامین قرار گرفته ای ، و به حقیقت باید بدانی که از هر حرکتی که می کنی ، صفتی در دل تو حاصل شود که آن صفت در وجود باقی می ماند و اثرات آن در صحبت تو نمایان می شود و آن صفت را اخلاق می گویند و همه در تلاش اند که صفات این چهار کار فرمای را دراخلاق انسان بشکافند .علم اخلاق ، دانشی ، عقلی – فلسفی است که از چگونگی رفتار سعادت بر انگیز فردی حکایت باز می گوید ، (از یونان آن روزگار گهن تاغرب امروز )اخلاق و سیاست از دین جدانیست . پیامبر و پیشوا، یعنی نبی و امام در مقام رهبران دینی و دنیایی مردم دیندار ، حکایت احکام سعادت آفرین مردم باز می گویند . ومردم را در کار دنیا و دین ، راه نمایی می نمایند ، حکایت همان احکام و قوانین الهی که از طزیق وحی به حضرت پیامبر (ص) ابلاغ می شود، و حضرت پیامبر(ص) با تاکید بر این احکام و ابلاغ آن به مردم ، به قول متفکران اسلامی و نیز بگفته امام فخر رازی(رح)، از یک طرف روابط اجتماعی مردم را تنظیم می کنند و به آنها می آموزند که چگونه با همدیگر افتار کنند تادر زندگی فردی و اجتماعی سعادتمند شوند .

az sadai sokhane Eshq

( المباحث الشرقیه )و از جانبی دیگر با ارشاد خلق خدا و توجه دادن مردم بدین معنا که جایگاه اصلی انسان نه این جهان که جهان دیگر است و نیز با آموختن عبادات لازم به مردم و تعلیم درست شیوه بندگی به درگاه حق به آنان ، سعادت جاودانشان را در زندگی اخروی تأمین کنند .امام فخر – سلطان (رئیس) را رهبرظاهری مردم ، فقیه را رهبر باطنی مردم و پیامبر را رهبری ظاهری و باطنی ، یعنی راهنمایی دنیوی و اخروی مردم (امت) معرفی می کند.( تلخیص ا لحصل ).وبدین سان امام فخر به گونه ای از رهبری گستردهء پیامبر سخن می گوید که هم رهبری ظاهری و دنیایی را در بر می گیرد ، و هم رهبر باطنی و اخرویرا ، به زبان و بیان خود هم از پیوند دین و سیاست و حکومت سخن می گوید .

( المبا حث الشرقیه )

ای د عُا نا گفته از تو مستجاب

داده دل را هردمی صد فتحِ باب

چند حرفی نقش کردی از رُقوم

سنگ ها ازعشق آن شدهمچو موم

مثنوی معنوی

وسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته

منابع و مأخذ :

احیأ علوم الدین

1 – احیاء علوم و الدین ( کتاب آداب و اخلاق نبوت ) امام محمد غزالی .

2 – کیمیای سعادت – امام محمد غزالی

3 – تفسیر کبیر مفاتح الغیب ( امام فخرالدین رازی )

4 – فخر رازی – اصغر دابه

5 – یاداشتهای  از دروس اخلاق – کاتب .

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا