گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » هـیلا صـدیـقــی، شاعـــر جــــوان و متعـــــهــد ایران بــازداشـــــت شــــد.
هـیلا صـدیـقــی، شاعـــر جــــوان و متعـــــهــد ایران بــازداشـــــت شــــد.

هـیلا صـدیـقــی، شاعـــر جــــوان و متعـــــهــد ایران بــازداشـــــت شــــد.

Nauandeshi grohe andesha wa Pezhohesh08

سرویس اندیشه و پژوهش نواندیشی : هیلا صدیقی از شاعران جوان و اعضای ستاد میرحسین موسوی فاتح قهرمان انتخابات سال ۸۸ ایران شب گذشته هنگام ورود به ایران درمیدان هوائی امام خمینی بازداشت شد.گفته شده است که برای وی در دادگاه مطبوعات ایران پرونده ای تشکیل شده و او را به طور غیابی محکوم کرده اند.این هنرمند سبز، در جریان حوادث پس از انتخابات از جمله کسانی بود که بارها توسط مراجع امنیتی ایران احضار و مورد بازجویی قرار گرفته و در نهایت سال ۹۰ به ۴ ماه حبس تعلیقی محکوم شده بود.هیلا صدیقی، شاعر جوان ایرانی  و برنده جایزه حقوق بشر هلمن-همت هنگام بازگشت به ایران بازداشت شده است. یکی از بستگان خانم صدیقی خبر بازداشت او را تایید کرده است.

هیلا صدیقی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ از فعالان ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی بود. شعر “صد واقعه چون دوم خرداد بسازیم” که از شعارهای اصلی ستاد انتخابات آقای موسوی بود، سروده خانم صدیقی است.هیلا صدیقی باری در پاسخ به یکی از شکنجه شده گان آقای خزعلی که از روشنفکران محافظه کار ایرانی محسوب میشود و از هیلا صدیقی این بانوی سبز ایران خواسته بود که گویا “من و تو باید، راز این مزرعه را فاش کنیم!” نوشته بود که به قلم آنچه خدا داد به نامش سوگند و به اندیشه که هرگز ننشیند دربند

Nourizad and Dr Khasali 08

Mehdi khazali 08

راز این مزرعه سکوت همان مردمی ست که رشد و بلوغ سیاسی خود را در ۲۵ خرداد ۸۸ برای دنیا به نمایش گذاشتند. راز این مزرعه همان سکوتی ست که پیام آور فرهنگ صلح و اتحاد نسلی بود که خشونت ، جنگ طلبی و افراط را راهکار رسیدن به اهدافش نمی دانست. نسلی که بر خلاف برخی از حاکمان از تاریخ درس عبرت گرفته است و راه خطا را دوباره تجربه نمی کند. این نسل پیش از آنکه سکوتش را بشکند و مشت هایش را بالا ببرد و هرکس ساز خود را بزند ، می اندیشد ، می بیند و می شناسد.راز این مزرعه تجربه های تاریخی سرزمینی ست که امروز، ما را به اینجا کشانیده است .سالهای نوجوانی ام به این می اندیشیدم که جدای تمام صعودها و سقوط های فرهنگی در طول دوران مختلف ، سرزمینی با چنین تاریخ کهن و باستانی که شکوه ،‌قدرت و تمدن ، ره آورد بسیاری از قرن های آن بوده ، پهنه ای که در آن اقوام و قبیله های مختلف ، عشیره و بادیه نشین و کشاورز همه در همسایگی هم آشیانه می کردند و در یک کلام ، همزیستی فرهنگ مشترک مردمان آن بوده است ، کجای تاریخ پایش سر خورد که باور به همزیستی را از کف داد ؟‌کجای راه بودیم که مسالمت ها ، حرمت ها و ریش سفیدی ها از قصه زندگی ما حذف شد ؟‌که میراث شوم نسل ما بدبینی شد و کینه و دشمنی ، که منش ما شد خط کشی و سرکشی؟ کجای روزگار شکافی به این عمق میان نسل های گذشته افتاد که ما را هم به دسته بندی و مقابله ترغیب کرد ؟‌که اگر سهم دین از جهاد ، سهم فرهنگ از اتحاد و سهم علم از زندگی اجتماعی هنوز به جای خود مانده باشد ، کدام قدرت بر همه اینها غالب شد که ما را در مقابل هم به صف کشید ؟ تاریخ را که ورق زدم به انقلاب ۵۷ رسیدم .

جایی که گروه ها و احزاب مختلف دست به دست هم دادند و زنجیری از اتحاد بافتند تا انقلابی بر پا کنند و همراه شدند تا روز پیروزی … فردای پیروزی اما دسته ها و گروه ها از هم جدا شدند و خط کشی ها آغاز شد . رقابت جای اتحاد را گرفت و تعصب و تنگ نظری به خانواده ها رخنه کرد .برادر به جان برادر افتاد و همسایه با همسایه دشمن شد . تعصب بر ایدئولو‍ژی های مختلف جای سیاست ورزی و وطن پرستی را گرفت و مردم را در مقابل هم صف آرایی کرد .آنچه در آن روزهای بحرانی بعد از انقلاب ، بر مردم گذشت نتیجه اش بی اعتمادی و بدبینی شد که هزینه هایش گریبان نسل ما را گرفت .ما فرزندان همان نسلی هستیم که باور دارد من حقم و مخالف من باطل … خودی و غیر خودی ، هم جنس و غیر همجنس ، هم خط و مخالف شد سرفصل ارتباطات اجتماعی ما از همان کودکی ، از مدرسه تا دانشگاه ، تا محله تا شهر …

Mehdi khazali 08

اگر ما شنیده ایم و خوانده ایم ، شما اما به چشم خود دیده اید برادرانی را که تعصبات بر ابدئولوژی های حزب مطبوعشان را برهمه چیز ارجعیت دادند و با هم مقابله کردند و به جان هم افتادند و برادرکشی کردند . حالا فرزندان همان برادرها بزرگ شده اند و با میراثی از جنس کینه و بدبینی و با سرگذشتی مملو از هزینه های سنگین و غیر قابل جبران در کنار هم زندگی می کنند و می خواهند رسم خونخواهی پدران را ریشه کن کنند .شاید به همین خاطر بود که هیچ گاه آرزوی براندازی و انقلاب در سر نداشتیم . چرا که اصل براندازی ایده آل ما نبود . چرا که نمی خواستیم این چینی بند زده را دوباره بشکنیم و میراثی از جنس پدران و مادرانمان برای فرزندانمان به جا بگذاریم . دوباره خط کشی دوباره صف آرایی دوباره قدرت طلبی ، دشمنی ، جنگ … دوباره و دوباره رفتن این راه آرزوی ما نبود . ما فرهنگ سازی و اصلاحات را ( اصلاحات به معنای واقعی کلمه نه به معنای حزبی و قشری نگری ) انتخاب کردیم تا راهی آرام و سازنده را برای آبادی ایران طی کنیم . مبادا شکاف دوباره ، اینبار ایرانمان را ایرانستان کند و تمامیت ارضیمان را تهدید …مایی که امروز متهم می شویم ، محکوم می شویم ، باتوم می خوریم ، زندان می رویم و فتنه گر نامیده می شویم همان هایی هستیم که افتخار یک انتخابات چهل میلیونی را دودستی تقدیم حکومت کرده ایم . همان هایی هستیم که بهترین سالهای جوانی و نوجوانیمان را فدای ناملایمتی ها و پستی و بلندی های سخت ترین روزهای این برهه از تاریخ سرزمینمان کرده ایم تا فردایی آباد را برای سرزمینمان به ارمغان آوریم و شکوه و عظمت باستانی این مرز و بوم را دوباره به مام وطن تقدیم کنیم . گرچه سالها به جرم اصلاح طلبی هم از سوی حاکمیت و هم از سوی مخالفان حکومت طرد شدیم اما از پا ننشستیم … از پا ننشستیم تا شعار «زنده باد مخالف من » بخش بزرگی از نسل ما را بیدار کرد و ریشه محکمی شد برای رشد فرهنگ صلح و آشتی و روح تازه ای بخشید به کالبد مرده ما … و زنجیره تازه ای شد برای پیوند ما که سیاست را برای زندگی می خواستیم نه زندگی را برای سیاست…ما یاد گرفتیم اگرچه تفاوت میان وطن پرستی و حزبی نگری بسیار است اما منافع مشترک جمعی می تواند دو سر این زنجیره را چنان به هم وصل کند که اتحاد و آشتی مردم را در مسیر آبادی ایران به ارمغان آورد .

درست مانند انتخابات خرداد ۸۸ که منافع مشترک ، حتی شناسنامه های سفید را هم تا پای صندوق های رأی کشانید و ربان سبز سنبلی شد برای دست به دست دادن اقشار مختلفی که شاید تا پیش ازآن در صف یکدیگر قرار نمی گرفتند . سبز، یک ایدوئولوژی نبود و پیامی جز آشتی و اتحاد نداشت . سبز، بهاری بود که در زمستان بی اعتمادی رویید و بسیاری از خط کشی ها و شکاف ها را از میان مردم برداشت . سبز بلوغ مردمی بود که به جای نشان دادن دندان تیز به هم لبخند زدند و حضور یکدیگر را باور کردند …آنچه بعد از انتخابات ۸۸ مردم را به خیابان کشانید و رنگ خون برزمین جاری کرد نه برنامه از پیش تعیین شده سبزها که واکنشی بود در برابر بازی بد حریف که تا اینجا رسید.مگر نه اینکه همان هایی که با حکم تفتیش منزل به سراغ شاعری می روند که جرمی جز نوشتن حقایقی که بر سرزمینش گذشت ندارد و روزها و هفته های متوالی بازجویی اش می کنند از سوی دیگر از خبرنگاری که به دستور مستقیم رئیس جمهور یک کشور از آنجا اخراج می شود قهرمان می سازند و رجز می خوانند که در غرب آزادی ببان نیست ؟ بگذارید نشان دهیم که ما بر خلاف آنها به این شیوه و با این فرهنگ رشد نمی کنیم . اگرچه در دنیای امروز ، تبلیغ ، مثبت و منفی ندارد ، اما برای ما تحریم شدن ، هو شدن ، مورد حمله و اعتراض بیانیه ها و جنبش های مختلف قرار گرفتن و غیره و غیره وسیله ای برای کسب شهرت و خودنمایی نیست .

Mehdi khazali 08

هر سکوتی که نشان ترس نیست . قلمی که از نوشتن حق بازماند شکسته باد اما گفتن و نوشتن و در بوق و کرنا کردن آنچه در دو سال گذشته برمن گذشت تحقیرم می کند و هرچقدر هم خبرساز باشد افتخاری ندارد که در واقع شرمنده همه آنهایی هستم که مصیبت های بسیار کشیده اند و هزینه های بسیار داده اند . حالا که هوای دودآلود این شهر را تنفس میکنم و هر روز صبح سر از روی بالش خود برمیدارم و در چشمان خانواده ام می نگرم و حالا که چه من با شم و چه نباشم شعرهایم هستند و به گوش مردم میرسند دیگر حرفی برای گفتن ندارم در برابر آنهایی که برای همیشه رفتند و یا ماهها در حبس مانده اند و بسیاری هنوز هم گمنامند… بر من هرچه گذشت باشد به پای تمام آرمان ها و باورهایم که همانا داشتن سرزمینی ست که در آن آشتی و صلح و زندگی مسالمت آمیز باشد و دموکراسی و عدالت . آزادی حق ماست و آبادی شایسته میهن .

و در آخر

Mannauasafaram 08

Hillla Sedeqi 08

Farwardein 08

نواندیشی تربیون نواندیشان مسلمان افغانستان به اسارت درآوردن هیلا صدیقی این شاعره جوان و اصلاح طلب ایرانی را با قاطعیت محکوم میکنیم  و بازداشت هیلا صدیقی را در حالیکه رژیم ولایت فقیه مطلقه ایران دیگران را به نقض حقوق بشر و نبود آزادی بیان بصورت مزورانه مورد انتقاد قرار میدهند بازداشت این بانوی ارجمند را صحه بردروغ و تزویر دانستن  تمامی اظهارات سران رژیم ولایت فقیه مبنی بررعایت  حقوق بشر و آزادی بیان  گذاشت .

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا