گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » هزارگــــــونه ادب جــــان وعشـق آمــوزد کـــه آن ادب نتـــوان یافتـــن ز مــــکتبـــها
هزارگــــــونه ادب جــــان وعشـق آمــوزد  کـــه آن ادب نتـــوان یافتـــن ز مــــکتبـــها

هزارگــــــونه ادب جــــان وعشـق آمــوزد کـــه آن ادب نتـــوان یافتـــن ز مــــکتبـــها

Ustad Said Ishaq Deljo Hosenie 28

Banam khodawande Bakhshainda wa Mehraban 30
          عشق مولا کی کم از لیلی بود :

هزار گونه ادب جان وعشق آموزد
که آن ادب نتوان یافتن ز مکتبها

خرد نداند وحیران شودزمذهب عشق
اگر چه واقف باشد ز جمله مذ هبها
دیوان کبیر- غزل-۲۳۲ 
مثنوی معنوی :
شرح عشق ار من بگویم بر دوام
صد قیامت بگذرد و آن نا تمام

در نگنجد عشق در گفت و شنید
عشق دریاییست فعرش نا پدید

عاشقان را شد مدّرس حسن دوست
دفترو درس سبقشان روی دوست

تو بیک خواری گریزانی ز عشقMehrabanan 15
تو بجز نامی چه میدانی ز عشق

عشقهای کز پی رنگی بود

عشق نبود عاقبت ننگی بود

زانکه عشق مردگان پاینده نیست
زانک مرده سوی ما آینده نیست

عشقَ زنده در روان ودر بصر
هر دمی باشد زغنچه تازه تر

عشق آن زنده گزین کوباقیست
کز شراب جان فزایت ساقیست

عشق مولا کی کم از لیلی بود؟
گوی گشتن بهر او اولی بود

هرچه جزعشق خدای احسن است
گرشکرخواریست آن جان کندنست

گر نبودی عشق هستی کی بودی
کی زدی مان بر تو وتو کی شدی
دفاتر مثنوی معنوی
               

 

                   عشق :
در ستایش عشق گفته شده که عشق عاشق را به تلاش در طلب زیبایی بر می انگیزد، وبر آنش می دارد که بکوشد تا معشوق را هر جه بیشتر به کمال نزدیک سازد. با این سخنان نقش عشق در ساخت جامعه روشن می شود. در باره پله های آشنایی با اسرار عشق در پایین ترین پله ها، که دلبستگی به زیبایی جسمانی است، “سخنان زیبا” به زبان عاشق می نهد، ومراد از آن ، سخنانی است که ازاحساس والا وآرمانی شریف نشأت می یابد. زیبایی فعالیتها و دانشها نیز که چشم عاشق در پله ای بالاتر به دیدن آن گشاده می شود، تنها زیبایی به معنای زیبایی شناختن نیست ، بلکه نیکی وکمال است که به هر علم وهر عمل ، هدف ومعنای حقیقی می بخشد. صعود پله پله نیز اشاره روشن است به اینکه زیبایی پرتو اتفاقی نیست که بر یک نقطه ی محسوس بتابد، بلکه تلاش همه چیز وهمه کس برای دست یابی به نیکی و کمال است. هرچه از پله ها بالاتر رویم ، و به نسبتی که میدان تأثیر این نیرودر برابر چشم ما گسترده تر می شود . به همان نسبت اشتیاق ما به روئیت آن زیبایی در کمال پاکی و صفا و جدا از همه پدیدارهای محسوس و محدود ، ودر یافتن اینکه او علت زندگی و محرک همه چیز است ،شدید تر می گردد ، ولی جدایی ایده ی کلی زیبایی از مظاهر محسوس و محدودش نباید کسی را که موفق به دیدار او شده است در عمل از دنیا جدا سازد ، بلکه باید او را توانا کندکه اثر نیکی و زیبایی را در تمام دنیای واقعیت دریابد وآگاهانه در وجود زندگی خود به آن تحقق بخشد، زیرا چنین کسی آنجه را در خارج به عنوان مبداءتمام هستی کشف کرده است در حال تمرکز کامل در درون خواهد یافت.

Jalaludin Balkhi Man Turfai Murgham 16
عشق عقل کل ما رقعه یی ، او صد دلیل آورده ، ما کرده استدلال ها .
بقول مولانا عقل هیچگاه بردوگانگی امر ذهنی وامر عینی فائق نمی شود، او می گوید چشم عقل دو بین است و آنچه را در واقع یکی است دو می بیند. تحلیل عقلائی واقعیت را بدو بخش تقسیم می کند و آنگاه نمی داند چگونه آن دو را با هم یکی کند.
عشق که اصل وحدت است بالاتر از عقل قرار می گیرد . عقل تفرقه و جدایی می اندازد ، حال آنکه عشق، نا متجانس راپیوند می دهد و جذب می کند و آن را با خود متجانس می سازد ، مولانا و بعضی از فلاسفه و عرفا ، معتقدند که عقل تنها مصلحت بین است ، و آلتی است در دست ” میل به زیستن ” و از این رو سنجش عمیق حیات و تأمل در ماهیت علم حضوری ما به زندگی قاصر است .

عقل جزوی عشق را منکر بود
گرچه بنماید که صاحب سِربود
زیرک وداناست، اما نیست نیست
تا فرشته لا نشد اهرمنی است
او به قول وفعل یار ما بود
چون بحکمِ حال آیی لا یود
لا بود چون او نشد از هست نیست
چونکه طوعاُ لا نشد کرهاُ بسی است
مولانا از دو نوع عقل سخن می گئید : که یکی از آنها را می توان از کتاب و آموزگار کسب کرد و در لوح ذهن ما محفوظ می ماند. اما عقل حقیقی از لوح محفوظ آسمان است که در قرآن کریم از آن یاد شده و تنها از” بخشش یزدان”
ممکن است به فردی برسد. مولانا معمولا اختلاف این دو را با اصطلاحات فلسفی عقل جزوی وعقل کلی بیان می کند . عقل جزوی ما تنها تا پای گور – تا دم مردن در این دنیا رامی بیند ، اما به عقیده مولانا ، عقل کل آفریده خدا و از انوار عالم معناست، وکدورت نفس و غبار انانیت در اکثر مردم راه را بر آن می بندد، حجاب نفس حتی اگر به نازکی مژه باشد چشم ما را بر دیدن حقیقت اشیاء بدان صورت که هستند کور می سازد. در نتیجه بیشتر ما تنها صاحب عقل جزوی هستیم، عقل جزوی را می توان با کسب علم تربیت کرد وسبب اختلاف عقل های مردم دنیا از همین است . اما همه ی ما نیازمند عقل کل هستیم که افراد دارای عقل کامل ، کامل العقل ، یعنی انبیاء واولیاء از آن برخوردار اند. و اینان عرشیان اند در کره خاک که خداوند چشم بصیرت ودیده سرِ بین به آنان عطا فرموده است. این عقل جزوی ، عقل این جهانی ، اگر عقل کامل آن جهانی نباشد ، ما را به گمراهی می برد.
جز صحبت عاشقان و مستان مپسند
در دل هوس قوم فرومایه مبند
هر طایفه ات بجانب خویش کشند
زاغت سوی ویرانه وطوطی سوی قند
منابع :

۱- مثنوی معنوی
۲- دیوان کبیر مولانا
۳- عرفان مولوی ، دکتر عبدالحکیم خلیفه
۴- مولانا : دیروز تا امروزشرق تا غرب، فرانگلین دین لوئیس،ترجمه حسن لاهوتی.
۵- پله پله تا ملاقات خدا : دکترعبالحسین زرین کوب
salam Alaikom wa Rahmatullah e 08
بست ویک جوزای – ۱۳۹۴ – هجری شمسی- بیست

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا