گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » هرمنوتيک و فهم نهايي ازمتن !
هرمنوتيک و فهم نهايي ازمتن !

هرمنوتيک و فهم نهايي ازمتن !

Said Yaqob Naweed Name31

هرمنوتيک در لغت به معناي تعبير و تفسير کردن است  مانند ديگر مسايل فلسفي ريشه در يونان باستان دارد ٬ هرمس نام يکي از خدايان يونان قديم و انتقال دهنده  زبان و خط از جانب خدايان بوده ٬ روش هرمنوتيک ٬٬ بيان کردن ٬٬ معلومات دادن ٬٬ و چگونه ترجمه کردن  يک متن  است  ٬ يعني فهماندن و فهم کردن متون شفاهي ويا کتبي با تمام خصوصيات آن مربوط علم  هرمنوتيک ميشود ٬ هرمنوتيک را بعضي ها به کلاسيک ٬ مدرن و پسامدرن هم تقسيم نموده اند اما ميشود در امتداد زمان هرمنوتيک را به  ٬ هرمنوتيک شلاير ماخر٬ که همان هرمنوتيک کلاسيک و تفسير يست ٬ هرمنوتيک مدرن هايدگر بدان هرمنوتيک هستي شناسي ميگويند  و هرمنوتيک دلتاي را روش شناسانه و بلاخره هرمنوتيک گادامر روش شناسانه و هستي شناسانه عموميت تقسيم کرد

gadamer and hermonitecus

اما هرمنوتيک انتقادي هابر ماس را هم نبايد فراموش کرد که تمرکز روي آزادي انسان و برقراري ديالوگ هاي اجتماعي درجهت ايجاد  تفاهمات اجتماعي دارد  ٬به هرحال  هرمنوتيک روشي ارتباط معنا٬٬ و فهم٬٬ را مورد ارزيابي قرار ميدهد٬ که مفسر  با درک و فهم درست معاني لغات٬ ارتباط زماني و مکاني  با زمان ومکان  ايجاد متن و يا اثر صامتي که با يد گويا شود  برقرار مينمايد ٬ و با پيش فهم هايش يک طرف قضيه قرار ميگرد٬ زيرا  متن تحت شعاع  شرايط و افق  زماني  مفسر مورد ارزيابي ميگردد يعني ابهام که بين افق ديد  مولف و مفسر وجود دارد از طرف مفسر تفسير ميشود  تا اين ابهام و ناهمانگي را هماهنگ سازد ٬ وديگر اينکه هرمنوتيک بحث فهم زبان را مطرح ميکند و ارزش اساسي براي درک و فهم بهتر نياز به فهم واژه ها و معاني آنهاست ٠

Hermonetics 01

بحث محوري هرمنوتيک فهميدن است  

ما ميخواهيم در مورد هرموضوع بفهميم ٬اما هرمنوتيک رويشست که خود فهم و فهميدن را ازابعادمختلف بخصوص با علم نشانه  شناختي مورد مطالعه قرار ميدهد  هرمنوتيک که بدان علم روش تفسير هم ميگويند ٬ ارتباط  دوجانبه بين متن و خوانند ه ايجاد و آنرا به ارزيابي ميگرد  ٬ متن تاثير برخواننده  و پيش فهمهاي وي گذاشته ٬افق ديد تازه به مفسرايجاد ميکند ٬ هرمنوتيک دراينجا بسنده نميکند ٬ به مثابه علم روش شناختي مفسر و شرايط زندگي وي و اثرات محيطي در چگونگي شکل گيري باورهاي وي موثربوده را هم  به ارزيابي ميگرد ٬ فهم مربود به درک شرايط تاريخي مفسر وذهنيت وي است ٬ که بگونه يک رويداد در ذهن وي از زمان و مکان وپيش فهمهاي عصر و درک تاريخي وي مايه ميگرد٬ دريافت هرمفسر مربوط و منحصر به درک خود وي است و به تعدادمفسر تفسير از يک متن وجود دارد ٬ باور دلتاي اين بود که هرمنوتيک هميشه  بر  روش شناسي و نوع از هستي شناسي متکيست   ٬ روش شناسي وعلوم انساني با روش علوم طبيعي فرق ميکند علوم طبيعي تبييني و تجربيست که بايد شناخت و اما  علوم انساني را بايد فهميد ٬ اما براي شناخت طبيعت بايد قوانين آنرا کشف کرد٬ بگونه مثال کامپيتر با هوش سريعي تر ودقيق ترازانسانها  حوادث و تغيرات طبعيي اطلاع رساني ميکنند اما  فهم از هستي ندارند ٬ عالم طبيعت در پي کشف و بکار گير ي  قوانين طبيعت است ٬ اما عالم علوم انساني در پي فهم معناي و معنا بخشيدن به  زندگيست ٬ هرمنوتيک هم در پي فهم معناي زندگيست چون از ديد هرمنوتيک  فهم زندگي در خود زندگي نهفته است٬ انسان  با فهمِ  معناي  زندگي ٬ در حقيقت خود را  فهم ميکند٬  در علوم انساني انسان جدا از موضوع  زندگي نميکند ٬ بيننده نيست بلکه خود گرداننده  موضوعات  و تحقيقات  علوم انسانيست در موجوديت انسان است که بخش مختلف زندگي و معرفتهاي مختلف با هم پيوند اورگانيک  کسب ميکنند ٬ اين فهم معناييي انسان است که بين طبيعت وما وراء طبيعت پيوند و رابطه ايجاد ميکند ٬ تجربه ها  وارد زندگي ما نميشود بکله خود زندگي تجربه تاريخي وزمانيست ٠

Hermonetic Chist01

نکات کليدي در شيوه هاي فهم هرمنوتيکي

براي درک هر متني يک پيش فهم ضرورت است هيچ مفسربدون پيش فهم  هيچ متني را فهم و تفسير نميتواند ٬ اما هنر مفسر دراينست که  با پيشفهمها طوروارد متن ويا يک اثر شود وارتباط با متن برقرار نمايد تا به مراد و هدف محوري متن دست يابد٬ نه اينکه ديدگاه ها خود را برمتن تحميل کند ٬ ديگر اينکه انگيزه مفسر از  ورد درمتن بايد روشن شود که با کدام انگيزه وارد متن شده  و مراد اش از فهم متن چيست؟  نه اينکه مفسر فهم معنايي وانتظارات خودش را بجاي انتظار ومراد مولف تعريف کند٬ چنانچه اکثر مفسران اززبان خدا و پيامبر چنان نقل قول ميکنند که گويي خود در عصر نزول حضور فزيکي داشته اند٬ درحاليکه مراد مولف را بايد کشف کنند  ٬ يعني مفسر بايد افق ديد خود را با مولف هماهنگ سازد نه اينکه افق ديد خود را هدف مولف تفسير کند ٬ شرايط زماني و مکاني مولف را با شرايط زماني ومکاني وخصوصيات تاريخي زمان خود به مقايسه گيرد و تا بتواند خود را درفضاي ديد مولف برساند و حتي ديدگاه هاي خود مفسر نبايد حجاب دربرابر فهم بهتر متن براي خود مفسر  قرار گيرد٬٠هيچ تفسير بدون درک وفهم  مسله محوري و رهبردي متن صورت نميگيرد ٬ وبراي رسيدن  به اين نقط که مفسر بتواند محور اصلي ورهبردي متن را دريابد بايد ازجهان  خود اش بيرون آيد و درحد ممکن  وارد جهان مولف گردد و طورارتباط از طريق متن با مولف ايجاد کند که افق معنايي رهيافت هاي اش با هنجارها و معيار هاي رهبردي مولف هماهنگي پيدا کند٠

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا