گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » نیازبه نیایش ازمنظر عقل ودین
نیازبه نیایش ازمنظر عقل ودین

نیازبه نیایش ازمنظر عقل ودین

deljo Hosenie name 16

و اذا سَئلک عِبادی عَنّی فَانی قریبٌ اُجیب دَعوه الداع اذا دَعَانِ

یکی از وسایل ارتباط بندگان با خدا مسئله دعا و نیایش است و می فرماید : هنگامی که بندگانم از تو در بارهء من سئوال کنند بگو من نزدیکم : البقره – آیه۱۸۶ –

پیوسته بگذشته “

آب کم جو تشنگی آور بدست

تا بجوشد آبت از بالا و پست

هر که جویا شد بیابد عاقبت

مایه اش درد است واصل مرحمت

رحمتم موقوف آن خوش گریه هاست

چون گرست از بحر رحمت موجهاست

هر که او بیدار تر پر درد تر

هر که او آگاه تر رخ زرد تر

چون خدا خواهد که مان یاری کند

میل ما را جانب زاری کند

پیش حق یک ناله از روی نیاز

به که عمری بی نیاز اندر نماز

ای خدا زاری زتو مرهم زتو

هم دعا از تو اجابت هم زتو

مثنوی معنوی

دعا و نیایش ، آموزش عالی ترین مسائل اخلاقی و عرفانی و اعتقادی است و دعا یک نوع جهان بینی عمیق و لطیف و مفید است .دکتور الکسس کارل می گوید :نیایش در مرحله عالی ترش از سطح درخواست وعرض حال بالاتر می رود،انسان در برابر خداوندگار هستی ، نشان می دهد که او را دوست دارد، نعمتهای اورا سپاس می گذارد و آماده است تا خواسته های اورا – هرچه باشد انجام دهد . در اینجا نیایش به صورت یک سیر روحانی و مکاشفه درونی در می آید . خداوند متعال برای رسیبدن به اهداف  مقطعی و مادی ، علل و اسبابی قرار داده است که بشر نا گزیر باید مقدمات را طی کند تا به نتیجه برسد ، به عبارت دیگر (دنیا) دار علل و اسباب است . سخن گفتن با محبوب و راز دل گشودن برای آنان از همه دنیا عزیز تر است .نیا یشگران واقعی ، دعارا به منظور پاسخ به نیاز ذاتی و فقر وجودی انجام می دهند . از تضرع و ابتهال و ارتباط با حضرت حق لذتی وصف ناپذیر می برند .تمام موجودات به زبان حال ، خدا را می خوانند ، خصوصا موجودات زنده در حال اضطرار به زبان خود دعا میکنند .«دعای تکوینی» یعنی همه موجودات به زبان طبیعت و هستی خویش ، که جز فقر دل چیزی نیست ، از خداوند هستی بخش یاری می جویند ، هر موجودی به میزان استعداد و ظرفیت ، فیض، از خدا طلب می کند .که آیه مبارکه 🙁 یسئله من فی السماوات والارض کل یم هو فی شأن ) اشاره بدین حقیقت است .

همه هستند سر گردان چو پر گار

پدید ارندهء خود را طلبکار

alex karil 29

دکتور الکسس کارل می نویسد : حقیقتا چنین به نظر می رسد که احساس عرفانی ، جنبشی است که از اعماق سرشت ما سر چشمه گرفته و یک غریزه اصلی است ، این احساس بخش بسیار مهمی از هستی ماست که ما اجازه داده ایم به ضعف گراید و غالبا به کلی نابود شود.وباز می گوید : دعا مانند غذا یکی از نیاز های ضروری انسان است ، که از عمق جان انسان سر می کشد و روح را در یک حرکت تکاملی به طرف کانون معنوی جهان به پرواز در می آورد .”دعا و تضرع در مقابل معبود واقعی در نهاد جان و فطرت انسان گذاشته شده است . انسان پیوسته مایل است از گناهان توبه کند و از قصور و تقصیرات عذر خواهی نماید ، چنین فردی هرگز نا امید نمی شود و تا آخرین نفس با امید و نشاط با خدا سخن می گوید ، به عبارت دیکر دعا مبادله عشق و پیام است .اصولاً بشر میل شدیدی دارد که در برابر معبودش به راز و نیاز و عذر خواهی از تقصیر بپردازد ، و حدیث درد و فراق را با او در میان بگذارد شکایت و گلایه کند از بی وفایی ها، از مکر ها و فریب ها سخن بگوید و آلام درونی خود را بدین سان تسکین دهد .حقیقت دعا و نیایش به خالق زیبایی ، عظمت ، جهش به سوی کمال مطلق و علم مطلق و پرواز بسوی بی نهایت و معبود لایتناهی است .به عقیده دکتور الکسس کارل :” دعا و نیایش عبارت است از تضرع و ناله و طلب یاری و استعانت و گاهی یک حالت کشف و شهود روشن و آرامش درونی و مستمر دور تر از اقلیم همه محسوسات .”

نیایش های دکتر شریعتی :

“هر عبارتی که ظاهراً مخاطب آن خداوند باشد مصداق مناجات است “

خدایا! مرا همواره آگاه و هوشیار دار، تا پیش از شناخت درست و کامل کسی یا فکری مثبت و منفی قضاوت نکنم .

نیایش : خدایا! ترا بسیار سپاس می گزارم که دشنان مرا از میان احمق ها برگزینی ، که چند دشمن ابله نعمتی است که خداوند به بندگان خاصش عطا می کند.

نیایش : خدایا! جهل آمیخته با خود خواهی و حسد ، مرا رایگان ابزار قتاله های دشمن ، برای همله به دوست نسازد .

نیایش : خدایا! در روح من اختلاف در انسانیت را با اختلاف در فکر و اختلاف در رابطه با هم میامیز ، آنچنان که نتوانم این سه اقنوم جدا از هم را باز شناسم .

نیایش : خدایا : خود خواهی را چنان در من بکش که خود خواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم .

نیایش : خدایا ! به من تقوای ستیز بیاموز تا در انیوه مسئولیت نلغزم و از تقوای ستیز ممنونم .

نیایش : خدایا! مگزار که آزادی ام اسیر پند عوام گردد . که دینم در پس وجه دنیایم دفن شود .. . که عوام زدگی مرا مقلد تقلید کنندگانم سازد . که آنچه را حق می دانم بخاطر اینکه بد می دانند کتمان کنم .

نیایش : در نومیدی .. رفتن بی همراه .. جهاد بی سلاح .. کاری بی پاداش .. فداکاری در سکوت .. مناعت بی غرور .. عشق بی هوس .. تنهایی در انبوه جمیعت ، و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند روزی کن .

نیایش : خدایا! آتش مقدس شک را آن چنان در من بیفروز تاهمه یقین های را که در من نقش کرده اند بسوزد . و انگاه از پس توده های این خاکستر لبخند همواره بر لبهای صبح یقین شسته از هرغباری طلوع کند .

نیایش : خدایا! مرا از چهار زندان بزرگ ، انسان ، طبیعت ، تاریخ و جامعه و خویشتن ، رها کن تا آنچنان که توای آفردیگار من ، مرا آفریدی ، خود آفریدگار خود باشم ، نه که چون حیوان خودرا با محیط که محیط را با خود تطبیق دهم .

نیایش : خدایا! به من زیستی عطاکن که در لحظه مرگ بر ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهوده کیش سوگوار نباشم .

نیایش : خدایا! این خرد خورده بین حساب گر ، مصلحت پرست را که دو شاه بال ، هجرت از “هست” و معراج به “باشد” م ، بندهای بسیاری می زند،رادرزیر گام های این کاروان شعله های بی قرار شوق،که درمن شتابان می گذرد، نابود کن 

نیایش : خدایا! مرا از نکبت دوستی ها و دشمنی های ارواح ، حقیر ، در پناه روح های پرشکوه ودل های همه ی قرنها از گیلگمش تا سارتر واز سیدارتا ، تا حضرت علی واز لوپی تا عین القضات پاک گردان .

نیایش : خدایا ! این کلام مقدس را که به روسو الهام کرده ای هر گز از یاد من مبر : ” من دشمن تو هستم ، اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فداکنم “

نیائیش

خدایا ! در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند مرا با نداشتن و نخواستن رو ئین تن کن .

خدا یا ! به هرکه دوست می داری بیاموز که : عشق از زندگی کردن مهمتر است وبه هر که دوست می داری بچشان که دوست داشتن از عشق برتراست .

خدایا ! مرا از همه فضایلی که به کار مردم نیاید محروم ساز، وبه بجهالت وحشی مصارف لطیفی مبتلا مکن که در حدیه ی احساس های بلند و اوج معراج های ماوراء ، برق گرسنگی در عمق چشمی و خط کبود تازیانه را به پشتی نتوانم دید 

نیایش : بگو که یک پدیده مادی به همان اندازه که خدا را معنی می کند که یک پدیده غیبی ، در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت ، و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخوهد آمد .

خدایا! به من بگو تو خود چگونه می بینی؟چگونه قضاوت می کنی؟

خدایا! چگونه زیستن را تو به من بیاموز ،چگونه مردن را خود خواهم آموخات.

خدایا ! مرا از فاجعه پلید مصلت پرستی که چون همه گیر شده است وقاحتش از یاد رفته و بیماری شده است که از فرط عمومیتش هر که از آن سالم مانده بیمار می نماید .مصئون دار، تا به رعایت مصلحت حقیقت را ذبح نکنم .

منبع و مأخذ :

۱ – تفسیر شریف نمونه

۲ – مثنوی معنوی

۳ – آثار دکتور علی شریعتی (نیاتیش)

۴ – انسان موجودی ناشناخته – دکتور الکسس کارل

wasalam Alaykom wa Rahmatullah 29

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا