گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » نگاه فمینیستی به مسأله زن و انهدام اصل خانواده درجوامع مدرن غربی!
نگاه  فمینیستی به مسأله زن و انهدام اصل خانواده درجوامع مدرن غربی!

نگاه فمینیستی به مسأله زن و انهدام اصل خانواده درجوامع مدرن غربی!

 

women kiling in pakistan

               

                                                                                                                                                                             پدید آورنده : زهره شریعت ناصری

فمینیسم از واژه فرانسوی femme به معنی «زن» گرفته شده است. نام نهضتی است که از اواخر قرن نوزدهم برای تساوی حقوق زنان با مردان در اروپا آغاز شد و به تدریج در سراسر جهان گسترش یافت.

«سیمون دوبوار» فمینیست رادیکال عقیده داشت آزادی زنان هنگامی تحقق می یابد که آنان خود را از قید مادری برهانند!! خلاص کردن زنان از شر بیولوژی تولید مثل آرمان برخی از این گروهها بود. از این رو راههای مختلفی برای این خلاصی تبلیغ کردند. جلوگیری از بارداری به وسیله راههای متفاوت آن، سقط جنین و استفاده از تکنولوژی های جدید همچون IVF(آی وی اف) یا حاملگی خارج از رحم برای بچه دار شدن، پیشنهادهایی بود که از سوی فمینیسم مطرح شد و سرانجام این پیشنهادها نظریه ای بود که آرزو می کرد با پیشرفت علم ژنتیک روزی زنان بدون وجود مردان بتوانند بچه دار شوند. آن هم با قرار دادن اسپرم اهدایی در رحم هایی مصنوعی. این آرزویی بود که «سیمون دوبوار» در آن زمان کرده بود. او در کتاب جنس دوم احتمال این اتفاق را می داد که شاید زمانی همکاری مردان در تولید نسل غیر ضروری گردد. به نظر او دستیابی به چنین چیزی اجابت دعای زنان خواهد بود!

 Women Protest 

فمینیست ها برای رسیدن به خواسته هایشان خواستار حقوقی شدند که بعدها منجر به سقوط و از میان رفتن خانواده گردید. مهد کودک های 24 ساعته، تجویز سقط جنین، فرصت های برابر شغلی و … آرمان های آنان بود. در جستجوی دستیابی به این شعارها زنان عملاً از مادری، خداحافظی کردند و چون طبق عقیده آنان «زن انسان مستقلی است که دارای غرایز و حق لذت است و از آنجایی که روش جلوگیری از بارداری به طور صد در صد وجود ندارد پس رابطه جنسی نمی تواند کاملاً از تولید مثل جدا گردد، مگر آنکه آنان نیز حق سقط جنین را به دست آورند.» ارائه طرح مجاز شدن سقط جنین راهی بود برای آزادی هر چه بیشتر زنان.

برابری و تساوی زن و مرد در تمامی شئون آرمانی بود که فمینیسم در سر داشت تا با ابزارهای مدنظر خود اجرایی شدن آن را در اجتماع تضمین کند. «جان استوارت میل» می نویسد: «آنچه در حال حاضر سرشت زن نامیده می شود چیزی اساسا مصنوعی است که در نتیجه سرکوب بعضی از ابعاد و تحریک غیر طبیعی سایر ابعاد ایجاد شده است»

یعنی چیزی که زن را زن می کند بیولوژی باروری اوست. حتی برخی از فمینیست ها پا را فراتر نهادند و قائل شدند که آنچه زن را زن نگه داشته حاصل نگاه تفاوت زیستی او با مرد است. بنابراین قائل شدند به اینکه چه ضرورتی دارد که از رحم زن فرزند تولید شود. وقتی بتوان از طریق پیشرفت علم ژنتیک فرزندان را خارج از رحم زن تولید کرد دیگر طبیعت زن، زنانه باقی نمی ماند در نتیجه نقش طبیعی زنانه و مردانه از بین می رود و یک موجود انسانی باقی می ماند که نمی توان گفت زن است، بلکه او انسان است»

آرمان فمینیسم و گروههای آن، گاه مشترک و گاه متفاوت است. مجال بحث در این زمینه نیازمند فرصتی مفصل است. اما چیزی که نوشتار حاضر مصمم است بدان بپردازد تأثیر بدی است که این جنبش و اندیشه های آن بر زنان گذاشته و آینده ای تاریک را برایشان رقم زده است.

Fimenism and 2 Face

فمینیسم امروزه مدعی خواسته های جدید و آرمانخواهایی اغلب تندروانه در حیات اجتماعی و سیاسی است.

نهضتی است که علیه سنت ها و ارزش های سنتی سر برآورده و به گونه ای دیگر زن بودن زنان را به رخ کشیده و علی رغم ادعایی که دارد (احقاق حقوق زنان) شخصیت حقیقی زن را از میان برده و او را در برزخ زن یا مرد بودن معلق گذاشته است. زن بودن و چگونه بودن بازی نوینی است که فمینیسم پایه های آن را در ذهن و جسم زنان کاشته و بسیاری از زنان با چشمانی بسته تمام زوایای آن را پذیرفته اند و وعده های آن را حقایقی تصور کرده اند که گویا امید رهایی از نقش های همیشگی زنانه در آن است.

فمینیسم به زنان آموخت آمیزش جنسی به جای پیوند مداوم یعنی اسارت و عبودیت در مقابل مرد؛ چون از وابستگی زن به مرد حکایت می کند و این وابستگی انگیزه ای است برای مطیع و رام شدن او. بدین خاطر در این سبک اندیشه به مردان هیچ اعتبار و اعتمادی نیست؛ زیرا با پذیرفتن هر درخواستی از آنها زن، گامی به سوی اسارت بیشتر طی می کند.

فمینیسم به زن آموخت که رابطه اش با مرد، آینده ای جز تضییع حقوق فردی، شخصیتی، اجتماعی و … نیست. بدین خاطر ترس زن از برقراری رابطه با مرد در چهارچوب ازدواج فراوان است؛ زیر در دل دادن به مرد مردد است و اگر هم دل داد به آینده نامعلومی می اندیشد ـ مردش بر او مسلط خواهد شد و هیچ حقی از او را عملاً به رسمیت نخواهد شناخت ـ

we can Do alles

زن غربی که اندیشه و آرای فمینیسم بر او غالب شده رابطه با مرد را یا نوعی کسب منفعت فرض می کند،یعنی عشقش حسابگرانه است و یا این ارتباط را بر مبنای قربانی کردن همسرش بنا می کند. ارزش پیوند با مرد برای زن امروز که با فمینیست هم عقیده است صرف فرزندآوری است آن هم اگر اعتقادی به این مقوله داشته باشد که در این صورت این ویژگی مختص زن است، بنابراین چندان مورد توجه نیست.

سردرگمی اساسی که فمینیسم در زنان ایجاد کرد کم شباهتی بین زن امروز با زنان اجداد اوست. زن امروز خود را از مادر و مادربزرگش متمایز می داند و مطمئن است که آنان در زمان خود در گزینش نوع زندگی خویش به خطا رفته اند و اصلاً گزینشی در کار نبود، بلکه بدون خواست خود در دام مردانی گرفتار آمده اند که از زن جز تمکین، کلفتی و بارداری تعریف دیگری ندارند. این زن با این سبک فکر دیگر کسی را شایسته همسری نمی داند و اصل همسری را نیز نمی پسندد. اگر هم بخواهد همسری انتخاب کند به خاطر رفع نیاز موقت است. نه اینکه بخواهد به طور دائم و سنتی در خانه مردی ادای وظیفه کند!

ایجاد «رقابت» با مرد در رفتار، ارزش ها، حرفه و اساسا سبک زندگی مهم ترین ره آورد فمینیسم است. حس رقابت در زن او را به صورت جنگجویی در می آورد که همیشه آماده نبرد است. او می خواهد «بهترین مرد» باشد؛ زیرا درک تفاوت ها در سطح وسیع برایش مفهوم ندارد. اصلاً به دید او مرزی بین زن و مرد نیست تا بخواهد به زنانگی فکر کند؛ زیرا اساسا در تفکر فمینیستی تفاوت ها غالبا از نوع نگرش جامعه به زن و مرد است نه تفاوتی طبیعی و خدادادی.

اندوه وامانده

طی داد و قلل های فمینیسم زنان تا حدودی قدرت یافتند که لااقل وجود خود را به گونه ای اثبات کنند؛ ولی در گیرودار اثبات هویت به انحراف در هویت مبتلا شدند و به کلی هویت زنانه خود را از دست دادند. این قدرت می توانست در خدمت زنانگی در آید؛ ولی به نظر می رسد پیش از آنکه در خدمت زن باشد، زنانگی اش را از ریشه زد و او ماند و «حسرت مرد بودن» بر دل او. فمینیسم زن و مرد را در مقابل هم قرار داد و از آن برای آنها رقیب ساخت. در سایه این تفکر رابطه زن و مرد رابطه ای دو طرفه نیست. پس درک دو جانبه را هم نمی توان انتظار داشت. در این تفکر، زن و مرد دو خط موازی در نظر گرفته می شوند که به هیچ وجه نمی توانند و نباید به هم برسند.

Feminesm is

جنبش زنان مرزهای زنانگی و مردانگی را تقریبا محو کرد و چنین وانمود کرد که متشخص بودن یعنی چون مردان سهل الوصول بودن. منتهی نه در زندانی به نام خانواده و قراردادی به نام ازدواج. معیارهایی که روزگاری برای مرد و زن و جامعه اش ارزش محسوب می شد دیگر فاقد اعتبار است. حتی طبق این عقیده شاید متشخص بودن یک زن با همان ارزش های پذیرفته شده سنتی (مهربانی، ملایمت، دیگرخواهی و …) برای او موانعی هم ایجاد کند.

چیزی که امروز اساسی به نظر می رسد و فمینیسم از گفتن و ابراز کردن آن طفره می رود، ارزش زن به عنوان انسان است. فمینیست به گونه ای دیگر در صدد است به اجبار به مردم جهان زن بودن زن را بفهماند؛ ولی با سر و صداهایی که بر پا می کند بیشتر خواهان جلب نظر است.

زنان در این مرحله می خواهند به ارزش هایی که مردانه خوانده می شود دست یابند، ولی جامعه مردان و اساسا اجتماع از پذیرفتن این نظر معذور است.

فمینیسم می گوید تمام «ارزش های کهنه» از مد افتاده و نتیجه ای برای زن ندارد. ولی به نظر می رسد با از بین رفتن ارزش های زنانه (وفاداری، صداقت، مهربانی دیگر دوستی و …) بنیان خانواده فرو ریزد. چون مهم ترین رکن این بنیان، زن است و اوست که از ازل تا ابد صفت دیگرخواهی در او نهاده شده است. کسی که فرهنگ یک ملت را می سازد زن است، کسی که فرزندانی صالح پرورش می دهد، زن است، کسی که آرامش به ارمغان می آورد زن است و این همه در خانواده ای ساخته می شود که زن، مادر است و مهربان، همسر است و فداکار. امروز زن با پذیرفتن خواسته های فمینیستی به راحتی از شوهر جدا می شود و با اندک مشکلی فرزندان را به امان خدا رها می کند تا به کام دل برسد؛ چون فردگرایی به او می گوید: «به فکر خودت باش و در اکنون زندگی کن.»

تفکر فمینیستی به زنان امید داد که به حساب خواهند آمد، از این پس جامعه به گونه ای دیگر به آنان نگاه خواهد کرد، عزتمند خواهند شد. به زندگی آنان معنا خواهد بخشید و … اما با گذشت 150 سال از جنبش زنان در کشورهای اروپایی و آمریکایی و انتشار آرمان های آنان به کشورهای دیگر بحران های متعددی را برای زنان و جامعه آنان به ارمغان آورد.

تحفه درویشانه آن به فراموشی سپردن «ارزش زنانه» است. همان چیزی که امروز زنان غربی در حسرت آن می سوزند.

از این رو پاره ای از فرهنگ ایدئولوژیک خود را کنار گذاشته اند و قایل به تغییر ساختار فرهنگی ـ ایدئولوژی جامعه شدند طوری که نمی دانند چه مقدار از شعارهای فمینیستی را بپذیرند، بنابراین کمی از اصل خویشتن دور افتادند. صدای آواز فمینیسم و آزادی خواهی آنان از دور بسیار خوش می نمود لذا زن شرقی را هم به خود جلب کرد. ولی زن غربی که در معرض صدای آن قرار داشت از رویکرد فمینیستی آن به ستوه آمده خواهان برگشتن به روال گذشته؛ اما تعدیل شده اش است.

اینکه بر زنان در ادوار مختلف تاریخی ظلم های فراوانی شده محل شک نیست؛ اما از دیگر سو تمام راهکارهایی که فمینیسم جلوی زنان قرار داد نیز مرهمی بر درد دیرین زنان نیست. روزگاری «ژان ژاک روسو» می گفت: «زن طبیعتا ضعیف است و ایده های خود را در حدی

وسیع بسط نمی دهد اگر زنان از نابرابری قوانین ساخته مردان شکایت کنند مرتکب اشتباه می شوند. این نابرابری را مردان ایجاد نکرده اند و به هیچ وجه نتیجه تعصب صرف نیست. بلکه نتیجه خرد است.» او معتقد بود تحصیلات زنان باید جنبه عملی داشته باشد؛ زیرا ابداع و ابتکار از عهده آنها خارج است. «روسو» و برخی دیگر از فلاسفه و اندیشمندان چنان زن را تحقیر می کردند که گویا زن موجودی است که خارج از کره زمین بر زمین سقوط کرده و حقی از مردان را تضییع نموده است. او معتقد بود وظیفه زن فقط خشنود ساختن مرد است از این رو هدف آنان از آموزش باید توجه کردن به مردان باشد.

در نظر او زن فقط به خاطر مرد به وجود آمد یعنی برای این خلق شد که پسند مرد قرار گیرد و از او اطاعت کند. در دید او آنهایی که از مساوات زن و مرد طرفداری می کنند چرت می گویند.

روزگاری چنین بود که بسیاری از بزرگان علم و فن در غرب حقارت را موروثی زن می دانستند. امروز نیز آرمان ها و شعارهای زن گرایانه از سویی دیگر زنان را به بیراهه کشانده و در حق آنان ظلم روا داشته است

 

نواندیشی محلی برای بیان دید گاه های متفاوت است لزومأ آنچه که از این تارنما انتشار می یابند مواضع نواندیشی نه میباشند.

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا