گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » نقد دين سياسي ٬ ايدولوژيک !
نقد دين سياسي ٬ ايدولوژيک !

نقد دين سياسي ٬ ايدولوژيک !

Said Yaquob Navid Namm 14

عزيز خوانده گرامي ! دين و دينداري دراجتماع و  قلبهاي  مردم ما جايگاه ارجمند دارد تصور نشود که صاحب اين قلم در مخالفت با اين پديده مقدس وخدايي قلم براشته ٬ نه من  چنين قصد ندارم و سخت مخالفم با کسانيکه به باورهاي پاک مردم  بي حرمتي ميکنند ٬ اما اينجا بحث کاملا بيرون ديني ٬سياسي و اجتماعيست ٬ دراين جستار انگشت روي مفاهيم گذاشته شده  که سخت  نيازمند  دقت و کنکاش خرد مندانه است اما متاسفانه در افغانستان بدان بسيار کم پرادخته  شده٠ همه ميدانيم که دوران جنگ سرد بسترخوبي بود براي  رشد اسلام سياسي ايدولوژيک٬ پاراديم ايدولوژي اسلامي در مقابل کنش هاي ايدولوژي مارکسيسم  بگونه واکنشي شکل گرفت ٬ اقبال محمد عبده ٬رشيد رضا ٬حسن البنا ٬ سيد قطب ٬ مودودي٬ بازرگان وشريعتي٬ مطهري شخصيت هاي بودند که درتاريخ معاصر در شکل دهي مبارزات ايدولوژيک اسلامي نقش اساسي را بازي نمودند آنچه از اين بزرگان دردست داريم ٬ همه مفاهيم ناب وارزشي براي چگونه مبارزه کردن و مقاومت کردن است ٬ نه طرح چگونه ساختن وتداوم يک نظام ٬ همه درمورد تحقق آرمان شهر يامدينه فاضله گفتند ونوشتند٬ اما ميکانيزم  رسيدن به مدينه فاضله را هيچکس اراهه نکرده٬ چون ايدولوژي نظام سازنيست ٬ بلکه نظام برانداز است ومحور اصلي بحث ما روي همين نقط ميچرخد که نميشود تنها با ايدولوژي ديني بسوي نظام سازي  ايده حال رفت٬  چون اخير اين  جاده بسته هست و نتيجه هم جز رسيدن  به ديکتاتوري  ديني نخواهد داشت   زيرا ايدولوژي ديني باورهاي هماهنگ و تدوين شده يست که بدون درنظر داشت واقعيتهاي موجود در جستجو ارمان هاي مطلوب است ٬اما موضع علم بيطرفانه است ٬  تمدن موجود وديموکراسي کنوني درجهان محصول دست آورد هاي تجربي و علمي بشراست نه رهاورد هاي  ايدولوژي هاي مختلف ٠

Fahd and Daesh 14

 واما چرا دين ايدولوژي شد؟  دوران جنگ سرد دوران شگوفايي اسلام ايدلوژيک بود که انگيزه هاي بزرگ وخوابهاي شرين براي مسلمانان به وجودآورد٬ اسلام قناعت و مصلحت  به اسلام مبارزه ٬شهادت ٬ عدل وقسط مبدل شد٬ ديگر رويکرد هاي ديني نه افيون بلکه انگيزه خون وشهادت بودند ٬  پيروزي خون برشمشير و تداوم مبارزه وپيام خون براي همه عصرها ونسلها درسرلوحه مبارزات مسلمانان جهان قرار گرفت وطي سالهاي اخير کلاً نهادينه شد٬ وحتي شريعتي  کسي بود که هيت هندسي  سيستم فکري اسلام ايدولوژيک  را ترسيم  نمود وي در دوران زندگي  پرباراش توانست جهش عظيم و موج بزرگ ودشمن ستيز دردوران جنگ سرد دروسط افکار شرق وغرب منحيث خط سوم ايجاد کند٬  اين موج بنياد براندز چيزي نبود مگر تبديل اسلام  تاريخي فرهنگي به اسلام ايدولوژيکي ٬ که سبب پيروزي انقلاب ايران و ايجاد نهضت فکري همه گير بخصوص دربين نسل جوان جامعه ايران ٬افغانستان ٬ترکيه  و کشورهاي عربي گرديد چنانچه اثرات آن تا به امروز درحلقات مختلف کشورهاي اسلامي وجود دارد ٬پيروزي انقلاب ايران راهيچ  محقق وکارشناس نميتواند از تاثيرگذاري نقنش وافکار شريعتي جدا بداند با وجود يکه روحانيت حاکم در اين مخالف اين نظر است ٬ اما اسلام سياسي در بين جامعه تسنن بسيار افراطي ظهورکرد که نمونه آن طالبان ٬ القا عده و ازهمه  خطرناکتر حکومت اسلامي  يا داعش است ٠به گفته داکترسروش ( دين مرامنامه است که به مامياموزد که خدا نييستم ٬ انسان که  خودش را خدا نميداند  ٬ سياست اش سياست بندگان ٬ است نه سياست خدايان ٬ حکومت اش حکومت بندگان است نه خدايان ٬ اخلاق اش از بندگان است نه از خدايان ٬ از نظر بنده  ايدولوژي  مرامنامه انسانيست که  خود ش را خدا ميداند )

Deen Muramnamay ast ke Meamozanad  Soroosh 14

قرار که گفته آمد رسالت و دعوت ايدولوژي چگونه مبارزه کردن وبرانداختن  است اما  نظام سازي مربوط به برنامه ريزيهاي علمي ٬ اقتصادي وسياسي يست ٬از سوي ديگر همه ميدانيم ساختن يک نظام درشرايط کنوني درجهان مدرن بدون  رهاوردهاي تخصصي و برنامه هاي علمي ممکن نيست  تمام مولفه هاي ساختاري نظامهاي مدرن کنوني موازي با دست آورد ها ي علمي روز بناء يافته که نميشود آنها را با بايدها ونبايد ها وشرايط از قبل تعين شده ايدولوژيک رقم زد٬صاحبان حکومتهاي ايدولوژيک  بخصوص ايدولوژي ديني نميتوانند  وارد گفتمان سياسي با جهان متمدن شوند واگر داخل هم شوند به بم بست ميرسند  چون شيوه  هاي سياسي و علمي روز با شيوه هاي  ايدولوژي اسلامي تفاوتهاي  بنيادي  دارد ٬ در ديمکراسي  چگونه راحت زيستن مطرح هست  اما در ايدولوژي حرف ازچگونه بايد زيستن است٬  مقدمات  شعار چگونه بايد زيستن ايدولوژيک  با مقدمات وشکل گيري نظامات اقتصادي ٬ اجتماعي و هنجار هاي سياسي جهان متمدن امروزي هماهنگي ندارد و در زمينه کدام دکترين تطبيقي  مورد قبول هم  تاهنوز اراهه نگرديده ٠ 

karl Popar wa Democracy 14

 پوپر :  دموكراسى را حكومتى مى‏داند كه مى‏توان بدون خونريزى از شرش خلاص شد، و ديكتاتورى را حكومتى مى‏داند كه جز به وسيله انقلاب امكان رهايى از آن نيست، و سپس مى‏گويد اگر كسى دومى را دموكراسى و اولى را ديكتاتورى نام دهد، او طرفدار اولى است و لو اينكه نامش ديكتاتورى باشد. گرچه  ديمکراسي  هم انواع واقسام متعد دارد که پرداختن به هر کدام از موضوع  و حوصله اين مقاله کوتاه خارج است٬ اصل عمده در ديمکراسي  مشروعيت حکومت و قوانين بر مبناي خواست و اراده آزاد مردم است٬که مردم را برسرنوشت شان حاکم ميگرداند  در ديمکراسي  از طريق راي آزاد   قدرت به رئيس دولت انتقال ميابد ٬و درتوزيع قدرت تنها ديمواکراسيست که جلو خطا ها بشري  وتمرکز قدرت بردست يک فرد ويا يک گروه را برمبناي عقلانيت جمعي ميگرد٠ امروزکه  در پايان جنگ سرد قرارداريم ديگر از جهان دوقطبي خبرنيست  ٬ جهان بسوي گلوباليزم و اقتصاد مشترک  به پيش ميرود٬ سياست ها و ديپلماسي  دوران جنگ سرد کنار گذاشته شده٬  کشور هاي جهان دارند روي موازين  حقوق بشر و ديموکراسي محورهاي جديد واستراتيژيک  جهاني را ايجاد ميکنند  ٬ پس در يک چنين شرايط  بايد  قرائتهاي هاي متوازن ٬ مدني و متناسب از دين درهماهنگي  با شرايط پشرفته کنوني اراهه گردد٬ ديگر خشونت ومبارزه طلبي را حل نيست ٬ اما ايدولوژي ديني نميتواند در مقابل  پيروان ديگر اديان در جامعه ديد مشترک داشته با شد ٬ بايد تمام مسلمانان به گفته داکتر سروش ٬ درک کنند که دين  بغير از معرفت ديني ماست٬ پس هرچيزرا که بشر از دين اراهه کند قرائت بشري از دين خواهد بود ٬نه عين دين و نه يگانه حقيقتي ديني ٬ حقيقت دين آنست که در فطرت تمام انسان هاي نهاده شده ديگر هرچه هست قرائت بشري از دين است ٠  اگر ديروز ميگفتند  که  دين ما  ايدولوژي ماست  ٬ اين حرف هم حرف بشري  بود نه حديث ونه آيت  امروز اگربگويم زندگي با همي و برمبنا عقلانيت  وديمکراسي شيوه  درست حکومتداري است  حرف يست  که برمبناي منطق زمان  و استدال عقلي  بناء يافته که هيچ ممانعت  ديني ندارد٠   جدايي دين از سياست ٬ حرف ضد ديني نيست ٬ دين در اين عرصه  صامت است ٬ هدف ماهم تبين پارادوکس اسلام سياسي  ايدولوژيکي با حکومتداري مدرن و پيشرفته  امروزيست ٠ جدايي دين ازسياست يک بحث کاملاً بيرون ديني ٬سياسي واجتماعيست که هيچ  تناقض با باورهاي ديني وفطرت ديني ما ندارد طرح عدم جدايي دين از سياست بمراتب مشکلتر وغيرعملي تراز جدايي آن از سياست است ٬زيرا گزاره هاي دين سياسي  با گزاره و مولفه هاي سياسي روز همخواني ندارد ٬ دين خدايي وآسمانيست ٬ اما  سياست  بشري وزميني ٬ دردين تعبد  وهمچنان تقليد از سيرت پيامبر است٬ درسياست تفکروتصميم درجهت حفظ منافعست ٬ دردين همه چيز بخاطر رضاي خداست ٬درسياست همه چيز درخدمت منافع فردي ويا جمعيست ٬دردين عشق به خداست٬  درسياست عشق به قدرت است ٬ دردين همه چيزدر آخرت برپيشگاه خداوند برميگردد ٬ در سياست همه چيز در  دنيا به پشگاه مردم ٬ دردين  احکام ودساتير خدا درهمه زمانها ومکانها  نافذ است٬  اما در سياست همه چيز وابسته  بزمان  ومکان وبرمبناي منافع يست٬ ارزشهاي ديني  ثابت است ٬ اما ارزشهاي سياسي متغيراند٬ هر گاه دين را سياسي کنيم ٬ دساتير حاکمان سياسي  درسيماي دساتير ديني مبدل به دکتاتوري ديني ميشود ٬ دين خدا  آله فشار بدست  صاحبان قدرت ميگردد ٬ بشر در جايگاه خدا قرارگرفته حکم صادر ميکند٬ قرائت حاکمان سياسي ازدين  قرائت غالب درجامعه و جايز الاجر قرار ميگرد ٬ چنانچه درطول تاريخ حکومت هاي ديني  بدون ايدولوژي ديني هم همينگونه عمل کرده اند٠ ازسوي ديگر هيچ کشور بدون تامين ارتباطات اقتصادي ٬ سياسي ٬نظامي  واجتماعي با جهان نميتواند ٬ به تنهايي جدا از جهان  صرف درمحدوده دساتيرثابت ايدولوژي  ديني  وخطوط قرمزهاي از قبل انشاء شده زندگي کند وهيچ رابطه ومعامله باديگر کشورها  بخصوص درعرصه هاي اقتصادي وديپلوماتيک  نداشته باشد٠

Democracy wa Hoqooqe Bashar 14

 درحاليکه در ديموکراسي  برمبناي قوانين حقوق بشر بدون در نظرداشت رنگ ٬نژاد ٬ دين ويا قوميت همه انسانها در برابر قانون حقوق مساوي دارند زيرا  ديموکراسي  محصول  تجربه٬ تفکر و تحقيق طولاني  علمي  بشرست ٬  درنظام  ديمکرايست که بشرميتواند آروزهاي سرکوب شده و يا گمشده تاريخي اش را که در گذشته تحقق نيافته تحقق ببخشد٬ واز ويژگي هاي ديگر ديموکراسي اينست که مردم  قانون گذارند اما در نظامات برمبناي ايدولوژي ديني  حکومتها مفسر قانون اند قانون خدا را تفسير وتطبيق ميکنند ٬درحاليکه تفسيرخود ازمعضلات جامعه بشري بوده ومذاهب مختلف تفاسير و قرائت هاي مختلف از دين وقران  اراهه کرده اند ٬ ديمکراسي درخدمت مردم است اما درحکومت ايدولوژيک مردم درخدمت ايدولوژي قرار دارد واين دو خيلي باهم تفاوت دارد٠                        دراخير عرض ميدارم  که شيوه مديريت جامعه  بايد با روش هاي ديموکراتيک  ومدرن با معيار هاي علمي سازمان دهي گردد٬ اما جايگاه دين در قلبها ست ٬ دين با يد نياز معنوي جامعه و مردم را اشباع سازد تا ارزشهاي معنوي و اخلاقي  جهان مدرن متوازن وهم آهنگ با ارزشهاي فطري بشر گردد٠

نواندیشی محلی برای بیان دید گاه های متفاوت است لزومأ آنچه که از این تارنما انتشار می یابند مواضع نواندیشی نه میباشند.

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا