گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » نـامـه ای ازاســتادبــزرگــوار جـنـاب یــوســف آیـــنــــه:
نـامـه ای ازاســتادبــزرگــوار جـنـاب یــوســف آیـــنــــه:

نـامـه ای ازاســتادبــزرگــوار جـنـاب یــوســف آیـــنــــه:

Deljo Hoseni Name08

استاد یوسف آینه، ادیب، شاعر، نویسنده و از سخنوران بنام و بزرگ کشور می باشند ، در محیط هجرت و سال های آوارگی در شهر پشاوربا هم بودیم  این غزل رفیع و زیبا و با محتوارا سروده اند . این غزل پردرد و پر احساس وبا مضامین بسیا رعالی  ،در مطبو عات محیط مهاجرت آن زمان نشر و انعکاس وسیع پیداکرد . البته استاد آینه شاعر شناخته شده و در خور ستایش در میان سخنوران و گویندگان شعر و ادب کشور می باشند . و اشعار زیبای شان در مطبوعات داخلی و جارجی بار ها به نشر رسیده و مورد احترام و قدر دانی صاحب نظران وعلاقمندان  شعر و سخن قرار گرفته است و جوایزی نیز در محافل و مجالس ادبی به ایشان هدیه شده است . همچنان چند  مجموعه شعری نیز از استاد چاپ و در دسترس عموم قرار گرفته است .من این غزل زیبا و شور انگیز و پر احساس وپر درد را ،به یاد و احترام استاد گرامی و شاعر بدیعه سرا و شرین سخن و خاطره های آموزنده و پر بار ایام هجرت در حضور مبارک ایشان به نشر سپردم، تا راهیان شعر و سخن، یاد و خاطره آن استاد همام و سخنور توانای کشور را گرامی بدارند . و از رمز و راز افکار ودیدگاه شاعران و نویسنده گان در ایام مهاجرت آگاهی بیشتر حاصل نمایند . به روان پرنور و درخشان همه ی رفتگان خصوصابه روان ملکوتی استاد آینه درود می فرستیم .

Namae Ustad 08

برادرم دلجو صاحب حسینی صاحب  دل ! اسلام و علیکم و رحمت الله و برکاته :

ادیب فرزانه فقیر مشرب ، نیکو می داند که رشته های تلاش معاش و جیبه و وظیفه و فریضه جهادی ، هر چند همدلان نزدیک را در فعالیت ، همصدا و یا متفاوت قرار داده باشد به فحوای این گفته شاعر :

faryade Asiran 08باز هم علایق معنوی و قرینه های روحی و ذوقی و احساسات امواجی جذبه و کشمکش و مجبت ، بالاتر و موثر تر ، از این ظواهر است . همینکه انسانیم و مسلمان و هم وطن ، اعضای یکدیگریم و برادر ، هدف یکیست و نشانه گیری ها از جهات خاص .در ایام اخیر گاه گاهی چنین اتفاق افتاده که پای صحبت شما دقایقی ازین عالم محسوس ، در بیدلی ها و بی غشی ها سیر کردم ، جانرا توشه ای یافتم ، گمشده ها را در کنار دیدم یعنی در معارف” بیدل “و تصرف وی در غوامض فطرت ، به زبان و تفهیم شعر، شما طرح سحن کردید و من شنیدم . زهی چنین لحظات بهشتی اگر مدام میسر بودی . (این هم از نشانه های بزرگی استاد است ورنه من از محضر آن استاد آکاه به رمز و راز عشق و عرفان ، فیضها بردم).برنهج معمول و اینکه مرا تحفه و جنس قابل پیشکش در بار و اختیار نیست ، همین قطعه را بیاد و تذکار و خاطره ی مختصر اوقات گزرا در صحبت دلجویی و آنهم در دیار مهاجرت و احوال پریشان تقدیم می دارد ، شاید برگ زردی از آواره ی درویشی پنداشته مقبول طبع مردم صاحب نظر واقع گردد.

Deljoyan 08

از لبِ بیگانه حرفِ آشنایِ بر نخااست

وز شبِ آینه صبح با صفای بر نخاست

رفته ام صد بار از خود در حریم بی خودی

لیک زین سیر جنون آواز پای بر نخاست

نغمه ی دستان گر مرغ طرب نشینده ماند

از نیّ دور از نیستانها نوایی بر نخاست

کشتی آزادگان در قعر توفانها نگون

وه که یک توفان شناس نا خدای بر نخاست

از زمین “بلخ” بیرقدار در مشرق دیگر

“ادهم” و” بوزید” وشیخ” پارسایی” برنخاست

درد و داغ دل  سپند آسا نشد غوغا فروش

همچو شمع از گریه ، سازهای های بر نخاست

تیشه با سنگ آزمودن کار هر فرهاد بود

سنگ را با سر شکستیم و صدای بر نخاست

هر بهاری در چمن طرح نوی افکند و رفت

سرو “دلجویی” روان در ماورائی بر نخاست

تا ابد تقویم پارین سال بوم است و غُراب

کز دیار فرّ و فیروزی همایی بر نخاست

خضر با مجنون مگر در دامن صحرا نشست ؟

کاین همه آوارگان را راهنمای بر نخاست

پشاور

یوسف آینه

8/9/1369

به پاسخ غزل استاد آینه، رحمت الله علیه

 مشکل خویش بر پیر مُغان بردم دوش

کو بتائید نظر حل معما می کرد

دیدمش خرم و خندان قدح باده بکف

وندران آینه صد گونه تماشا می کرد

کفتم این جام جهان بین بتو کی داد حکیم ؟

گفت آنروز که این گنبد مینا می کرد

به حضوراستادسخن،وسخنوردانا و توانا حضرت آینه صاحب،صاحبدل !

اسلام و علیکم و رحمت الله وبر کاته : 

خدای را سپاس فراوان و شکران بیکرا ن که گاه گاهی در محیط هجرت و آواره گی نعمت مصاحبت و سعادت حضور در محفل استاد فرازانه و عارف آگاه ، چون شما که عمر را در آفاق و انفس عرفان و ادب پر بار اسلامی سیر نموده اید ، من را میسر گردیده است ، براستی نعمات و برکات الهی به زبان قابل شماش نیست .استفاده مزید معنوی و ادبی و کمال یابی فیوضات روحی از محضر فیض بار  ومبارک آن بزرگوار مایه مباهات و افزایش معلومات بوده است .فحات روحانی و الهام بخش   از طبع گُهربار و عارفانه  آن جناب ، من نو آموز را نیز به جنبش و تحرک واداشته است .واینک بیتی چند با الهام از کلام بدیع و پر بار آن جناب، تحریرو تیمناً به حضور مبارک ایشان تقدیم گردیده است ، تا شاید مورد قبول خاطر قرارگیرد .و، مقبول طبع مردم صاحب نظر شود .

Toty wa Aina 08

شامِ غربت را سحر گه انتهای بر نخاست

قابل آینه  صبح با صفای بر نخاست

در بیابان توهم نقش پای بر نخاست

کاروان اشک را بانگِ درای بر نخاست

sahargah Barnakhast08

راز هستی را نشد بی پرده دیدن ای دریغ

از شکست شیشه دل هم صدای بر نخاست

من که صید دام تقدیرم چه نالم ار فراق ؟

در چمن فریاد مرغ آشنای بر نخاست

بی خودی هایت ز خود در وادی سیر جنون

تا مقامی رفته کز نی هم نوای بر نخاست

تو کلیم آسا به طور عشق منزل کرده ای

آن تجلی گاه وحدت هر کجای بر نخاست

چند سر گردانِ هر وادی و هر کوه و کمر ؟

در دل این شام غم دست دعای بر نخاست

مادر گیتی “یلی ” یا “رستمی”  مهتر نزاد

از خراسان “مسلمی ” “شیر نوای” بر نخاست

پای دل آزرده از خار مغیلان نفاق

وه که از صحرا نشینان رهنمای بر نخاست

کشته ی توفان موج افتراقیم چاره چیست ؟

بی یقین از ساحل وحدت ندایی بر نخاست

شد چو طوطی هرکه با “آینه” دلجو روبرو

غرق حیرت لب فرو بندید و هایی برنخاست

وسلام

 

پشاور

10/10 /1369 هجری قمری

مجموعه شعری – سفر به خورشید

دلجو حسینی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا