گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » منـاجات شیخ الاســلام خواجه عبدالله انـــصاری مـــعـــروف بـــه پـــیر هـــرات
منـاجات شیخ الاســلام خواجه عبدالله انـــصاری مـــعـــروف بـــه پـــیر هـــرات

منـاجات شیخ الاســلام خواجه عبدالله انـــصاری مـــعـــروف بـــه پـــیر هـــرات

 

Deljohosenie Nam 02

تقدیم به صاحب دلان و عاشقان و عارفان در این ماه پر فیض رمضان . تا در زمزمه های سحری، با سوزو گداز زمزمه نمایند و به آرامش دلها برسند .

khwaja ansar abdullah 02

این از ظرایف مناجات خواجه عبدالله انصاری است . خواجه عبد الله انصاری مال هرات است ، روزی افغانستان مهد این گونه از عرفا بود ، چه بلخی ! که بوعلی و ملای روم تربیت کرده یا هراتی که جنا ب خواجه عبد الله انصاری وا بوالعباس لوگری تربیت کرده است ، هراتی که آخوند خراسانی تربیت کرده است .خراسان (افغانستان ) مهد تمدن و حکمت و عرفان بوده، بر اثر سلطه بیگانه و( قبایل) ، مهد قاچاق و مواد مخدر و تریاک شد.! افغانستان که نه نفت دارد نه گاز ، هیچ ندارد ، حکیم داشت ، عارف داشت ، الان هم بهترین و بیشترین کتابی که در غرب فروش می رود همین کتابهای هروی هاست ” از یکی از مقالات : آیت الله جوادی آملی.مختصری از شرح حال پیر هرات : هنگام غروب آفتاب روز جمعه دویم شعبان سال 396 – هجری در قریه (کهندژ) هرات باستان و خاک راستان بدنیا آمد که از همان ایام طفولیت آثار نبوغ و فطانت در ناصیه ء او پیدا بود ، وبزودی از بزرگترین رجال تصوف و دانش خراسان گردید . این طفل نامش عبدالله و گنیه اش ابو اسمعیل ملقب به شیخ الاسلام است .حضرت خواجه مطالب مهمی را که از کتب قدیمه حفظ داشته بشاگردان خود القا می نموده و شاگردان «آنها را مدون می ساختند چنانکه طبقات الصوفیه و کشف الاسرار در تفسیر قرآن از همین نوع است .

Hafez Sherazi 02

 

ذوق وشور عرفانی با تعالیم مدرسه و اشتغال به وعظ و تفسیرکه درپیرهرات وجود داشت سبب شد که پایه های سبکی در نثر فارسی گذاشته شود که بعدها به وسیله حمید الدین بلخی و شیخ اجل سعدی به کمال رسید . ویژگی مهم نثر مسجع سادگی وروانی آن است نه صنعت گری . مناجات خواجه به سبب شور، عمق و حال که در آنها وجود دارد از دیر باز حتی در زمان حیات حضرت خواجه ، دلهای خاص وعام را صید کرده است . این مناجات ها که در حقیقت بیان آزادانهء فکری دریافت های پیر هرات و به سخن دیگر راز ونیاز بنده ایست که جانش از شورو شوق وعشق به  خدا لبریز است .شیخ الاسلام در تصوف با بسیاری از مشایخ ملاقات نمود ولی مرشدش را شیخ ابوالحسن خرقانی انتخاب نموده است . چنانکه خود فرماید :

shaikh kharqani 02

” عبدالله مردی بود بیابانی ، میرفت به طلب آب زندگانی، ناگاه رسید به شیخ ابو الحسن خرقانی ، دید چشمه آب زندگانی ، چندان خورد که از خود گشت فانی که نه عبدالله ماند و شیخ ابوالحسن خرقانی ” و در جای دیگر می گوید : ” عبالله گنجی بود پنهانی ، کلید او بدست شیخ خرقانی”

رفت نزد شیخ خرقانی کسی

بر کنار بحر معنی چون خسی

گفت دارم حاجتی ای بوالحسن

اینکه ما را خرقه در پوشی بتن

بوالحسن فرمود ای ناپخته مرد

خرقه ومسند نسازد درد مرد

جامه مردان زن ارپوشد زن است

مردی مردان نه ازپیراهن است

خرقه مردانگی عقل است ورای

مرد اگر خواهی شدن زین در درآی

” از کتاب مزامیر عنقا”

خواجه عبدالله گوید :” درجوانی در زبان من فحشی بود که هر وقت بیخویشتن برزبان من رفتی و من در باطن آن را کاره بودم و هر چند جهد می کردم آن زایل نمی شد. تا وقتی به نیشابور رسیدم بوسعبد آنجا بود و من در این اندیشه بزیارت وی شدمی ، او نشسته بود و مریدی در خدمتش ایستاده و شلغم جوشیده در شکرِسوده می گردانید . من در شدم ، شیخ بوسعید با دست خویش یک لقمه از آن شلغم سوده در شکر در دهان من نهاد و ازآن پس هرکز آن فحش بر زبان من نرفت و سخن حقیقت بر من گشاده گشت ، وهرجه اکنون بر زبان می رود همه از برکت نظر شیخ و ازآن نیم شلغم است که بدست خویش بردهان من نهاد .”آنچه در عقاید خواجه مهم است اینست که خواجه طریقت را بدون شریعت درست نمیداند.و پیوسته شاگردانش را برعایت ظواهر شریعت تشویق می تموده است .حضرت خواجه انصاری به سال 481 – هجری در هرات باستان، دارفانی را وداع گفت و به جهان باقی  شتافت، و در محل گازر گاه دفن شده است . مزار این عارف ربانی قرنهاست که مورد احترام مردم است .

Marqade khwaja Abdulla ansari Herat 02

در سمت شمال گازرگاه ، کوه های بلندی ودره های عمیق و پیچ در پیچ قرار دارد که از راه صعب العبور و باریکی به عمق دره ها می توان رسید . در مجموعه این سلسله کوه ها ، کوهی است به نام (کوه زنجیر گاه ) حضرت خواجه آنجا را ظاهرا محل چله کشی وتفکر وتأ مل و عبادت برایش انتخاب نموده و چند چله خانه هم برای موسم تابستان و هم برای فصل زمستان ساخته است . وهر از گاهی جهت عبادت و تنهای به آن محل می رفته است . نگارنده در سال 1354 –هجری شمسی،  مدرس در مدرسه جامع هرات بودم ، در موسوم بهار با عده ی از دوستان وشاگردان مدرسه، به راهنمایی یکی از دوستان به آن محل پر فیض رفتیم ،  وروزی را تا نماز عصر درآن کوه باصفا سپری کردیم .در آن دره ی عمیق و الهام بخش روان آدمی به فضای فیض بخشی قرار می گیرد و به تفکر عمیق فرو می رود.

چه کوهستان خمستان جنون خیز

خروش آباد شوق مستی انگیز

سر سودا پرستی را پناهی

شکوه بیخودی را بارگاهی

زهر سنگی عیان بی قیل و قالی

سر مستی و زانوی خیالی

همه حیرت نمای خامشی ساز

شراب کوزه ی سر بسته راز

ابیاتی چند از مثنوی طور معرفت( ابولمعانی بیدل)

مناجات

الهی ! یکتای بی همتائی ، قیوم توانائی ، برهمه چیز بینائی، درهمه حال دانائی از عیب مصفائی ، از شرک مبرائی، اصل هر دوائی ، داروی دلهائی ، شاهنشاه فرمانروائی، معزز به تاج کبریائی، به تو رسد ملک کبریائی .

الهی هرکه ترا شناخت و عَلَم مهر تو افراخت هرچه غیر از تو بینداخت .

آنکس که ترا شناخت جان را چه کند

فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی

دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

الهی چه غم دارد که تورا دارد و کِرا شاید که ترا نستاید ، آزاد آن نفس که بیاد تو نازان و آباد آن دل که به مهر تو نازان، وشاد آنکس که با تو در پیمان است.

الهی یک دل پر درد دارم و یک جان پر زجر، خداوندا این بیچاره را چه تدبیر؟ خدایا ! در ماندم نه از تو، لکن درماندم در تو ، اگر غایب باشم گوئی کجائی ، و چون بدرگاه آیم در را نگشائی .

الهی دلی ده که در کار تو جان بازیم و جان ده که کار آن جهان سازیم .

الهی نفسی ده که حلقه بندگی تو در گوش کند ، و جانی ده که زهر حکمت تو نوش کند.

monajat abdullah ansari02

الهی دانائی ده که در راه بیفتیم وبینائی ده که در چاه نیفتیم .

الهی دیده ِ ده که جز تما شای ربوبیت تو نبیند ودلی ده که غیر از مهر عبودیت تو نپذیرد .

الهی در تو نگرم از جمله ی تاجدارانم وتاج بر سر، وچون در خود نگرم از جمله خاکسارانم وخاک بر سر.

الهی اگر مستم و اگر دیوانه ام از مقیمان این آستانه ام، آشنائی با خود ده که از کائنات بیگانه ام.

الهی بر عجز خود آگاهم و بر بیچاره گی خود گواهم ، خواست خواست تواست من چه خواهم .

عیب است بزرگ بر کشیدن خود را

وز جمله خلق بر گزیدن خود را

از مردمک دبده بباید آموخت

دیدن همه کس را و ندیدن خود را

الهی عبدالله را از سه آفت نگه دار: از وساوس شیطانی و خواهشهای نفسانی وغرور نادانی .

الهی کاشکی عبدالله خاک بودی تا نامش از دفتر وجود پاک بودی .

الهی من غلام آن معصیتم که مرا بعذر آرد و از آن طاعت بیزارم که مرا به عجب آرد .

یارب دل پاک و جان آگاهم ده

آه شب و گریه سحر گاهم  ده

در راه خود اول ز خودم بیخود کن

بیخود چو شدم زخود، به خود راهم ده

aamin02

wasalam 28

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا