گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » قيـــــــام امـــــــام حـــسين (ع) انســـــــانـــي و فـــرامـــذهــــبـــي بـــود
قيـــــــام امـــــــام حـــسين (ع) انســـــــانـــي و فـــرامـــذهــــبـــي بـــود

قيـــــــام امـــــــام حـــسين (ع) انســـــــانـــي و فـــرامـــذهــــبـــي بـــود

AYATULLAH AYAZI NAME23

 يزيد وارث نظام سياسي و اوضاع و احوال اجتماعي دوران زمامداري معاويه بود. در واقع از نظر ماهيت، حاكميت يزيد تداوم و استمرار شكل متكامل و نهادينه شده نظام سلطنتي – استبدادي معاويه بود. در خصوص عملكرد يزيد بايد گفت كه وي فاقد كياست و سياست مزورانه و ظاهرسازي پدرش معاويه بود؛ لذا از تظاهر به فسق و فجور و مخالفت علني با احكام و اصول و شعائر اسلامي هيچ گونه ابايي نداشت. او در آشكار ساختن عقايد خود و خاندانش تا آنجا پيش رفت كه علنا از شكست كفار قريش در برابر مسلمانان در جنگ بدر اظهار تاثر و اندوه مي‌كند و كشتن فرزندان پيغمبر و خاندان وحي و فضيلت را در كربلا به حساب انتقام از پيامبر بزرگ اسلام مي‌گذارد. پس مي‌توان گفت كه قيام حسين مظهر نبرد حق عليه باطل بود. قيام الهي بود كه هر چه زمان مي‌گذرد، تبلور بيشتري پيدا كرده و آموزه‌هاي آن روشن‌تر مي‌شود. بر همين مبنا سوالاتي را در رابطه با وجوه مختلف قيام امام حسين(ع) با آيت‌الله سيد محمد علي ايازي استاد حوزه و دانشگاه و قرآن پژوه مطرح كرديم كه در ادامه مشاهده مي‌كنيد. 

 

در تاريخ اسلام پيش از واقعه عاشورا نيز شاهد اعتراض‌هايي سياسي و اجتماعي بوديم اما هيچ كدام موقعيت و شرايط قيام امام حسين(ع) را نداشته است. چطور است كه در تفكر شيعيان قيام امام حسين(ع) اينچنين برجسته مي‌شود و مشروعيت پيدا مي‌كند دليل امر را چه چيزي مي‌دانيد؟

به‌طور كلي مي‌توان گفت كه شرايط اينها با هم متفاوت بوده است. اين نيست كه بگوييم اصل در اسلام جنگ است. اتفاقا اصل صلح و پيشگيري از خونريزي است. بدين‌جهت نه امام حسين(ع) هيچگاه مي‌خواسته وارد جنگ شود و نه امام حسن(ع). حتي امام حسين تا آخرين ساعات از عمربن سعد مي‌خواست كه به جايي برود كه كسي با ايشان كار نداشته باشد و اقدام به جنگ نكند. آنها حاضر به تمكين نمي‌شوند. پس اين‌طور نبوده كه امام حسين(ع) خواسته‌اش اين باشد كه بخواهد بجنگد و صلحي اتفاق نيفتد. اگر اجازه مي‌ دادند امام حسين(ع) به كوفه يا مكه يا يمن يا هرجايي ديگر بازگردد همان روز دوم محرم يا حتي روز عاشورا هم كربلا را ترك مي‌كرد.هرحكومتي بر مردم جداي از قدرت به دنبال مشروعيت سياسي است. پيامبر(ص) در عقبه اولي پيش از ورود به شهر مدينه با روساي قبايل اوس و خزرج بيعت كرد. امام علي اصرار داشت كه مردم اگر با او بيعت كردند، حكومت را بپذيرد. بنابراين، آن چيزي كه در استدلال امام علي(ع) وجود داشت و جزيي از ايده ضروري ايشان، بيعت مردم با وي بود. كساني كه با او بيعت كردند عليه او قيام نكنند. اما اين اتفاق نيفتاد و كساني پيمان شكني كردند؛ چه كساني كه در جمل شركت داشتند و چه آنهايي كه در نهروان و صفين بودند، هيچ مجوزي براي اينكه در مقابلش بايستند، نداشته باشند.نكته دوم اين است كه در نهروانيان زماني كه مي‌خواستند اعتراض كنند و سخن بگويند، امام علي(ع) به آنها كاري نداشت. امام علي(ع) در حد اعتراض و نقد، هيچ حرف و بحثي نداشت. تنها وقتي با آنها برخورد كرد كه دست به سلاح بردند. در واقعه جمل هم همين‌گونه بود. زماني كه طلحه و زبير آمدند از حضرت خداحافظي كنند، اميرالمومنين(ع) با اينكه مي‌دانستند، قصدشان از رفتن به مدينه تشكيل گروهي براي جنگ است اما در عين حال مانع آن نشدند و مي‌فرمودند تا زماني كه اينها دست به مبارزه و شمشير نبرند و محارب نباشند، كاري با آنها ندارد.

Ashoora 23يعني صرف وجود اعتراضات به معناي محارب بودن نيست. در نظر ايشان محارب كسي بود كه دست به سلاح جنگي مي‌برد. با اين حال در هر سه جنگ جمل، صفين و نهروان تا زماني كه دشمنان دست به سلاح نبردند و پيشقدم نشدند، به جنگ با آنها برنخاست. حضرت علي اميرالمومنين(ع) بعد از اينكه موعظه مي‌كردند و مي‌ديدند كه اثري ندارد در مقابل آنها ايستادگي و مبارزه مي‌كرد. وضعيت ويژه دوران امام علي(ع) به اين خاطر بود كه مردم حكومت را انتخاب كرده بودند و با آن بيعت كرده بودند و بعد از بيعت هم بدون دليل در مقابل آن ايستاده بودند. اما در دوران امام حسين(ع) نه معاويه به هيچ‌وجه بدين صورت بر سر كار آمده بود و نه كسي هم به آن صورت با يزيد بيعت كرده بود ونه چنان مشروعيت و مقبوليت در ميان مسلمانان داشت و يزيد چهره موجهي نداشت و اين معاويه بود كه با تهديد و تطميع به گرفتن بيعيت از سران قبايل شام پرداخت. امام حسين(ع) هم مي‌گفت با كسي كه ديگران از او بيعت نمي‌كنند، بيعت نخواهم كرد. داستان بيعت نكردن امام هم بدين صورت بود كه از او تقاضاي بيعت كردند چون معاويه نوشته بود حسين بن علي يكي از سه كساني است كه حتما بايد در مدينه از او بيعت گرفت و لذا به اين معنا نبود كه مي‌خواست در مقابل آنان بايستد. مي‌خواست به‌گونه‌اي از بيعت كردن سرپيچي كند. حركت شبانه حضرت از مكه نشان مي‌دهد كه وي نمي‌خواست در مقابل حكومت بايستد. مي‌خواست با چنين حكومتي بيعت نكند. در مكه به او اطلاع مي‌دهند كه عده‌اي تصميم گرفته‌اند در حال حج به او حمله كنند. امام هم براي اينكه حرمت خانه كعبه حفظ شود، اعمال حج را نيمه‌كاره رها مي‌كند و راهي كوفه مي‌شود.

yazeed 23

اعتراض و قيام امام حسين(ع) نسبت به يزيد بيشتر ناظر به نامشروع بودن شخص يزيد بود يا فرآيند خليفه شدن وي؟

مي‌توان هر دو جهت را در نظر گرفت. امام حسين(ع) اساسا بني‌اميه و كسي مثل معاويه را صالح براي چنين جايگاهي نمي‌دانست. در مورد يزيد اين حساسيت بيشتر بود. از سوي ديگر هم معاويه با زر و زور در پي بيعت گرفتن براي يزيد بود. يعني فرآيند انتخاب يزيد به گونه‌اي نبود كه مسلمانان با شور و رغبت با او بيعت كنند. حتي در شام هم با اينكه معاويه آرزوي وليعهدي يزيد را از مدت‌ها قبل‌تر داشت، اما عده زيادي از مردم اعتقاد داشتند معاويه نبايد اين كار را انجام دهد. معاويه مي‌خواست با قلدري و به سرعت اين كار را انجام دهد و با وجود اينكه مي‌دانست در بلاد ديگر به خصوص مدينه و مكه هم مسلمانان مخالف اين كار هستند باز هم بر اين كار اصرار فراوان داشت. سه شخصيت وجود داشت كه بيعت گرفتن از آنها براي معاويه بسيار مهم بود. در راس اين سه شخصيت امام حسين(ع) قرار داشت كه اگر مي‌توانستند رضايت ايشان را براي بيعت با يزيد بگيرند، كار تمام شده به حساب مي‌آمد. طبيعتا امام حسين(ع) هم حاضر نبود چنين بيعتي را بپذيرد. به همين جهت نه فرآيند انتخاب يزيد درست بود و نه شخصيت يزيد اين صلاحيت را داشت كه بتوان او را انتخاب كرد.

yazeed and Tropts 23

مشروعيت سياسي قيام در آن روزگار در بين مردم چگونه بود؟

اتفاقا در اين رابطه مساله‌اي دوگانه وجود دارد. يكي از اينها شرايط و وضعيتي بود كه معاويه به وجود آورده بود. يعني معاويه از طريق گسترش حيله، وحشت و ترس در جامعه، شرايطي را به وجود آورده بود كه زمينه اصل انتخاب براي مردم سخت و دشوار شده بود و از سوي ديگر با تطميع و خريدن افراد مهم به حكومت خود مشروعيت بخشيده بود. امام حسين(ع) به هردوجهت كار كرد؛ يكي بايد اين سد ترس و وحشت را مي‌شكست و اعتراض خودش را اعلام مي‌كرد. ديگري شخصيت‌هاي معروف جهان اسلام را متوجه اين خطر مي‌كرد كه اگر مردم حاكمي مانند يزيد داشته باشند بايد فاتحه اسلام را خواند: اذا بليت الامة براع مثل يزيد فعلي الاسلام السلام.به همين دليل زماني كه فرماندار مدينه به ايشان گفتند بايد بيعت كند، در جواب گفتند «بيعت خصوصي مي‌خواهي يا بيعت عمومي؟» يعني براي آنها بسيار مهم بود كه اعلام كنند حسين بن علي با يزيد بيعت كرده است. لذا به او اجازه دادند كه شب را فرصت داشته باشند و فردا نظرشان را اعلام كنند و امام شبانه به سمت مكه حركت كردند تا در مكه همه بدانند كه او حاضر به بيعت نيست.اين نكته را بايد در بحث راي و انتخاب مردم در نظر گرفت كه مشروعيت در آن دوره متاثر از شرايط تاريخي و سياسي و به خصوص ترس و وحشت حاكم در شهرها به اين صورت بود كه چون نظام آن روزگار بيشتر قبيله‌اي بود، اگر روساي قبيله‌هاي مهم بيعت را قبول مي‌كردند، زيرمجموعه‌هاي قبايل هم مي‌پذيرفتند. مساله امام حسين(ع) از دو جهت مهم بود. در وهله اول نوه پيامبر(ص) بود و مرتبه دوم هم اين بود كه در راس قبيله بني‌هاشم قرار داشت كه شناخته‌ترين قبيله بود. لذا مشروعيت در آن دوره از طريق بيعت روساي قبايل بود. اگر روساي قبايل قبول مي‌كردند، حكومت روند مردمي پيدا مي‌كرد. چون مساله ترس و وحشت و تطميع در يك طرف بود و از طرفي هم شخصيت يزيد هيچ‌گونه محبوبيتي در بين مردم نداشت و بيشتر به عنوان فردي عياش و خوشگذران شناخته مي‌شد، بنا داشتند به هر قيمتي شده عدم مشروعيت وي را در جامعه جا انداخته و مانع به قدرت رساندن وي باشند.

مگراسلام به بني‌هاشم شناخته نمي‌شد؟ پس چرا چنين اتفاقاتي مي‌افتاد؟

اين مساله به ايراد اساسي نظام حاكم برمي‌گردد. مكانيسم انتخاب در اين نظام به معنايي كه ما تصور مي‌كنيم بايد ديني باشد و در راس آن امام حسين انتخاب‌شان را انجام مي‌دادند، نبوده است. حتي ملاحظه مي‌شود كه بعد از رحلت پيامبر(ص) هم قبايل در مدينه جمع مي‌شوند و مي‌خواهند براي حاكم آن شهر تصميم بگيرند. قبيله‌هاي اوس، خزرج، قريش و… همگي جمع شده بودند. بحث مرجعيت ديني مطرح نبوده است. يعني بحث اين نبوده كه چه كسي مي‌توانسته جانشين پيامبر در مرجعيت ديني باشد. سنت اعراب و قبايل اين بوده كه كسي را براي انتخاب و با او بيعت كنند.

آگاه هستيم كه كوفيان با امام علي(ع) چه كردند و بي‌عهدي‌هاي آنها را ديده بوديم. قطعا امام حسين(ع) هم به اين مساله آگاه بودند. چه اتفاقي مي‌افتد كه امام حسين(ع) مجددا به كوفيان فرصت مي‌دهندو یا به نامه‌ها و درخواست‌هاي آنها پاسخ مثبت مي‌دهد؟

دو نكته در اين خصوص قابل توجه است. امام حسين(ع) گزينه ديگري نداشتند. يعني آمدن ايشان به سمت كوفه در مقابل گزينه‌هاي ديگر قابل بحث نيست. به اين معنا كه گزينه‌هاي ديگري وجود نداشت كه حضرت بفهمند اگر به آنجا بروند بهتر مي‌توانند ايستادگي و دفاع كنند. به هر منطقه‌اي كه مي‌رفتند احتمال همين اتفاقاتي كه بر سرشان آمد، وجود داشت. به هر جا كه مي‌رفت ممكن بود حكومت محلي بنا به دستور حكومت مركزي مجبور به ايستادگي در برابر امام حسين(ع) مي‌شد. نكته بعدي اين است كه كوفه هم شرايط دوران امام علي(ع) را نداشت. در دوران امام علي(ع) مردم هم اين‌قدر از بني‌اميه به ستوه نيامده بودند. البته نبايد به سادگي پذيرفت كه كوفيان به راحتي پيمان‌شكني كردند. كوفه دو بخش داشت. يك گروه از آنها مواليان علي بودند. اكثر كساني كه به امام حسين(ع) نامه نوشتند، تا آخر به آن حضرت وفادار ماندند. يك عده هم شامياني بودند كه در كوفه سكونت داشتند. يعني كساني بودند يا از شام آمده بودند يا به نوعي عطفي به شرايط دوران بني‌اميه داشتند. اينها آمدند و معادله را در كوفه تغيير دادند. ابن‌زياد با قيافه‌اي شبيه امام حسين(ع) توانست وارد كوفه شود وگرنه به سادگي نمي‌توانست وارد كوفه شود. ابن زياد به تدريج و با حيله، بسياري از شخصيت‌ها را يا زنداني كرد يا از بين برد و آرام آرام بسياري از قبايل را به تسخير خود درآورد. يعني به گونه‌اي نبود كه فكر كنيم همه كوفيان نامه نوشتند و جملگي هم، پيمان شكستند. كوفيان بدترين كارشان حمايت نكردن از امام حسين(ع) بود. هيچ كدام از كساني كه امام حسين(ع) را در كربلا به شهادت رساندند كساني نبودند كه به وي نامه نوشته يا از وي دعوت به عمل آورده بودند. كساني كه سري در آخور دولت شام داشتند اين جنايت‌ها را مرتكب شدند.

قيام امام حسين(ع) به واسطه نوعي مبارزه سياسي آغاز شد اما وجه عرفاني آنچه در كربلا گذشت برجستگي بيشتري دارد. اينكه امام حسين تمام هستي خودشان را گذاشتند تا زير بار ظلم نروند. يا با اينكه مي‌دانستند زنده بر نخواهند گشت اما باز هم مبارزه را ترجيح دادند. كمي براي‌مان از اين وجه عرفاني صحبت بفرماييد و اينكه ما چگونه مي‌توانيم اين وجه عرفاني را بيشتر دريافت كنيم و چه الگوهاي انسانيتي را از درون آن ‌برداريم؟

Imamsajad wa Doa 03در مورد اين قيام و حماسه حسيني بايد اين نكته را گفت كه حركت امام حسين(ع) حركتي به آن معنايي كه ما مي‌گوييم مذهبي يا اعتقادي نبوده است. قيام امام حسين(ع) يك حركت انساني و فرامذهبي بود. يعني اينكه به تك‌تك پيام‌هاي امام حسين از مكه به مدينه و از مدينه به كوفه و همين‌طور خطبه‌هايي كه در صحراي كربلا در مقابل جمعيت خواندند، اصول كامل انساني را مدنظر قرار دادند. با همين اصول است كه مي‌خواستند با مخاطبين خودشان صحبت كنند. اين اصول و پيام‌ها به گونه‌اي بود كه انسانيت انسان را مورد خطاب قرار مي‌داد و به همين دليل بخشي از آن شكل عرفاني و اخلاقي پيدا كرد. يعني ابعاد آن در شخصيتي كه در حال انجام كاري سياسي است و در مقابل ظلم ايستادگي مي‌كند و حاضر نيست تن به ذلت بدهد، بسيار برجسته شد. يعني جهت و درون‌مايه‌اي انساني پيدا مي‌كند. اگر به آنچه حضرت در لحظات آخر حيات خود نقل كرده‌اند كه «يا شيعه آلِ أبي سُفْيان إِنْ لمْ يكُنْ لكُمْ دينٌ و كُنْتُمْ لا تخافُون الْمعاد فكُونُوا أحْرارًا في دُنْياكُم»، نگاه كنيد به اين معنا كه «اي شيعيان ابوسفيان اگر دين نداريد لااقل آزادمرد باشيد» به يك معنا پيام سياسي است اما به يك معنا هم پيامي انساني است كه در مورد انسانيت صحبت مي‌كند. اين يعني اگر كسي در حوزه مبارزه هم نيست بلكه در رفتار و مبادلات و… هم قرار دارد بايد آن را مورد توجه قرار دهد. حتي امروزه در تعاملات اجتماعي خود و در برخورد با ديگران بايد يادمان باشد كه اگر اعتقاد ديني هم نداريم، حداقل آزادگي و حريت و انسانيت خودمان را نبايد فراموش كنيم.

كلام آخرتان در رابطه با اين نهضت حماسي چيست كه بخواهيد اضافه كنيد؟

چون در آستانه عاشوراي حسيني هستيم بايد اين قيام و حادثه را به معنايي هدفمند تصوير و اين هدفمندي را بايد در عزاداري‌ها برجسته كنيم. بايد توجه مردم را به اين سمت هدايت كنيم كه اصل و اساس زنده نگه داشتن حركت امام حسين(ع)، پي بردن به اهميت و جنبه هدفمندي اين حركت است. نه اينكه صرفا به اين بسنده كنيم كه فقط بايد عزاداري و گريه كرد. يعني نبايد فقط به جنبه عاطفي قضيه محدود شد. نبايد كارهايي انجام دهيم كه با اصل و اساس اين قيام ارتباط و سازگاري نداشته باشد. نوع عزاداري، نوع برگزاري جلسات، نوع شعر و نوحه سرايي و سخنراني‌ها بايد با اصل حركت و قيام امام حسين(ع) تناسب داشته باشد. در غير اين صورت نه‌تنها به هدف خود نخواهيم رسيد بلكه از حقيقت حماسه آن امام شهيد(ع) هم دور خواهيم افتاد.

نواندیشی محلی برای بیان دید گاه های متفاوت است لزومأ آنچه که از این تارنما انتشار می یابند مواضع نواندیشی نه میباشند.

منبع : اعتماد

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا